لایک کن جانم قصه 5 پارتیه
شخصیت شما = سارا هستم 23 سالمه از بچگی تو ژاپن بودم الان اومدم کره زندگی میکنم جیمینم خانوادمو دوس داره و اونا ام دوسش دارن زندگیمون خوب بود تا اینکه .....
دیدم یه سنگی خورد به شیشه رفتم ببیتم کی بوده که دیدم فرار کرد خیلی برام عجیب بود که ینی هدفش ازین کار چی بوده ولی خب فرار کرد امید وارم هدف خاصی نداشته باشه و گرنه .....
شب جیمین اومد خونه هانا رو فرستادم بره شوهرش مریض شده بود( هانا خدمتکار خونس ) جیمین = هانا کو ؟؟ سارا = شوهرش مریض بود رف خونه جیمین = تو ام همینجوری گذاشتی بره سختت نیست ؟؟ کارارو خودت بکنی ؟؟ سارا = جیمین خجالت بکش یه شب بیچاره زود تر رفته خونشا گناه داره
جیمین = راستی سارا کیوته سارا =داشتی سوپ هم میردی و میریختیش تو یه ظرف خوشگل و گرون جانم موچی کیوت تره جیمین =😊😊😊 میگم امروز یه لباس گرفتم بادیگارد باهام نبود داشتم میرفتم یکی لباسارو از دستن زد خوردم زمین داغون شدم با شنیدن این ظرفو میندازی و میشکنه
جیمین = چی شد تکون نخوری یااااا. سارا = اون دسمالو بده جیمین = وایسا خودم جم میکنم سارا = چون حالت بد بود داد میزنی = بدش دیگه اه اونم میده بهت و فقط نگات میکنه خلاصه شب شد و رفتین بخوابین
خب بقیش باشه پارت بعد ....... هیجان در پارت بعد است😂😂😂😂😂😂
عاااالی بود😘😘😘😜😜😜
عالییییی 🤩🤩
لطفا پارت بعدییی