سلام دوستان امید وارم که خوشتون بیاد 💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗 فقط نظر فراموش نشه 🌹
من یه دختر ۱۹ ساله هستم از خودم تعریف نباشه ولی خیلی دختر خوبی هستم مادر پدرم تو فرانسه زندگی می کنن ومن هم با دوستان تو کره زندگی می کنم و خیلی زود حالم بد میشه و غش می کنم عاشقانه لاک رو دوست دارم تیپ اسپرت می زنم و همه دوسم دارن. راستی من دو تا دوست دارم که با دونیا عوض نمی کنم اسماشون لاوی و میرا و خودم کاترین . لاوی ۲۱سالشه و میرا۲۰ سالشه. آهان اینم بگم من و دوستام آرمی هستیم و بیش از چند بار رفتیم کنسرت ولی با بی تی اس رو به رو نشدیم چون که صندلی ته می نشستیم . ولی خوب ما برای همین هم راضی هستیم . باشه من کوکه و خیلی دوسش دارم . لاوی هم بایسش جمینه ( جوری که به خاطر جمین خودکشی هم می کنه 🤣🤣) .میرا هم بایسش تهونگه و اونم خیلی از تهونگ خوشش می یاد یه سری هم با هاش رو به رو شده . اینم بگم که من قبلا یکی منو دوست داشت و چون اون موقع بهش جواب رد دادم از من گینه بدل گرفته . خوب دیگه خیلی حرف زدم برم سراغ رمانمون .
بعد ستایی همو بغل کردیم . من: میرا راستی لباس چی بپوشم . میرا : نمی دونم از لاوی بپرس من : لاوی لباس چی بپوشم . لاوی: هرچی خودت دوست داری عزیزم . من : باشه دیگه با ید کم کمک آماده می شدیم که بریم . من : بچه ها بیان ناحار بخوریم بریم لاوی :نه دیرمون میشه برین آماده شین . من :آخه من میرا : آخه چی ؟؟ من :هیچی بریم آماده شیم. دوستان همه نقش اصلی ها رو توی تصویر گذاشتم و مشاهده کنید .
همه آماده شدیم ( لباس هارو کزاشتم داخل تصویر ) رفتیم سوار ماشین شدیم میرا: لاوی میشه امروز بدی من رانندگی کنم لاوی: میرا اینجا خطر ناکه سریه بعد می دم تو رانندگی کنی باشه. من: راست میگه میرا:باشه . من : بچه ها من خیلی گوشنمه نمیشه یه چیزی بخوریم لاوی : نه تا همین الان شم دیر کردیم . بعد یه ساعت رسیدیم من احساس می کردم که فشارم افتاده رفتیم روی صندلی های که برای ما بود نشستیم همون جوری که لاوی می گفتم خیلی نزدیکه صحنه بودیم . از بلند گو اعلام شد که اجرای بی تی اس تا ۱ ساعت دیگه شروع میشه . من : لاوی تا اجرا یک ساعت مونده من میرم یه چیزی بگیرم بخوریم و گرنه غش می کنم . لاوی : باشه برو ولی زود برگرد باشه . من : باشه میرا : برای منم یه چیزی بخر باشه . رفتم با هزار بد بختی یه مغازه پیدا کردم و ۳ ساندویچ خریدم بدو بدو رفتم از مغازه بی رون احساس می کردم دور خودم می چرخم . من : وا ی فکر کنم گم شدم حالا چی کار کنم گوش هم دست میرا ست . کم کم سرم گیج می رفت هی می خوردم به دیوار یه دقیقه سر جام وایسادم دستم رو گذاشتم روی پیشونیم چشمام رو بستم یه دفعه یکی دستش رو گذاشت روی شونم منم برگشتم و هیچی نفهمیدم . نامجون : کوک چیکارش کرد . کوک : م..من هیچ کاری نکردم فقط خواستم ازش بپرسم اینجا چی کار می کنه که نورسیده غش کرد . شوگا : الان چی کارش کنیم . جیمین : راست میگه الان چی کارش کنیم . کوک : می بریمش تو صحنه ومیگیم این دختره گم شده یا میگیم این برای کیه . وی : مگه گمگمست که بگیم گم شده . جیهوپ :بغلش کن ببر تو اتاق مون و تا وقتی که بهوش امد از می پرسیم که چرا غش کرده بعد می فرستیم پیش خانوادش. نامجون : آره فکره خوبیه هرچی باشه ارمیه که اومده اینجا . جیمین : چرا منتظری زود باش . کوک : چطوری بغلش کنم وی : بچم بغل کردن بلد نیست باید کلاس براش بزارم . جیمین : همون جوری که من می پرم تو بغلت . کوک : باشه .
جین : هنوز دختره بیدار نشده . کوک: نه هنوز یه جور خوابیده انگار تا حالا نخوابیده. جیمین : خوب بیدارش کن کوک . کوک : نمی تونم وی : چرا اون وقط . کوک : چند بار خواستم بی دار کنم ولی نتونستم . شوگا: وای کوک از از دست تو اگه نمی تونی بی دارش کنی خودم بیدارش می کنم اون بی رون هزار آرمی منتظر تا ما براشون اجرا کنیم . من خودم رو تکون دادم . کوک : فکر کنم داره بیدار میشه . جیمین : آره انگار . کوک: خانم ، خانم لطفا بیدار شین . من چشمام رو باز کردم . یه لحظه فکر کردم که دوزدیده شدم و بدونه اینکه به اعضا توجه کنم و نگاهشون کنم درجا فرار کردم همین جوری که می دویدیم یه دفعه به صندلی ها رسیدم . میرا :میرا نگاه کن اون کاترین اومده لاوی : الان می یارمش . لاوی : کاترین کجا بودی همه جا رو گشتیم نمی گی نگرانت می شیم . میرا : راست میگه . من : بچه ها ببخشید من حالم بد شد و ........ کن ماجرا رو برای میرا و لاوی توضیح دادم . میرا : از وقتی که تو رفتی بی تی اس هم اجرا نکرد شاید .. من : شاید چی . میرا : شاید که توانایی که پیدات کردن بی تی اس باشه . من : امکان نداره .. نمی دونم شاید هم داشته باشه . لاوی : تو نباید نگاه به طرفت کنی ببینی کیه ؟! من : خوب ترسیده بود . میرا : بسه اومدن . من وست بشسته بودم و میرا سمت چپ و لاوی سمت راست . اولین اجرا DNA بود و بعد JUMP بود. توی کنسرت من هی با کوک چشم تو چشم می شدم و هی بهش نگاه می کردم . احساس می کردم که لباسش برام آشنا هستش . بعد تموم شدن کنسرت اودیم بیرود به طرف کانه رفتیم . لاوی : من حواستم بودا هر کدوممون به بایس هامون خیره شده بودیم . بعد همه گی کلی خندیدیم 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 _____________________________ جیمین : کوک چت شده همش تو فکری کوک: نمی دونم همش فکرم روی اون دخترست. وی : حتما عاشقش شدی . کوک : نه خیر جیمین : ما تورو خیلی خوب میشناسیم از این جور کارات معلومه که عاشقش شدی . کوک : نمی دونم . اون موقع ای که بغلش کردم یه حسی به هم وارد شد . وی : خوب یه چیز فقط می مونه . کوک :چی وی: اینکه ببینیش. کوک : چطوری . جیمین :اون موقع ای که فرار کرد من و وی به یه محافظی گفتیم تعقیبش کنه چون می دونستیم این طوری میشه . وی : و اونا الان تو کافه ای هستن که ما همیشه شبامیریم کوک : واقعا ... شما عالی هستین 😘😘 جیمین : خب همهی اعضا می دونن که تو عاشقش شدی . کوک: واقعا وی : آره چون همه تو رو می شناسن 😂😂 من الان با کافی شاپ خبر دادم که همرو بیرون کنه به غیر از اون دخترا رو . کوک : خیلی ممنون .
کوک : بربم بچه ها وی و جیمین : بریم __________________________ لاوی : کاترین چرا همش تو فکری من : نمی دونم همش فکرم پیش اون پسرت که بوش بی هوش بودم . میرا : نگران نباش همه چی درست میشه. بچه ها فقط یه سوال این اقاهه همه رو بی رون کرد بجز ما یه کم مشکوک می زنه لاوی : آره راست می گی بیان بریم تا بد بخت نشدیم می خواستیم بریم وای اقاه آمد جلو و گفت اقاهه : ببخشید ولی چند نفر می خوان شما رو ببینن اگه میشه یه چند لحظه دیگه اینجا بشینین . میرا : بله یه دفعه سه نفر با ماسک و کلاه و هودی اومدن تو میرا : یا خدا نکنه می خوان مارو ببرن لاوی : نفوذ بد نزن من : نه اونا ادمای بدی نیستن میرا : از کجا می دونی که نیستن من : نمی دونم فقط احساسش می کنم لاوی : خیله خوب بهشون نگاه نکنید هر وقتم به ما رسیدن هیچ کدومنتون حرف نمی زنید . من و میرا : باشه مامان جیمین : سلام لاوی : بفرمایید با ما کاری داشتین وی : بله ... ولی با شما نه . لاوی :پس با کی کار دارین . جیمین : با اون خانم کوچولو میرا : شرمنده ولی اگه حرفی دارین همین جا بگین وی : ولی آخه ما حرفی با شما نداریم لاوی : پس ما رفع زحمت می کنیم کوک : لطفا یه دقیقه اجازه بدین . لاوی : شرمنده ولی اگه حرفی دارید جلوی ما بگید چون مادر این خانم ایشون رو به من سپرده و من نمی تونم دست یه غریبه بسپارم بریم کاترین . من : بچه ها یه دقیقه صبر کنید . بگید آقا به خود من حرفتون رو بزنید . جیمین : لطفا اینجا بشینید من : بله حتما خوب فرمایید بگید . کوک : من عمومی هستم که وقتی غش کرده بودین کنارت بودم . من یکی از اعضای گروه بی تی اس هستم . وقتی این حرف روز همه چی به یادم اومد حتا اون لحظه ای که منو بغل کرد و برد اتاق خوشو . من : پس.....پس شما آقای کوک هستین درسته . من خواب نمی بینم این حقیقت داره . کوک : بله خانم.... من : من کاترین هستم کوک : بله خانم کاترین . از همون لحظه من به شما یه حسی پیدا کردم من : چه حسی کوک : ................
دوستان امید وارم که خوشتون آمده باشه نظر و لاک فرا موش نشه 💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞
پس پارت دومش کوووو؟🤨🧐🤔
پارت بعدددد
سلام عزیزم
اول فک کنم دروغ یه دختر 19 ساله سواد داره
تو از کجا فهمیدی اینا رو گفتم همش چرت عزیزم ببخشید ):
گفتن