5 سال پیش 8 اسلاید 1,188 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی سرگرمی

نظرات بازدیدکنندگان (57)
  • فقط اسلاید 6 و 4

  • وای من ببار خواب دیدم شدم لیدی بعد یه عملیات خیلی بزرگ مثلا داشتم من همه کسایی که میراکلس داشتنو خبر کردم بعد داشتیم با خود مونارک میجنگیدیم خیلی خواب باحالی بوددددد

  • وقتی میراکلس هارو می‌ریزی تو بی تی اس و بلک پینک هارو می‌ریزی تو میراکلس ها 🤣🤣🤣🤣🤣🤣

  • ج چ : میراکولر تستچی 😅😅 به خاطر همینه که در خدمت شمام

  • زده بودم میراکولرا بیشترن یا بیتی اس یا بلک پینک

  • یبار خواب دیدم معجزه گر کت نوارو دادن ب من ولی من بلد نیستم با چوب‌دستی کت کار کنم😐💔

    یبارم خواب دیدم کت شلوارک قرنز پوشیده با خالای مشکی روی لباس ابرقهرمانیش😐💔

  • جررررررررر منم ی بار خواب دیدم لیدی باگ معجزه آسای خودشو و کویین رو ترکیب کرده بعدش نیششو فعال کرده پرت کرده سمت کلویی کلوییم فک کرده گیره سره(معجزه آسای زنبور)زده ب سرش بعد دیگه فلج شده
    ی بارم خواب دیدم میراکلس لیدی باگ گیرم اومده اثریم از لیدی و کت توی خوابم نبود😂😂

  • رفتم دم در حیاط دیدم یکی داره خورشت قیمه تزئین میکنه گفتم خاله ای یا عمه دیدم خاله کوچیکمه آرایش خیلی بدی کرده بود رفتم گفتم ببخشید خاله نشناختم گفت عیب نداره دفعه اولته منو میبینی(موقعی که به دنیا امدم خالم رفته بود دانشگاه ولی بعد یه هفته امد این همه ماچم کرد اون وقت چی دم در حیاط برا خورشت تزئین کرد)
    بعد رفتم از بابام سوال کردم دیدم گفت هاکی امده خونه خالت رو خراب کرده تا دنبال تو بگرده و معجزه آسا ها رو بگیره همون موقع بود که بیدار شدم و تا دو روز حالم خوب نبود و عذاب وژدان داشتم.

  • بعد رفتم توی حیاط برگشتم دیدم هاکی داره تو کیف مامانم رو میگرده رفتم بهش گفتم چی میخوای عصا شو اورد میخواست خفم کنه گفت معجزه آسای طاووس کجاست(من اون رو برده بودم)گفتم بیا بابا بعد شد هاکی شدو(شدوماث) و رفت دیدم یهو بابام و مامانم و خالم اینا ظاهر شدن رفتم پیششون دیدم خالم داره میگه که خب یه کم آب که توی چادر میخوابیم تشنمون نشه از بابام پرسیدم گفتم چی شده دیدم رفت توی حیاط منو با درخت توت سرگرم کرد (در واقعیت هیچ درخت توتی نیست) توت هاش اندازه خودم بودن تا چیدمشون دیدم شدن لوبیا کامنت بعدی

  • خوابم همه بودن لیدی باگ بود لیدی باگ آتشین بود حباب ساز بود خلاصه همه بودن بعد لایلا با معجزه آسای پروانه تغییر شکل داده بود و امده بود پیش من من منم رفتم باهاش شدم جنگ دیدم همه دارن یکی یکی میرن بیرون بعد وسپریا امد منم تند بغلش کردم انگار میخواست بهم یه چیزی بگه ولی من نذاشتم دیدم اونم رفت و بر نگشت .منم رفتم بیرون دیدم زندانی شدن توی خونه مادر بزرگم توسط هاکی . بعد دیدم هاکی تو خونه مادر بزرگم لم داده خودش رو زده خواب منم دو تا تیکه بارش کردم و
    کامنت بعدی

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.