
سلللاااممم همان طور که قول دادم هر روز پارت میدم . بریم بخونیم
مرینت: تو اینجا چی کار میکنی ؟ آدرین: من باید این رو بپرسم . مرینت : اوهو اینجا خونه ماست ها !! آدرین: پس از دیدنت خوشبختم دختر خاله!!!! مرینت : جاااان !! مامان اینجا چه خبره ؟ مادر مرینت: سلام عزیزم حالت خوبه؟ بیا تو مهمون داریم خالت اینا از آمریکا برگشتن!!! مرینت تو ذهنش: بدبخت شدم الان این پسره احمق میره به بابام میگه چی کار کردم بیچاره میشم . آدرین: خانم خانما از اونجایی که تو فکری معلومه که به دانشگاه فکر میکنی مرینت: به تو چه آخه آدرین: من یک شرط برات میزارم اگه انجام بدی به بابات نمیگم میزارم بیای سرکلاس مرینت: چی شرطی ادرین : نمره پایین ۱۵ نمیگیری و توی کلاس همه اش ازت میپرسم . مرینت : باشه قبوله ادرین : خیلی خب بریم تو شیطون خانم مرینت : کی گفته من شیطونم؟؟
ادرین خندید اما جیزی نگفت و رفت داخل . منم رفتم تو با خاله و شوهر خاله احوال پرسی کردم و رفتم لباسام رو عوض کنم که در باز شد و یکی گفت : _ سلاااااامممم مری جون _ درد کوفت مرض کجا بودی تو ؟ _ ممنون که پرسیدی منم خوبم _ من به حال تو چی کار دارم آخه؟ کجا بودی _ پیش سرکان _ اوف تو هم ۲۴ ساعت پیش این نامزدتی _ بهتر از تو که _ صد درصد من برم پایین به مامان کمک کنم _ اوکی منم لباسام رو عوض میکنم میام از اتاق زدم بیرون که آدرین هم از اتاق مهمان بیرون اومد. ماشاالله چه تیپی هم داشت !! شیطونه میگفت این دفعه زیر پاش تخم مرغ بزارم .
رفتم پایین که دیدم شوهر خواهر گرام نشسته رو صندلی یک فکر شیطانی به سرم زد. جیغ زدم : _ ماریا ماریا پاشو وای خوننننننن سرکان عین جت اومد : _ ماریاااااااااااااااا منم که هیجی نشستم مشغول گاز زدن زمین شدم آدرین هم که فهمیده بود قضیه چیه خنده اش گرفته بود ! حالا هی من بخند آدرین بخند بقیه هم بر و بر ما رو نگاه میکردن سرکان : مرینت چته تو مرینت : تو که میدونی من کلا کرم دارم سرکان: او که بلههه ولی این سوسک درون بود مرینت : میبینی به خدا کرم که من باید بریزم سوسک رسانی هم من باید بکنم کلا هر چی کار سخته دادن یه من سرکان: ما هم چغندر مرینت: نه تو بیشتر برگی تا چغندر با خنده برگشتم که محکم خوردم به یه جیزی آدرین: به پا یکوقت بهت نکنم مرینت : تو ببند دهنو
نیش ادرین باز شد و گفت : فردا درس جدید رو باید کنفرانس بدی قشنگ دپرس شدم. تو ذهنم به خودم فحش میدادم آخه چرا این ذهنم همیشه بازه . رفتم بالا تا شب مشغول حفظ کردن بودم ماشاالله تموم هم نمی شد . کل درس رو حفظ گردم اما باید از روی ماکت توضیح بدم. رفتم و مشغول ساختن شدم که یکی گفت: اگه سقف گرد باشه بهتره مرینت : چی آدرین: سقف گرد نما بهتری میده مرینت : ام ممنون آدرین: خواهش میکنم حالا برو کنار برم آب بخورم مرینت : باشه آدرین آب خورد رفت خوابید . سقف رو گرد گردم واقعا قشنگ شد . واسه اولین بار این هم آدم اعصاب خورد کنی نبود . ماکت زو تموم کردم و رفتم تا بخوابم.
فردا با صدای زنگ بیدار شدم. سریع پاشدم لباسام رو پوشیدم ماکت رو برداشتم تا برم که بابام گفت: مرینت صبر کن با آدرین برو مرینت : جیزه نه خودم میرم ماشین دارم خاله : نمیشه که عزیزم آدرین می رسونه تو رو ماکت رو باید نگه داری به آدرین نگاه کردم گفت: برو تو ماشین سوار ماشین شدم . _ آدرین من رو تا سر خیابون ببری کافیه خودم میرم ادرین : نیاز نیست سر کوچه دانشگاه پیادت میکنم کسی نبینه در ضمن نمیخوام کسی بفهمه دختر خاله منی مرینت : خیلی خب ( مری توی ذهن: پسره انتر از خدات هم باشه دهتر خاله تم ها ) رسیدم سر کوچه و من پیاده شدم .
ممنون عزیزم لایک فراموش نشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
مننننحرفی بود🤣🤣🤣🤣
عالییییییی
عالییی ادامه
وای چقدر خندیدم 🤣🤣🤣🤣
وای خیلی عالی مینويسی