
سلام سلام👋 اومدیم با پارته دو ❤ببخشید متاسفانه خواهرم به دلایل شخصی پارت ٣یا٤ میاد پیشمون💔البته از الان درباره خصوصیت هاش میگم خب اون عاشق آلیا سزاره❤ و از بقیه بیزاره😂 . و دوست داره سر به تن کاگامی . لایلا و کلویی نباشه

سلام 👋اول اون بالا رو بخون 😀 خب این عکسی که گذاشتم😁 اگه اومده 😂عکس پارته 2 هستش 😮ببخشید اگه زیاد خوب نشده 😟بخاطره امتحانام وقت نکردم روی ضاحرش زیاد کار کنم 😟😣😦😧 شما که میدونید این امتحانا چطور دستو پای آدمو میبندن 😆😅😂 راستی شرمنده بابت اینکه پارت اول عکسه پارتو داخل صفحه فکر کنم ٣ گذاشتم💓 قبلش یادم رفته بود 😅😆 خب حرف کافیه بریم سر داستان 😄 زود 😐 زود 😡 شوخی ندارم برو دیگه 😠😠
《A: کجا بودیم😐 ...... آهان یادم اومد😄......زود بریم سراغ داستان تا دوباره یادم نرفته 😂 》 کت نوار مونده بود چی به چیه😂 که یهو ............😮😮 《A: کلا عشق میکنم شمارو منتظر میزارم 😂😂😂😂😂😜😜》 لوکا گفت 🐍: آلیا راست میگه 😡 رز 🐖: یکی بره دنباله مرینت بیچاره😕 آلیا《A: اگه ایموجیه روباه پیدا کردم😂 .... از خداش ایموجیه قلبه نارنجیم پیدا نمیشه 😂😂》📱《A :منو نگاه نکنین😐 همیشه گوشیش تو دستشه دیگه 😒》: من میرم 😄 لوکا 🐍: نه من میرم 😡😉《A:رز گفت یکی تون بره شمام گوش میدین همه باهم برین دیگه 😂😬😡》 کلویی🐝 : من که نمیرم 😄 《A: کلویی ای دهقانه فداکار اه😂》 جولیکا🐆 : کی نظره تورو خواست ؟؟؟😡😒 نینو 🐢: بحث نکنین دیگه 😡 کلویی🐝 : حالا که اینطوریه من میرم 😃 《A:مقصودش با جولیکا بود ☺ ولی خدایی از کلویی در حد تیم ملی بعید😞 ؛دقیقا درحدی بعیده که من داخل انگلیسی بیست بگیرم😂😂 》 کت نوار 🐾:میشه یکی بگه اینجا چه خبره ؟!😦😳 《A: خب بیچاره حق داره از همجا بی خبر نشسته وسطه دعوا و جر و بحث😂😆 》
همه:《A: منظورم از همه اونایی که وسط بحث بودن ............راستی مقصودشون به کت نواره 😃》 همه : به تو ربطی نداره 😡😠😬 《A: گربه بیچاره 😉》 کت نوار : غلط کردم 😖😓😱😩😨 《A:موافقم 😎😉👍》 کاگامی : من میرم 😊《A : جانم !؟!😮😶》 ناتانائیل :تو یکی لازم نکرده 😠 میلن :اصلا چرا تو دیگه میخوای بری ؟!😡😒 ایوان : حق با میلنه نکنه میخوای بری و اذیتش کنی ؟؟😟😡😬 《A: فکر کنم کاگامی به غلط کردم بیوفته یا دیگه برو صفحه بعدی و خودت ببین چی میشه 😄 》
کاگامی 🐲: مرینت دوسته منه😕 .......... ومن نمی خواستم ناراحتش کنم 😣😦😧 《A:جون خودت که راست میگی😐 تو میدونستی که مرینت عاشق ادرینه😍 پس چرا جلویه اون این کارو کردی ؟؟ 😡. K(کاگامی) : هییییییس الان نقشمو لو میدی😈😡 . A: هنوز دارم برات😈😎. K: من نقشم فقط این بود که مرینت این💏 صحنرو ببینه و دیگه عاشق آدرین نباشه 💔و آدرین ماله من بشه😍 نه چیزه دیگه ایی و الان ادرین دیگه برای منه😍❤ 》 آلیا📱 :حرف زدن با شما فایده ایی نداره 😐من میرم دنبال مرینت 😌هرکی میخواد با من بیاد 😑. همه 😇《A:به جز کت نوار😐》: ماهم اومدیم .😄😃😉 همه با آلیا رفتن دنباله مرینت ولی کت نوار خودش تنهایی رفت سراغ مرینت تا زودتر پیداش کنه .😁 《A: وای الان یادم اومد واسه کسایی که صفحه قبل ایموجی نزاشتم شرمنده 👌دایی مو دارن میبرن بیمارستان🏥 و داخله خونه کلی آدم هست👦👧👨👴👵👱 که دارن گریه میکنن😭😭 منه بی وجدانم دارم داستان مینویسم😔😒😞 واسه همین از استرس یکم فراموشی دارم 😟😩》
از زبان مرینت 🐞: 《A: از همون جایی که کت نوار با کتاکلیزش نجاتش داد.🐾》 وقتی کت نوارو دیدم گریم گرفت😭😭 و دویدم به سمته خونمون 🏡که یادم اومد که مامان و بابام هستن👪 و نمیخواستم سوال پیچم کنن پس رفتم سمت برج ایفل🗼 و از بچه ها دورشدم😟 . 《A:یکم بعد که مرینت نشسته روی یکی از صندلی های کناره برج ایفل👧🗼 و بچه ها اون ور دارن باهم جر و بحث میکن .😒》 《A: همچنان از زبانه مرینت البته داخله زهنش😮😶 》
از زبان مرینت 🐞: 《A: از همون جایی که کت نوار با کتاکلیزش نجاتش داد.🐾》 وقتی کت نوارو دیدم گریم گرفت😭😭 و دویدم به سمته خونمون 🏡که یادم اومد که مامان و بابام هستن👪 و نمیخواستم سوال پیچم کنن پس رفتم سمت برج ایفل🗼 و از بچه ها دورشدم😟 . 《A:یکم بعد که مرینت نشسته روی یکی از صندلی های کناره برج ایفل👧🗼 و بچه ها اون ور دارن باهم جر و بحث میکن .😒》 《A: همچنان از زبانه مرینت البته داخله زهنش😮😶 》
من چم شده😣😩 ............. باید آدرینو فراموش کنم😱😨😵 ......... نه😟 .......... نه😲........ من واسه همه یه دردسرم😳 .......... من ....... دخترارو برای رسیدن به آدرین اذیت کردم😭😭😭 ....... ..... لوکا رو ناراحت کردم😭😔 ........... قلبه کت نوارو شکستم 😭💔.......... نزدیک بود آکوماتیز بشم😖😔 ........ و از همه بدتر استا فورو ناامید کردم😣 ... .... من اون نگهبانی نیستم که😣 ....... اون ازم میخواست😭 ...........پسسسسس
پس چرا باید زنده باشم ؟؟؟؟😠😭 《A: مرینت جان اون عشقه نفهمت😂 کاره احمقانه ایی نکنیا😨 》
بهتره بمیرم 😵تا دیگه کسیو ناامید نکنم 😔......آره این بهترین کاره 😫 《A: همچنان از زبان مرینت🐞 》 دویدم سمت برج ایفل🗼 و از پله هاش بالا رفتم تا به نوکش برسم ......... بلاخره رسیدم😓😩 که صدای فریاد شنیدم 👂ولی اهمیتی ندادم 😒 از زبان آلیا 📱: داشتیم با بچه ها دنباله مرینت میگشتیم که یهو دیدم مرینت رویه یک صندلی نشسته😮👀 زود به بقیه اشاره دادم و همه متوجه مرینت شدن 👌 ولی تا خواستیم بریم به سمته مرینت دوید و از برج ایفل رفت بالا ........😓
وایستا😕 ....... نکنه اون میخواد خودشو بندازه پایین😮 ...... از اون بعید نیست😐. 《A: آره بابا بدو این دیونه زده به سرش😱😨 . آلیا : وای نه خدای من 😨😵😱😖》 داد زدم : مریییییییینت ...... نه ...... این کارو نکن . 😱😰 ولی اون رسیده بود بالا 😱😰همه مردم داشتن به مرینت نگاه میکردن که یهو .......... 《A: پایان تا دلت بسوزه😝 😂............ اونی که گفتی خودتی 😎》
خب اینم پایانه پارت ٢😀 با اینکه فردا امتحان عربی دارم😱 بازم درسمو گذاشتم و اینو نوشتم😟 پس لاقل نظری . لایکی ❤ تازه میخوام آنچه خواهید دید بزارم😄 آنچه خواهید دید 😊 ☝بیا گذاشتم دیگه 😂 شوخی کردم بیا اینم ازین 😀 آلیا نهههههه 😢😭😲 کاگامی آرههههه😀😊😄 زد پسه گوشم 😕😐 بای تا پارته بعد لطفا داستان های مارو دنبال کنید 😘😍
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ببخشید ولی سعی میکنم بامزش کنم
وای ممنونم از حمایت تون پارته بعدو دو روز پیش نوشتم و درحاله برسیه واقعا ازتون برای حمایتاتو ممنونم ❤❤💋خیلی بهم انگیزه دادید
کمتر وسط داستان بیا همش داری درمورد ایموحی حرف میزنی کمتر بیا
عالی بود بعدی رو زود بزار
پارت بعددددد رو زود بزار عالییییییییییییییییییییییییییی بود
از کجا فهمیدی یه چیزی بهت گفتم 🤨
از آن چه خواهید خواند هم چیزی نفهمیدم ولی خب منتظر پارت بعد میمونم
قشنگا می خوام بیام راهی بیمارستان کنمت تورو آخه الان جا کات کردن بود. بعدی میزاری یا بیام به راهی بیمارستان کنمت😁😁😁😁😁😁😁