سلام دوستان این پارت دو هست و میدونم که میدونید خب از اون جایی ادامه میدم که آلیا گفت :برنامه اینکه اول میریم بازی میکنیم بعد میریم تلویزیون میبینیم و بعد تو حیاط چادر میزنیم دور آتیش می نشینیم
☆:از فکرِ دختره بیرون نمیدونستم بیام به اون زیادی خیره شده بود ولی اون بهم توجه نمی کرد. نینو:آدرین آدرین داداچ کجایی گفت ها من من اینجایم گفتم حالت خوبه گفت آ آره خوبم چطور گفتم چون ۸دقیقه هست که دارم صدات میکنم اصلا حواست نیست گفت چرا هست گفتم اگه راست میگی بگو آلیا چی گفت.
☆:گفت اول میریم بازی میکنیم بعد تلویزیون می خونیم بعد درس تماشا می کنیم بعد تو دستشویی چادر می زنیم فردا میریم تو حیاط حیاط رو آتیش میزنم. نینو:آآااااا ای خاک بر سرت آوردم رو جلو دخترا بردی😅بهش گفتم نه عزیز آلیا بگو چی گفتی.آلیا:گفتم اول میریم بازی میکنیم بعد میریم تلویزیون میبینیم و بعد تو حیاط چادر میزنیم دور آتیش می شینیم آقا بی حواس .
♡ :بعد از همه ی این کارا شب رفتیم خوابیدیم تو حیاط .(فردا)♡:رفتیم مدرسه بعد از کلاس تو راه خونه بودم که .بوووووووووم .یکی شرور شده بود رفتم تو یه کوچه گفتم تیکی دختر کفشدوزکی آماده بعد از تبدیل رفتم رو پشت بوم ما و گربه رو دیدم باز مثل مجسمه فقط خیره شده بود گفتم گرررربه گفت اومدی کفشدوزک راستش من فهمیدم که اون کاگامی و مادرش هستن که شرور شدن گفتم خسته نباشید آقا واقعا بابت این فکرو به عقلت فشار آوردی این رو که خودم میدونم .
🐞من و پیشی نتونستیم از پس شون لر بیایم از گردونه ی خوش شانسی استفاده کردم فهمیدم به افراد بیش تری نیاز داریم گفتم گربه من باید بدم کمک بیارم پس بی زحمت یکم سر گرمش شون کن . (+:علامت کفشدوزکی 🐞علامت گربه سیاه 🐾.)🐾باشه بانو خال خالی فقط زود برگرد تا قلبم بیش از این دلتنگ نشده .
🐞:فکر کنم خودش نفهمید چی گفت ولی همین کاراشه که آدم رو عاشق میکنه دیگه رفتم تو خونه نه مامان بود نه بابا رفت و بادقت دو تا معجزه آسا برداشتم رفتم پیش آلیا البته با لباس کفشدوزکی گفتم آلیا سزار این معجزه گر روباهه و به تو قدرت برای رو میده باید ازین معجزه گر برای حذف های والا تر استفاده بشه میتونم بهت اعتماد کنم. آلیا بالاشهر جعبه رو باز کردم تیریکس اومد بیرون گفت سلام آاالیییا گفتم سلام تیریکس وقتشو تیریکس بیا حمله ور بشیم (+:علامت روباه🦊علامت زنبور یا کلویی $)🐞:رفتیم پیش کلویی وقتی اون تبدیل شد برگشتم پیش گربه بعد روباه با قدرت سراب چند تا شمشیر زن رو آورد وقتی شرورا سر گرم اونا شدن زنبور امکه که کلویی باشه لا نیس اونا رو مثل مجسمه کرد و گربه سیاه با پنجه ی برنده آکادمیکی مادر کاگامی رو آزاد کرد و منم آکادمیکی کامل می رو آزاد کردم و شرارت رو از بین بردن از جایی که اصلا برای بردن معجزه گر ها به مرینت تبدیل نشده بودم گفتم کفشدوزک معجزه آسا و امه چیز به حالت عادی برگشت و هر چهار تا باهم زدیم قدش.
این داستان ادامه دارد البته تو پارت های بعد لایک یادتون نره بای بای میراکلسی ها
عالی بود لطفا فقط زود زود بزار که ادم داستانت رو فراموش نکنه مجبور بشه بره از اول بخونه
باشه عزیزم