🤞😐😂 😂😐🤞😐😂 😂😐🤞😐😂 😂😐🤞😐😂
ما دوتا دختر ۲۰ ساله به نام آیدا و آتنا هستیم که در دانشگاه کالیفرنیا فارغ التحصیل شدیم و برای رشته ی کاراگاهی خوندیم و ما سه ماه کار میکردیم تا به یه ماموریت عجیب بر خوردیم ....
داستان از جایی شروع میشه که ما این ماموریت رو به عهده گرفتیم از زبان اتنا :من داشتم به پرونده نگاه میکردم که یه چیز عجیب دیدم و من ایدا رو صدا زدم از زبان ایدا: بله؟ اتنا: اینو نگا کن، داخل پرونده نوشته پدرش به دلایلی میمیره و مادرش ازش نگهداری میکنه مامانش یه روزی که میاد به بچش سر بزنه میبینه بچه تو اتاقش نیست و کاراگاه ها تحقیق کرده بودن که اون بچه توسط جن ها در خونه ی متروکه ربوده شده آیدا: عجب داستانی درست شده اما ما سخت تر از اینارو گذروندیم پس از پس این هم بر میایم. اتنا: باید خودمون رو برای ماموریت آماده کنیم (یک هفته بعد و روز ماموریت)
از زبان ایدا: سلاح هامونو برداشتیم ورفتیم تا سوار ماشین بشیم. از زبان اتنا: وقتی به اون خونه رسیدیم من وحشت زده شده بودم چون این ماموریت با بقیه فرق میکرد خونه حسابی داغون بود و ترک داشت و درش هم تقریبا شکسته بود ایدا: عجب خونه ایه بیا بریم ما وارد خونه شدیم حالا باید بچه رو نجات بدیم و جن ها رو نابود کنیم
که یکدفه....
کات....🎬😐🤞😂😈
مجبورم کات کنم ولی قول میدم پارت دو رو زود بزارم😙
آیدا عالی بید🤩✨
سارا ام یادته؟
عالی بود 👌
تنکیو😁
کوفت و کات زهر مار وکات زهر مارمولک و کات
چته تو
باحاله☺