سلام این هم یک قسمت دیگه???
داد زدم ادوااارد سعی کردم نگاش کنم صبر کن ببینم اون همون پسری بود که من را دزدیده بود گفتم تو اینجا چیکار میکنی ولم کن!! پایم را پایش زدم یهو دستاش رها شد منم فقط دویدم پشت سرم را نگاه کردم که ببینم دنبالم نیست که خوردم به ادوارد گفتش ارورا چرا از خانه بیرون امدی مگه نگفتم نیا خطرناکه گفتم لطفا مثل برادرم رفتار نکن گفت برادرت اینجوری رفتار میکنه پس حتما خیلی دوست داره گفتم اره خب منم خیلی دلم براش تنگ شده راستی صدای جیغ از کجا بود گفت اون صدای جیغ نبود صدای زوزه بود و بعد از پشت درخت یک گرگ زخمی را بیرون اورد که پانسمان شده بود بعدش رفتیم خانه می ترسیدم دوباره ان کس برگرده
گفتم حالا میتونی در مورد قلب زمرد بهم بگی گفت اره همانجوری که گفتم یک افسانه از زمان های قدیم بود به نام قلب زمرد داستان بانویی هست که قلبش هدایت گر راز ها گنج ها کسانی که کمک می خواهند.... هستش افسانه اش خیلی طولانیه من خلاصه اش را بهت گفتم گفتم میتونه خطرناک هم باشه گفت از چه نظر گفتم مثلا به بقیه اسیب بزنه گفت فکر نکنم اصلا اون یک افسانه است مهم نیست سعی کردم منم همین را به خودم بگم بعدش گفتم من برم بخوابم امروز روز خیلی پرماجرایی بود گفت اره حق با تویه
فردا میتونیم به سمت قصر پادشاه حرکت کنیم با سر تایید کردم و رفتم توی یک اتاقی که خالی بود روی تخت دراز کشیدم و چشمام سنگین شد
صبح از خواب بیدار شدم گفت صبح بخیر گفتم صبح بخیر نشستیم و صبحانه خوردیم بعدش هم گفتم چه برف سنگینی داره میاد گفت اره شال کلاه کردم و راه افتادیم به سمت قصر پادشاه من پای اولم را گذاشتم یهو پام رفت تا سر زانوم توی برف ها هر دو خندیدیم و شروع به رفتن کردیم
سه روز بعد:خیلی راه رفته بودیم اما هنوز نرسیده بودیم که یهو یکی را از دور دیدم گفتم نگاه کن یک مسافر یکم که جلوتر امد فهمیدم کیه اون برادرم بود گفتم برادر من اینجام و امد و بغلم کرد و گفت دلم برات تنگ شده بود ارورا خیلی نگرانت بودم منم گفتم منم الکس بعد ادوارد را دید گفت این همان کس بود که تو رو دزدید وقتی میخواستم توضیح بدم شروع کرد با ان دعوا کردن
امیدوارم خوشتون اومده باشه??
لطفا نظر بدین ادامه داستان را چه کنم ??
اگه دیر گذاشتم ببخشید❤️❤️
مرسی خواندین ☺☺
خدانگهدار ??
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا اینقد کوتاه اخه خیلی کمه بابا از شیش تمام میشه این چه وضیه
خواهش یکم بیشتر کن ممنون
راستی داستان منم بخونید(ماه پشت ابر)