
سلام ☺ من جدیداً به ی چیزی پی بردم 😐این که نمیتونم داستان بنویسم 😀💔 این داستان که تمام شد دیگه نمینویسم ☺
از زبون لی هی " دویدم دنبال الی ولی خیلی سریع میدوید 😥😥 لی هی : الیییییییییی وایسااااا😥😥 دیدم یهو وایساد 😐 نشست رو زمین و بلند بلند گریه کرد 😭😭😭 لی هی : الی 😞 گریه نکن 😖 الی : آخه چراااااا هیقققق😭😭 بلندش کردم گفتم : ناراحت نباش 😢 اتفاق دیگه میفته بیا بریم خوابگاه ☺ ...،خوابگاه ......الی حالش خوب نبود 😔 نمیدونستم باید چیکار کنم گفتم بره یکم بخوابه ساعت ده بود 😧 براش غذا درست کردم بردم تو اتاقش : الی ...الی بیدار شو بهش غذا دادم بعد دوباره خوابید 😧 منم موهام رو شونه زدم بعد خوابیدم .....صبح .......تهیونگ : جیمین جیمین هوی جیمین بیدار شو 😬😬 از زبان جیمین در خواب به سر میبردم که با صدای تهیونگ بیدار شدم 😬😬 من(جیمین ): ها چیه 😐💔 ؟ تهیونگ : هیچی بیدار شو برو کوک رو بیدار کن 😐 من : چرا من بیدار کنم خودت بیدار کن 😐💔 تهیونگ : نوبت توعه 😐 من : باشه 😐 💔 از زبون کوک داشتم خواب دنیای زیبایی رو میدیدم که رودخونش از شیرو موز درختاو همه موز آسمون زرد 😁 ابر های از موز و همچین موز رو میدیدم که با صدای جیمین از خوآب ناز پاشیدم 😒😒 کوک : ها چته 😐💔 ! جیمین من کارت ندارم تهیونگ گفت بیدارت کنم که دیدم یهو کوک زود دوید پایین فکه کنم میخواد تهیونگو بزنه 😂😂😂
از زبان شوگا : ببخشید شوگا خوابه میریم همون جیمین 😂 (شوگا لاورا ناراحت نشن شوخی کردم )داشتم به موش و گربه بازی تهیونگ و کوک نگاه میکردم که یه پیام اومد رو گوشیم 📱 بازش کردم دیدم پی دی نیمِ نوشته امروز میتونیم توی دانشگاه دوباره اجرا کنیم 😀 من (جیمین ): بچه ها 😀 نامجون : تو الان بچه میبینی اینجا 😐💔 من : آره نامجون : 😐😒💔 کوک " خب بگو دیگه 😐 من : امروز عصر داخل دانشگاه یه بار دیگه اجرا میکنیم 😀 نامجون : عه چه خوب 😀
من : آره ☺ (خب باید یسری نکات رو بهتون بگم تو داستان گفتم ولی شاید متوجه نشده باشید مین هو سا و شین هیو جای الیسا و لی هی رو برای اینکه زنده بمونن عوض کرد اون مادهای که خون سازه یک پروژه علمی خیلی با ارزش بود بخاطر همین شین هیو وقتی بآبدار بود مجبور شد اونو به خودش تزریق کنه که رو بچه هم تاثیر گذاشته و جی سان اونو میخواد ) از زبان الیسا : وقتی بیدار شدم دیدم لی هی با ذوق و شوق داره منو نگاه میکنه 😐 من : لی هی چته 😐💔 ؟ لی هی : مامانم رو پیدا کردم خوشحالم ☺و یه خبر خوب 😀 بی تی اس میخواد دوباره کنسرت برگزار کنه تو دانشگاه 😄😃 الیسا : واقعا ☺ لی هی : آره 😁خب باید بیای کنسرت شاید حالت بهتر شد 😊 ؟ من : نمیدونم 😕 لی هی : باید بیای من میبرمت 😀 من : موفق باشی 😐 لی هی 😒😒
....عصر تو دانشگاه .... من : لی هی چرا اینقد عجله کنسرت که شروع نشده 😐 لی هی : آه چی میگی بیا حالا 😑 منم از مجبوری دنبالش رفتم ولی ایندفعه متمئنم نقشم نمیفهمه 😐💔 از زبان جیمین : امروز میفهمم کیه ☺ هوف نفس عمیق 😥 کنسرت چند دقیقه دیگه برگزار میشه ☺ الی : لی هی یواش تر برو 😐 لی هی : بیا اینقد غر نزن رو سر من 😐💔 رفتیم توی سالن از بخت خوبمون صندلی ردیف جلو گریموند اومد (اینجا از زبون لی هیه ) نشستیم کنسرت شروع شد وقتی الی آهنگ و شنید شکه شد 😐 از زبان جیمین : بالا خره رسیدیم به اون تیکه آهنگ که از این دفتره نوشتیم یه دختری که ردیف جلو بود خیلی شکه شد فک کنم خودش بود 😀 بالاخره پیداش کردم صب کن ببینم این همون دختری نبود که میخواست خودکشی کنه 😨 😱 دیدم یهو بلند شد داشت میرفت 😐 از زبان الیسا : باید به این زندگی پایان میدادم دیگه دلم نمیخواست زنده باشم 😔 دانشگاه خیلی بزرگ بود بعد ده دقیقه تازه پشت بوم رو دیدم 😟💔 تا برم هم میشه ده دقیقه خب ۲۰ دقیقه زنده بودم 😐💔 از زبان جیمین دوباره 😂 کنسرت تموم شده بود همه داشتم عکس میگرفتن و امضا میدادن منم از دستشان فرار کردم داشتم میرفتم که یه کتاب از بالا خورد تو سرم آخ درد داشت 😖💔 (بمیرم )
خب اینجا میخوام تموم کنم 😐💔 اهم 😐💔 شوخی کردم برو اسلاید بعد 😹😹
بالا رو نگاه کردم دیدم همون دختر که اونجا دیدمِ باز قلبم تند میزد اوف 😖 💔 میخواست خودشو بندازه منم سریع رفتم بالا داشت میفتاد که من گرفتمش تو بغلمان احساس خوبی داشتم نمیدونم اسمش چیه 😅 بهش گفتم : میدونی کتابی که پرت کردی پایین خورد تو سر من 😐 💔 الیسا : یکم تعجب کردم ولی خندم گرفت و خندیدم 😂😂😂😂😂😂😂 جیمین : 😐💔 همینجوری تو بغلم بود میخواستم بیام بیرون که دیدم یه دختری کفت : آهای تو داری با الیسا چیکار میکنیییییییی😬😬😠😡 یهو دختره که اسمش الیسا بود از بغلم اومد بیرون و گفت : اممم لی هی تفصیرو اون نیست من میخواستم دوباره خب دوباره خودکشی کنم ..اون نجاتم داد 😑 لی هی : آها ببخشید 😅 منم که تمام این مدت مثل خنگا داشتم نگاهشون میکردم گفتم : خواهش میکنم وظیفم بود داشتن نیافتن که من گفتم ببخشید خانم الیسا : من الیسا هستم 😊 جیمین : خانم الیسا میتونم شمارتونو داشته باشم 😕 ؟ از زبان الی : شمارم رو بهش دادم (دختری خر شانس 😑)
بالا رو نگاه کردم دیدم همون دختر که اونجا دیدمِ باز قلبم تند میزد اوف 😖 💔 میخواست خودشو بندازه منم سریع رفتم بالا داشت میفتاد که من گرفتمش تو بغلمان احساس خوبی داشتم توی این فکرا بودم که پام لیز خورد و..........
..............کات🎬.........خیلی دوست دارم کات بدم 😁😁 چالش : خفن ترین کاری که کردی رو بگو 😎😎
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
آجی جونم چرا به تستام سر نمیزنی دلم برات تنگیده 💔💔
ببخشید سرم خیلی شلوغ بودم 😅
ولی واقعا داستانتو دوست دارم خیلی قشنگه لطفا پارت ۱۳ رو بزار 😢 😢
یاااااااا حضرت برنج 😱 اسلاید شیش رو نخونید مال یجای دیگس اشتباه نوشتم 😵😧😥
خفن ترین کاری کردم این بود که منتظر پارت بعدی این داستان باشم 😐💔
خیلی عجیب بود 😐👍
لطفا بعد اینم بازداستان بزار تو خیلی خوب مینویسی مشکلی داری میتونی به من بگی لطفا بازم بنویس
ممنونم تو خیلی خوبی ☺💖
اقااااااااااااا چرا بد جا کات کردی نفر اول میخونم 😉لایک میکنم اولی ❤❤ و نظر میدم عالی زود بعدی میخوام بدونم چیشد
نمیدونم 😂
راستی فاطمه جونم کی تست میسازی ؟☺