
سلااااااام😁 به اسرار اجی بهار و اجی نازنین نشستم ساعت ۴ صبح تست نوشتم😐😂 برید بخونید چالش هم نداریم هرسوالی دارید بپرسید😁💛 لطفااااااا کامنت و لایک رو به ۵۰ برسونید فالو هم بکنید تا پارت بعد بیاد 😐💛
جرج منو بلند کرد و چرخوند 😐💔 بعد که گذاشتم زمین نگاش کردم با یه لبخند کیوت نگام کرد😍 لئورو نگاه کردم دیدم داره میاد طرف جرج😨گفتم بشینم براش فاطحه بخونم 😨 که دیدم لئو جرج رو بغل کرد😐هن؟!😕چی شد؟چرا؟الان نباید جنگ جهانی سوم شروع بشه؟😕بعد هم با هم یه حرکت با دست رفتن😑 من: اینجا چه خبره؟😐 الان نباید لئو بزنه تورو محو کنه؟😐 جرج: واسه چی؟😐دلیل قانع کننده ای داری؟😐 من: یک روز اول دانشگاه باهام جنگیدی دو اذیتم کردی و سه لئو رو طلسم کردی به اندازه کافی قانع کننده بود؟😐 جرج: امممممم .... اره اما نه برای یه دوست چند ساله😏 من: توخوبی😒 وایسا؟ تو گفتی دوست چند سالههههههههه؟😲 جرج: لولو بهش نگفتی؟😐 لئو: نه جوجه نگفتم😅 من: لولو ؟جوجه؟ میشه قشنگ توضیح بدید؟😐 لئو: جرج دوست دوران طفولیتمه😐اول نشناختمش ولی وقتی منو طلسم کرد از روی وردی که خوند شناختمش😐 من: تو از کی تاحالا میگی طفولیت؟😐و اینکه قضیه لولو و جوجه چیه؟😐 لئو: خب اون به من میگه لولو چون قبلا زیاد ترسوندمش😂منم بهش میگم جوجه چون..... جرج: اع اون کلاغه رو😅 لئو: ساکت شو😒هنوزم پا بره.نه میپری وسط حرف مردم😒چون..... جرج: نیم رخ چقد زشتی😐 لئو: باباته😐 چون..... جرج: اژدها وارد میشود😐 لئو: اهههههه میزاری زر بزنم یا نه؟😐 جرج: اره اره بگو😅 لئو : بهش میگم جوجه چون.... جرج: بوی سوختنی نمیاد؟😕 لئو: اهههههههههههههه خفه میشی یا باید از روش سخت وارد شم؟😡 جرج: باشه بستم😐 بی اعصاب😒 لئو: چون.....
که یهو صدای ترکیدن یه چیزی از اشپز خونه اومد😕 لئو: امروز همه با من لجن😐 بدو بدو رفتیم تو اشپز خونه و دیدیم ادو پخش زمینه و یه کیسه ارد هم کنارش ترکیده و کلا همه جا سفیده😐این بشر نمیتونه بدون خرابکاری زندگی کنه😑 من: یروز خرابکاری نکنی روزت شب نمیشه نه؟😐 انا: ببند😒داداشم خیلی هم خوبه😑 ادو در حالی که رو زمین دراز کشیده بود گفت: الحق که خواهر خودمی😂 من: ای بابا 😐 پاشو برو خودتو تمیز کن منم اینجارو جمع و جور کنم😐 ادو درحالی که با هرقدم یه کپه ارد ازش میریخت به سوی حمام شتافت😐منم رفتم طی اوردم و شروع کردم به تمیز کاری پسرا هم اصن انگار نه انگار😑منم یه نقشه ش.یطانی با انا کشیدیم و رفتیم که عملیش کنیم😈
انا کیسه ارد رو برداشت منم یه سطل اب 😈 پسرا سرشون تو گوشی بود و داشتن حرف میزدن که انا از پشت سرشون ارد رو ریخت و منم اب رو 😂😂😂 انا سریع عکس گرفت و فرار کرد😂😂منم خواستم فرار کنم که لئو منو گرفت و گفت: خو الان ما چجوری این خمیرو از لای موهامون بکشیم بیرون؟😑 جرج هم درحالی که میخواست خمیرو از موهاش جدا کنه تایید کرد😂 من: مشکل خودتونه میخواستید کمک کنید😂 لئو: که اینطور😌 پس منتظر عذاب الهی باش😈 من درحالی که تلاش میکردم هم زمان معنی حرفشو بفهمم و خودمو ازاد کنم یه فکری زد به سرم😈 خودمو زدم به بیهوشی😈 و لئو.....
لئو=دیدم میا غش کرد😨 من: ج...ج....جرج😨میا😵 جرج : بدبخت شدیم😨 میا رو بردم تو اتاقش و گذاشتم رو تخت و خودم رفتم بیرون و به انا خبر دادم هواسش به میا باشه و رفتم تو اتاقم حموم کردم جرج هم زودتر از من رفته بود بعد که اماده شدم رفتم به میا سر بزنم دیدم نیست😨انا هم رو زمین افتاده بود😨 رفتم بالا سرش و گفتم: انا😨انا لطفا بیدار شو😨 انا هم درحالی که اروم چشماشو باز میکرد گفت: چیشده😴 من: خواب بودی؟😐فکر کردم چیزی شده😥میا کجاست؟😐 انا: رفت حموم😴 من: بیا بریم تو اتاقت بخواب 😂 انا: ولم کن بزار بخوابم😴 منم بلندش کردم و بردم تو اتاقش رو تخت گذاشتمش ولی وقتی خواستم برم ی ق ه هودیمو گرفت و منو بو..سی..د😳 انا: شب بخیر و ممنون😴 من: خوا...خ...خواهش😳و رفتم بیرون بدو بدو رفتم تو اتاقم و پشت در نشستم😳 وقتی بهش فکر میکنم قلبم تند تند میزنه😍 امروز بهترین روز زندگیمه😍 که با صدای در به خودم اومدم😐...
میا= از حموم اومدم بیرون و یه هودی مشکی با دام.ن کوتاه لی پوشیدم و کفش اسپرت موهام خشک کردم و باز گذاشتم و رفتم بیرون اتاق دیدم لئو بدو بدو از اتاق انا اومد بیرون و رفت تو اتاق خودش😐مشکوکه😐رفتم تو اتاق انا دیدم خوابه😐بیدارش کردم:هوی انا 😐انا بیدار شو ببینم😐 انا: هااااا چته😡 من: لئو چش بود؟😐 انا: نمد شاید بخاطر ...😰 من: بخاطر چی؟😐 انا: هیچی😓 من: انااااااا😡 انا: خب من تو اتاق تو خوابم برد و لئو هم منو اورد تو اتاقم شاید خجالت کشیده😅 من: ازش میپرسم وای بحالت اگه دروغ بگی😒 و رفتم بیرون دم در اتاق لئو و هی با پا میکوبیدم به در که لئو درو باز کرد:هااا چته؟😐کاروان شتر اوردی؟😐 من: چرا از اتاق انا بدو بدو اومدی تو اتاقت؟😑 لئو: هچ😓 من: 😐😐😐😐😐😐اره از رژ انا معلومه😐 لئو: چیییییییییی؟😨ادوارد که منو ندید؟😨 من: دیدی از زیر زبونت کشیدم بیرون😈 لئو: چی؟😐سربه سرم گذاشتی؟😐 من:اوهوم😌 به کدوم مناسبت؟ لئو: چی به کدوم مناسبت؟😐 من: ب و س ه به چه مناسبت بود؟😑 لئو: هیچی😑 قیافتم اونجوری نکن😐 من: اها😒 حالا خوش گذشت؟😒 لئو: همش سه ثانیه بود😐 ولی انا خیلی خوشمزست 😋 من: منحرررررررررففففففففففففف😡و زدم به زانوش لئو: اااااااااخخخخخخخخ😣مگه کرم داری😣 انا بدو بدو اومد: 😨چیکارش کردیییی؟😨 من: بوی فرندت خیلی منحرفه😐میگه خوشمزه ای😐 انا: خب منم راجب اون همین نظرو دارم😅 من: اها اونوقت اگه.....
اگه به ادوارد بگم بازم نظرت همینه؟😈 انا: من غلط خوردم خدافظ😨و رفت تو اتاقش😂 لئو: بیا فراریش دادی😐 من: خوب کردم 😌 و رفتم تو حال و دیدم جرج تنها نشسته رو کاناپه ناراحت هم هست😟 رفتم پیشش و گفتم: چیشده خفاشک من؟😟ناراحتی؟😟 جرج: نه گربه کوچولو☺تورو دیدم بهتر هم شدم😊 و بغ.لم کرد😐 من: خب باشه حالا پسر خاله نشو😐 جرج: دلتم بخواد😐 من: میرم تو حیاط هوا بخورم☺ رفتم تو حیاط و یکم قدم زدم دیدم همون گربهه هست😃رفتم براش غذا اوردم و گذاشتم که بخوره من: ببینم خونه نداری؟😟خب اشکال نداره از این به بعد اینجا خونه ی توعه هروقت خواستی بیا😄صبر کن☺ رفتم داخل و از اتاقم یه روبان و یه زنگوله برداشتم و رفتم پیش گربه و زنگوله رو به روبان بستم و روبان رو بستم به گردن گربه😄 من: از این به بعد اسمت....امممم😯اسمتو چی بزارم؟😯 یه نفر: جرجیا چطوره؟ برگشتم و دیدم جرجه😃اومد کنارم نشست و گفت: اسمامونو شیپ کردم😅شد جرجیا☺ من: خیلی قشنگه😁 پس اسمت شد جرجیا😄 یه نفر: اسم دخترتونم بزارید جرجیا😂 برگشتم دیدم لئوعه😡بلند شدم دنبالش کردم و هی هوااار میزدم: حرفتوووووو پس بگییییییررررررررررررر😠 لئو درحالی که مثل اسب تند تند میدوید گفت: هرگز😂 جرج:......
جرج: منم باهاش موافقم😂 من که دیگه کفرم دراومده بود داد زدم: حالا میبینیم😡 پیییییییتتت جرجو بگیییییررررررررر😈 پیت بدو بدو درحالی که پارس میکرد افتاد دنبال جرج😂😂😂 جرج: غلط خوردم😨ولم کککککننننننننننن😱😱😱😱 من پریدم لئو رو گرفتم و پیت هم جرج رو گرفت😌 من: خب لئو حرفتو تکرار کن😡 جرج: جان من حرفتو پس بگییییرررررر😱 لئو: غلط خوردم😨 حرفمو پس میگیرم😨 من: میدونستم😏 پیت ولش کن😏 پیت ولش کرد و جرج بلند شد و خاک روی لباسشو تکوند و گفت: لئو خف.ت میکنم😑و رفت داخل😐 من هم یدونه زدم پس کله لئو اونم رفت😂 پیت رو فرستادم داخل و رفتم پیش جرجیا و به حرف لئو فکر کردم😟 اگه واقعا بشه چی؟😟نه بابا عمرا😒ولی اگه شد؟😃نه نمیشه😒میشه 😃نمیشه😒میشه😃نمیشه😒 اههه اصن ولش کن برم بخوابم کی حوصله داره😧
رفتم تو خونه لئو و جرج همش ازم فرار میکردن😂 ادو: پسرا باز چیکار کردید که مثل س گ از میا میترسید؟😐 لئو: شاید یه غلط کوچولو😅 من با داد: کککوووو چچچچووووو للللووووووووووووووووووو؟؟؟؟؟😠😠😠😠😠 لئو پرید پشت کاناپه: نه خیلی خیلی خیلی خیلی بزرگگگگگگ😱 جرج هم باز رفت زیر چتر : من یه چترم😱 من: خب ادو تورو با اقای چتر و اقای خیلی خیلی بزرگ تنها میزارم😂😂😂 ادو پخش زمین شد 😂و جرج هنوز میگفت من یه چترم لئو هم از ترس میلرزید😂😂😂😂 رفتم تو اتاقم و رو تخت دراز کشیدم و سریع خوابم برد__________________________________________________________با صدای تق تق بیدار شدم و انگار یه نفر میزد به پنجره هوا هم تاریک بود فکر کنم شب بود😟 رفتم پنجره رو باز کردم و یهو یه نفر منو پرت کرد اونطرف اومد و سریع درو قفل کرد😨 من: ت....ت....تو کی هستی؟😟 طرف: ببین دختر جون بهتره از عش.قم دور شی فهمیدی؟ وگرنه بلای بدی سرت میاد😡 صداش دخترونه بود و یه شنل پوشیده بود برای همین نتونستم صورتشو ببینم😣 پس دختره😟ولی منظورش چیه؟😟 من: منظورت چیه؟ دختره: خودتو نزن به نفهمی😡 فقط کافیه از عش.قم فاصله بگیری تا کاریت نداشته باشم وگرنه......
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
برو پارت 15 بنویس که وقتی 14 اومد اونم زودی بیاد
ارههههههه
اشکال نداره 😎
راستی پارت بعد داستانم اومد برو بخون کامنت هم بزاررذذ
چشم😊
بچ خیلی زود بزار وگرنه من میمریم نمتونم بقیه داستانامو بزارم اونایی هم که داستانه منو میخونن از فوضولی میمیرن و یک هده اشون میان تورو میکشن
ت بررسیه😨
نه اجی اومدنننننن
سلام اجی تو خوب باش منم خوبم☺
اره یکی از بچه ها ناظر بود حذفش کردن😟
چشم مینویسم😆
افررررییییییننننن زود تر بنویس
روزی سی صد بار میام همه جا سر میزنم ولی هیچکدوم نیییستتت😭😭😭😭😭
الهیییییییی💛
چند روزه تو بررسیه 😟💛
سلام اجی خوبی؟؟
سر تستچی خیلییییی شلوغه حتا دلستانایی که من میخونمم منتشر نشده
چون بعضیا که ناظر بودن و از ناظری حذف کرده
من تو یه سری از کامنتا خوندم
الانم برو پارتای بعدی رو بنویس کع خیلی دیر منتشر میشه
سلام اجی تو خوب باش منم خوبم☺
اره یکی از بچه ها ناظر بود حذفش کردن😟
چشم مینویسم😆
خب تیز شده
چجوری بکشمت؟
میگم ت بررسیه😣
اگه منو بکشید دیگه پارت ۱۵ نداره😌
خب خب خب
🔪مارال صبر کن تا چاقومو تیز کنم😁
به جان خودم گذاشتم بررسی😨
منم داشتم خشابمو پر میکردم😊🔫
خب خب که گفتی هنوز منتشر نشده ها؟
اوکی
الان بگو با کدوم بکشمت؟
شاتگان؟
اسنایپر؟
کلت؟
خنجر؟
داس؟
تبر؟
کلت بهتره😨
چشم حتما😊🔫
چیوووووووو🔫 (صدای تفنگ مثلا😐😂)
خب پارت ۱۵ پر زد😐😂
خدا رحمتش کنه😂
بفرمایید شیرینیشو بخورید🍮🍮🍮🍮🍮😂
اریگاتو😂
راستی من که کـــــشـــتــمــت پ تو کی ای؟😂
من روحشم😂
خو حالا که روح شدی بیا خونه من😂😐🔫
دارم میام پیشت
جاده چه همواره😂😂💔
اره😂
بیا منتظرم در خونه رو هم باز گذاشتم😂عه راستی تو روحی راحت میتونی از لای در بیای پس درو ببندم🤪😂
اجییییییی
کی پارت بعد میاد؟؟😢😖😖
چند روزه تو بررسیه 😟💛
عه هنوز منتشر نشده
خیلی خب منم برم به کاری که گفتم عمل کنم🙂😐🔪😂
نروووووووووو😹
میررررررررررررررم😂
(با ریتم بخوانید😂)
نمیتونی بدون من طاقت بیاااارییییییییییی😂
(لوستر افتااااد😹💔)
میتتتتتتتونم😂
(دوباره با ریتم بخوانید😂)
نههههه نمیتونیییییییییی😂
(چه ریتمی😂😂)
میییییییییتووووووونم😂
(ریتم😂)
نباید بتونییییییییییییی😂
دیگه میتونم😂
نه نمیتونی😂
ما میتوانیم😂