اینم ازپارت3امیدوارم لذت ببرید
گرفتاریکی ازآموک هاشدیم؛اونم بدلیل اینکه کت نواربچه بازی درآورد?باطناب بسته شده دورمون؛دوئیدیم سمت درخروجی وآموک هم دنبالمون میومد.آموک خیلی سریع بودوبه سرعت به مارسید"کتاکلیزم!"کت نوارکتالیزمشوروی طناب استفاده کردبعدماآزادشدیم وبه سرعت فرارکردیم اماآموک همچنان دنبال مامیومداون خیلی سریع بود؛بااستفاده ازیویوم پریدم روی یکی ازساختموناوکت نوارهم عصاش روچرخوندوبه من ملحق شد"حالابایدچیکارکنیم؟"کت نوارگفت"نگران نباش مای لیدی ماازپسش برمیایم!مثل همیشه"کت نوارخیلی بهم آرامش میداد؛پس وقت گردونه ی شانسم بود"گردونه ی خوش شانسی!"یه عروسک شبیه عروسکی که من توی خونه دارم؛صبرکن،توی خونه؟جعبه ی میراکلس ها!درسته همینه بایدکمک بخوام تابتونم آموک هارونابودکنم!"کت نوارتوهمینجابمون وبه من اعتمادکن"کت نواربازم اخم کردوکفت"خیلی خب مای لیدی"بعدیویوم روبه سمت خونمون چرخوندم ووقتی واردخونه شدم دیدم مامان بابام نیستن وخیلی نگران شدم?که یهو..
کلویی بود?کلویی به من اخم کردوگفت"اول جعبه ی میراکلس هابعدم که..."حرفش روقطع کردم وگفتم"الان کارای جدی تری داریم تا کل کل باتو"بعدآلیاونینوهم ازپشت میزپیداشون شدومنم ازاینکه آلیازندست خیلی خوشحالش شدم امابروی خودم نیووردم آلیاگفت"لیدی باگ لطفابریم دنبال دوستم مرینت بگردیم من خیلی نگرانشم!"نینوهم گفت"منم نگران آدرینم اصلاندیدمش"بهشون گفتم"نگران نباشین من پیداشون میکنم بیاین دنبالم تایه جای امن روبهتون نشون بدم"فعلابایدبیخیال میراکلس هامیشدم اگه نمی خوام حویتم لوبره؛بعددوئیدم وازمغازه ی دوپنچنگ رفتم بیرون وبچه هاهم دنبالم اومدن؛اوناروبردم توی زیرزمین جایی که هیچ آموکی سروکلش اونجاپدانشه؛بعدبه کت نوارزنگ زدم وگفتم بیادومراقب بچه هاباشه کت نوارهم اومدومن رفتم خونه ی خودمون ومیراکلس روباه ولاکپشت وزنبورروبرداشتم آوردم پیش بچه ها؛مجبوربودم حدیت آلیاونینورولوبدم اماچاره ی دیگه ای نداشتم؛کت نوارباتعجب گفت"مای لیدی!گوشوارت!"به گوشوارم نگاه کردم ودیدم که دارهچشمک میزنه!دوئیدم شمت یه جایی که کسی منونبینه وبه خودم تبدیل شدم؛به تیکی ماکارون دادم و...
دوباره به لیدی باگ تبدیل شدم بعدرفتم پیش کت نواروبچه ها؛میراکلسهاروبه اونادادم وگفتم"ببخشیدبایدحویتتون لوبره"بعدهرکدومشون تبدیل شدن وباهم رفتیم سراغ آموک ها؛حالابشنویم ازمایوراوهاک ماث؛مایوراروکردبه هاک ماث وگفت"بایدحویت لیدی باگ روبفهمیم تابتونیم میراکلس هارپیداکنیم"هاک ماث هم گفت"درسته مایوراامابایدلیدی باگ روزیرنظربگیریم"و...
برگردیم به حال خودمون؛من وبقیه،کاراپیس؛ریناروژ،کویین بی وکت نوارازپناهگاهمون اومدیم بیرون ودنبال مایوراگشتیم تانابودش کنیم؛کاراپیس گفت"نگران نباشین رفقامن ازتون مراقبت میکنم"ریناروژ گفت"اوکاراپیس من ازهممون مراقبت میکنم!"کاراپیس هم ریناروژ روبوسیدوگفت"خیر"بعدبه راهمون ادامه دادیم ویهوکویین بی گفت"بیاین تک تک خونه هاروبگردیم مخفیگاه مایورابایدتوی یکی ازخونه هاباشه"به گفته ی کویین بی همه ی خونه هاروگشتیم تارسیدبه خونه ی آگرست"بیاین بریم توتاببینیم پدر،آقای آگرست حالشون خوبه یانه"بعدکت نوارخندیدوهمگی رفتیم داخل؛هاکماث متوجه این اتفاق شدوسریع به گابریل تبدیل شدومایوراهم همینطور؛همه ی آموک هانابودشدن؛خیلی تعجب کرده بودم!"اولیدی باگ،اینجاچیکارمیکنین؟"کت نوزارجواب گابریل رودادوگفت"ام،مامی خواستیم بدونیم که شماحالتون خوبه یانه که ظاهراسالم وسلامت هستین"بعددستموگرفت وکشیدم بیرون ازخونه بعدبه دنبال من ریناروژوکاراپیس وکویین بی هم اومدن بیرون وما...
به حالت اولیمون تبدیل شدیم ومن میراکلسهاروازهمه ی بچه هاگرفتم وبرگشتم سمت خونمون؛قبل ازاینکه برگردم کفشدوزک معجزه آساروفعال کردم وبعد(به صورت مرینتی)اومدم خونه ودیدم مامان وباباسالم وسلامت هستن؛خوشحال شدم وبغلشون کردم ودوئیدم طبقه ی بالا؛رفتم توی اتاقم؛تیکی بهم گفت"مرینت...
مرینت فکرمیکنی چرامایورابه حالت اولیش تبدیل شد؟"به تیکی گفتم"نمیدونم برای منم سواله"بعدتیکی حالت فکرکردن روبه خودش گرفت ومنم رفتم سرخیاطیم؛اوضاع همینطورداشت خوب پیش میرفت که یهوآلیااومدبالاوگفت"مرینت؛حدس بزن چی شده؟"به آلیا گفتم"سلام آلیا؛نمیدونم چه اتفاقی افتاده؟"آلیاگفت"دخترپس ازدنیاعقبی توی کفشدوزبلاگمم گذاشتم!آدرین دارن میرن نیویورک!اونم همراه کلویی ومامانش!"خیلی عصبانی شدم اولابخاطراینکه آدرین قراره بره دومااینکه کلویی هم قراره باآدرین بره!به آلیاگفتم جدی میگی!؟آلیاهم گفت"...
پایان وببخشیداین تست کوتاه بود
لطفانظربدین ممنون
منتظرپارت بعدی باشین
مرسی که میراکلس رودنبال میکنی یه سری به جاده ی عشق هم بزن
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود😊😊
خیلی ممنونم😘