
سلام😐💔😂برو بخون دیگه💔💔خل😂خوب برو بخون😒😒بخونننن😒💔😂
از زبان مرینت گفتم پخخخ گفت 😨😶ذهر ترک شدم فک کردم مردی منم هر هر خندیدم😂😂😂😂گفت بی نمک هرهر خندیدم منم خندم بیشتر شد😂😂😂😂😂😂😂😂گفتpoker face😐(یعنی این شکلک پوکر فیس😐) از زبان آدرین بعد دیدیم ۲ نفر دارن در میزنن رفتم دیدم که پدر مادرمن به شکل ابر قهرمانی در رو باز کردم مرینت قیافش اینجوری شد😰😨😰😨گفتن ها مرینت گفت هاکی یعنی هاکماث و مایرو یعنی مایورا گفتم تو گوش مامان بابام که حالش خوش نیست بعد گفتم نگران نباش چو... و یه فکری به ذهنم رسید و به بابام گفتم بابا مرینتو شرور کن و بهش بگو مرینت عزیز تو از این به بعد مرینتی من بهت میگم معجزه گر خودتو بدی و بعد که گفت باشه بگو بده معجزه گرتو اونم میده و تو میگی بگیرش خدافظ بازی بود منم تمام مدت فیلم میگیرم گفت قبوله
و یه آکوما نزدیک شد مرینت رفت عقب آروم ولی حس کردم دردش اومد یکدفعه بغزش ترکید و گفتم بس کن هاکماث و ثری رفتم مرینتو گرفتم که نیفته اون سمت راست کمرشو گرفته بود و زیر لب زمزمه میکرد آی آخر سر از هوش رفت گفتم نه نه نه نه باید بریم بیمارستان به حالت عادی برگردین و به اورژانس زنگ بزنین اونا زنگ زند من خودم چون رانندگی هم بلد بودم سریع ماشین محافظ (جدیدمو) گرفتم و سریع پشت فرمون نشستم و با تمام سرعت به سمت بیمارستان رفتم(الان میپرسین بیمارستان که تعتیل بود ولی چون ترینکس دوباره زندانی شد و یه خاطرش مراسم مدلینگ جهانی تموم بیمارستانا باز شد و اینکه الان مرینت رو اورژانس برده بیمارستان) یکدفعه امیلی گفت یا جد جد جد جد خونواده گراندویلی و آگرست بابامم گفت دقیقا چقد تند میری تو عمرم انقدر سریع نرفتم گفتم تو پیشرفته ترین آموزش رانندگی پاریس رفتم و اینکه خیابونا خالی خالیین میتونم سریع برم گفتن آها
وقتی به بیمارستان رسیدیم از منشی پرسیدم اتاق مرینت دوپن چنگ کجاست؟گفت اتاق ۱۰۱ و رفتیم جلو اونجا و از پرستار پرسیدیم حالش چطوره ؟ گفت کی گفتم خداوندا شفا مرینت دیگه گفت فعلا که حالش خوبه ولی نمیتونین ببینینش چون در حال استراحته و بعد گفت چه نسبتی باهاش داری لپام سرخ شد😳مامان بابا گفتن بگو دیگه ما نیدونیم چی تو ذهنت میچرخه گفتم
د..دوست... دخت...ترشم😲😲😲 چشاش مث انیمه ها خطخطی گرد شد و گفت که اینطور پس مدل معروف پاریس دوست دختر داره؟؟؟گفتم آره...خوب یه رازی هست که مارو به هم رسونده به جز پدر مادر من کسی دیگه نمیدونه گفت آهااااااااااا ففهمیدم کامل بعد چشش به مامانم خورد گفت ببینم مامانت نباید مرده باش مامانم گفت خوب راستش...گفتم اگه جرعت داری بگی راز خانوا...یعنی رازمون تقریبا کامل فاش میشه گفت باشه باشه خلاصشو میگه اونجا رو نه بعد به پرستار گفت خوب راستش من تو کما خونگی بودم ولی بعد دوباره درست شدم مردم فکر میکردن مردم(اینی که گفتم واقعیه امیلی نمرده تو کما هست فقط روحش از بدنش جدا شده )پرستار گفت باشه ولی کامل نگفتی اون قسمتی که درست شدی قسمتی از رازتونه گفت آره ولی اص یعنی آره همین گفتم خدارو شکر که نگفتی بعد مامانم لپم گرفت و کشید و گفت آخه چرا باید بگم هان گفتم چون م«ر«ض داری😂😂😂😂😂😂😂😂my mom:poker face(معنی:مامانم:پوکر فیس)
خوب خوب داستان تموم نمیدونم دیگه چی بنویسم به ذهنم چیزی نمیرسه به خدا

خوداحافیظ شوما(خداحافظ شما)\=
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
محشر⚡️❤️⚡️❤️
خیلی خوب بود 🤩😍
عالی بود آفرین❤️
الان میزارم
سلام شما که داستان میراکلس بهار(B.H.R) رو خونده بودید این داستان رو دو تا دوست باهام مینوشتن که یکیش بهار و نویسنده دوم درنیکا بودند. این داستان داره دوباره نوشته میشه و پارت ۳۳ منتشر شده که بهار نمیخواد این داستان رو نویسندگی کنه و درنیکا داره تنها این داستان رو مینویسه و خیلی عالی بود از نظر من لطفا دوباره میراکلس رو ادامه بده و بخونش ممنون💜داستان داره خیلی عالی پیش میره و درنیکا داره با ی انرژی کامل انجامش میده😇💕
این هم پروفایل درنیکا (D.N.A) لطفا بیا ممنون♥
سلام چرا پارت جدید نمیاد
عالی بود