های❣خب اینم پارت از این به بعد یکم انحرافو بیشتر میکنم😹یاع یاع یاع قرارهمثلث عشقی داشته باشیم 😹حالا به نظتون k/tبه کدوم عضو میرسه ؟😹همیشه داستانا پایان خوش ندارن! 😹
موارد پارت قبل✎:تمرین K/T با جونگ کوک ❣
【لباسای بیرونمو پوشیدم و لباسایی که تویه سالن دنس پوشیده بودم و خیس شده بود گذاشتم تویه ساک. 〔ساک k/t ,عکس بالا 〕 زیپشو بستم و برگشتم که برم پیش جونگ کوک ولی تا برگشتم سرم خورد تو سر یه نفر و افتادم رویه نیمکت . 】☆:آوخ ●:آی ...ببخشید. 【دستام که گذاشته بودم رو صورتم برداشتم ،دیدم جونگ کوکه . دو تا دستمو گذاشتم رویه سرم چشمامو از درد جمع کردم .دستمو تند تند میکشیدم رویه جایی خورده بود به سر جونگ کوک تا دردش آروم تر شه . 】●:ببینم تو حالت خوبه ؟ ☆:آره آره من خوبم . اینجا چیکار میکردین ؟ ●:من ...خب آممم ☆:مهم نیست . 【از جام آروم بلند شدم تا برم اما جونگ کوک از جلوم تکون نخورد . وقتی نشسته بودم سرم پایین بود اما وقتی بلند شدم سرمو بلند کردم . از جونگ کوک کوتاه تر بودم . روبروی جونگ کوک وایساده بودم و از پایین به چشماش نگا میکردم . بعد یه مدت کوتاه که اونجا وایساده بودم سریع از جلوی جونگ کوک پیچیدم و رفتم تویه راهرو.سرمو انداخته بودم پایین و تند راه میرفتم . احساس میکردم قلبم داره از سینم میاد بیرون . سریع رفتم سمت آسانسور و دکمشو زدم تا بیاد بالا . وقتی که در آسانسور باز شد شدت زدن قلبم دو برابر شد!جیمین بود! گوشیش دستش بود و تکیه داده بود که دیواره آسانسور . 】☆:سس سلام . ●:اوه K/Tشی شما اینجایین!☆:بله داشتم تمرین میکردم . ●:اوهوم . خب ...چرا نمیاین داخل ؟☆:چرا ...چرا میام . 【سریع رفتم داخل و وایسادم کنار جیمین . 】☆:آممم کدوم طبقه میرین ؟●:من؟خب ...هرجایی که شما برین ...☆:چی ؟ از زبان جیمین 【K/Tبا چشمایی که از تعجب گشاد شده بود داشت بهم نگا میکرد . دستپاچه شده بودم . دلم میخاست یکم پیشش باشم .】●:منظورم اینه که من دارم میرم پارکینگ . ☆:اوهوم ...منم همینطور . 【برای اینکه من و جیمین هردومون یه جا میرفتیم من کلید پارکینگو زدم و آسانسور حرکت کرد . 】
از زبان جیمین 【قرار بود من برم بالا و جونگ کوک تمرین کنم ولی خب دلم میخاست پیش K/Tباشم . این حس عجیبی بود که نه میتونستم جلوشو بگیرم و نه انگارش کنم!اگه یکم دیر تر برم پیش جونگ کوک اتفاقی نمیوفته . صفحه گوشیمو با تردید خاموش کردم و گذاشتمش تویه جیبم . 〔استایل جیمین ،عکس بالا . 〕چند دقیقه کوتاه طول کشید تا برسیم پایین. وقتی که که رسیدیم پایین و در آسانسور باز شد K/Tبهم تعظیم کوتاهی کرد و ازم خاست تا اول من برم . منم آروم از جلوش رد شدن و از آسانسور رفتم بیرون و اونم پشت سرم اومد . 】☆:خب ..من دیگه میرم ..خدانگه دار . از زبان K/T 【تا هتل راه تقریبا دور بود . اما مشکل اینجاش بود که من نمیخاستم برم اونجا!داشتم میرفتم ولی جیمین صدام زد . 】●:K/Tشی! ☆:بله ؟●:در موردش فک کردین ؟☆:در مورد چی ؟●:آممم خوابگاه...☆:آه...اون خب ...●:با اعضا صحبت کردم و قبول کردن مشکلیم نداشتن . پی دی نیمم گفت که تا کسی متوجه نشه مشکلی نداره ولی خب ....فقط تا یه مدت کوتاه چون دردسر سازه.☆:اوهوم متوجهم . ازتون ممنونم اما ....خب من اگه بیام اونجا ...●:معذبی؟نگران نباش اعضا اجازه نمیدن معذب بشی خب ...الان میای بریم خوابگاه ؟☆:اگه راستشو بخاین من هنوزم باورم نشده که پی دی نیم شی و بقیه همچین چیزیرو قبول کرده باشن! ●:بهم اعتماد کن همچی درسته . ☆:خب ....باشه . ●:پس بریم . 【جیمین از تویه کوله پشتی که همراهش بود یه ماسک مشکی در آوورد و زد .همراه اون یه کلید ماشینم از کولش آوورد بیرون و دکمه باز کردنو فشار داد .از پشت سرم صدای باز شدن در یه ماشینو شنیدم . برگشتم سمتش ،جیمین اومد کنارم وایساد .بهم نگا کرد و لبخند زد بعدشم رفت سمت ماشین .】
【وقتی که رسید کنار ماشین برگشت سمتم و اشاره کرد که برم و سوار شم .】●:خودم میرسونمت خوابگاه . ☆:ولی مگه تو میتونی رانندگی ....●:مشکلی نیست بیا بریم .از زبان جیمین 【درو واسه K/Tباز کردم . آروم اومد و نشست تویه ماشین . درشو بستم و خودمم سوار ماشین شدم. همون لحظه ای که نشستم تویه ماشین گوشیم زنگ خورد . از جیبم درش آووردم و نگا کردم ببینم کیه . جونگ کوک بود . یکم فک کردم و تصمیم گرفتم جوابشو ندم وقتیم که رسیدم ازش عذر خواهی کنم و بگم که واسم کاری پیش اومده بود . گوشیمو سایلنت کردم و ماشینو روشن کردم . 】●:K/Tشی .☆:بله ؟ ●:بهتره سرتونو یکم پایین نگه دارین تا حتی اگه کسی متوجه من شد نفهمه که شما کنارمین . ☆:آ ....آها باشه حتما . از زبانK/T 【سرمو یکم بردم پایین تر که دیگه معلوم نباشم . کمرم یکم اذیت میشد ولی چاره ای نبود!تویه راه که میرفتیم گوشی جیمین چند مرتبه زنگ خورد ولی اون جواب نمیداد . 】☆:آممم نمیخاین جوابشو بدین ؟●:چی !اوه نه .اون یکی از فناست زنگ زده تا مطمئن شه که شماره خودمه . ☆:آها! 【بعد از چند دقیقه رسیدیم به یه جای خیلی با کلاس!تویه در ورودیش جیمین ماسکشو برداشت .تاییدش کردن و وارد شدیم . آدمای دیگه ایم اونجا بودن .اونجا همه چی خیلی فوق العلاده بود .چشمام گرد شده بود و با هیجان به اطرافم نگا میکردم . جیمین جلوی یه ساختمون بزرگ وایساد . بهم گفت از ماشین پیاده شم ،پیاده که شدم دوباره ساکمو گذاشتم روی شونم و به بزرگی اون ساختمون زل زده بودم و دهنم یکم باز بود . 】●:قشنگه نه؟ 【وقتی جیمین اینو گفت به خودم اومدم . برگشتم و بهش نگا کردم . 】☆:چی ؟آ...آره خیلی! 【جیمین یه لبخند بزرگ زد که دندوناش معلوم شد.موهاشو بالا زد و بهم گفت دنبالش برم و منم رفتم . همینجوری که با تعجب به اطرافم نگا میکردم ته دلم خوشحال بودم که اونجام . 〔حالت چهره جیمین ،عکس بالا 〕】
【سرمو انداختم پایین و دنبال جیمین رفتم و اون دکمه آسانسورو زد سعی کردم یکم ازش فاصله بگیرم تا مشکلی پیش نیاد . زیاد در مورد آیدلا یا چیزای دیگه اونجا اطلاعات نداشتم ولی میدونستم که باید آدمای مهمی باشن . وقتی آسانسور رسید جیمین رفت داخل منم یکم بعد اون رفتم داخل و جیمین دکمه طبقه چهارمو زد . آسانسورش شیشه ای بود .〔آسانسور ،عکس بالا 〕رفتم نزدیک دیواره آسانسور تا بیرونو تماشا کنم . وقتی که یکم بالاتر رفتیم ترسیدم و عقب عقب رفتم وخوردم به جیمین!سر جام خشکم زد . روی شونم فشار احساس کردم . سرمو که چرخوندم دیدم جیمین چونشو گذاشته روی شونم و چشماشو بسته . قلبم داشت با شدت میکوبید . سرمو انداختم پایین ولپام سرخ شد . جیمین چشماشو باز کرد و بهم نگا کرد خندید و سرشو چرخوند طرف صورتم .خیلی خجالت شیدم سرم همونجوری پایین بود ،میتونستم صدای قلبمو بشنوم . وقتی که رسیدیم جیمین چونشو از روی شونم برداشت و سریع از آسانسور رفت بیرون .احساس کردم پاهام سست شده .آروم از آسانسور رفتم بیرون و در حالی که تو قلبم آِتیش بازی بود دنبال جیمین میرفتم . جیمین جلوی یکی از درا وایساد . درو باز کرد و بهم اشاره کرد که برم داخل . کفشامو در آووردم و آروم رفتم داخل . با صدای یه پسر دیگه خیلی ترسیدم و جیغ ضعیفی کشیدم .جیمین اومد داخل و یه قهقهه بلند زد . 】
جیمین :لطفا جیغ نکش k/Tشی. 【همینجوری که بلند میخندید رفت طرف اونیکی پسر و گفت :】●:چرا میترسونیش تهیونگا . ○:من ؟اون منو ترسوند . ☆:خخ خیلی متاسفم من...●:تهیونگا...اون k/t است همون دختری که گفتم قراره یه مدت تویه خوابگاهمون بمونه .○:آهان . 【اون پیژامه تنش بود و جلوش پر از خوراکی بود . از جاش بلند شد و لباساشو تکوند . تعظیم کرد و خودشو معرفی کرد . 】○:من کیم تهیونگ هستم از آشناییتون خوشبختم . ☆: k/tهستم منم از آشناییتون خوشبختم . 【هنوزم قلبم داشت به سینم میکوبید ولی سعی میکردم خودمو کنترل کنم و آروم باشم . 】●:تهیونگ تو فقط اینجایی؟○:نه یونگی که خوابیده نامجونم تو اتاقشه نمیدونم داره چیکار میکنه بقیه ام بیرونن .....ببینم مگه تو قرار نبود با جونگ کوک بری تمرین؟●:آممممم خب کار پیش اومد . ○:دارم میبینم . 【هنوز اسم پسررو درست متوجه نشده بودم و بخاطر استرس فراموشش کرده بودم . اون خندید و با چشماش به من اشاره کرد . 】●:هی به چی میخندی! 【پسره سعی میکرد جلوی خندشو بگیره . یهو جیمین از روی مبل پرید و عصبی رفت دنبالش . پسره داد میکشید میخندید . 〔حالت چهره تهیونگ ،عکس بالا 〕】●:اگه دستم به تو نرسه . ○:موچی کوچولو .😹 【همونجا وایساده بودم و داشتم نگاشون میکردم . یهو یه پسر دیگه کلافه از اتاق اومد بیرون و داد کشید کافیه . 】○:آآآ یونگیااااا بیا منو از دست این نجات بدهههه . یونگی :یاااااا جیمین ولش کن چیشده بازززز . 【دور و برم خیلی شلوغ بود و احساس گیجی میکردم .همش جاخالی میدادم تا اونا بهم نخورن . یهو با سرعت خیلی سریع بهم نزدیک شدن منم ناخداگاه رفتم طرف اون پسری که بیحال اون طرف اتاق وایساده بود و پشت سرش پناه گرفتم . یهو یه پسر دیگه از اتاق اومد بیرون و داد کشید که تمومش کنن . جیمین و اونیکی پسره وایسادن سر جاشون. اون پسره هنوزم داشت پوزخند میزد و جیمینم از دستش عصبی بود . 】
ناجون :هی چیکار میکنینننن آیش تمومش کنین دیگه . 【پسره با حالت طلبکارانه گفت :】تهیونگ:منکه چیزی نگفتم خودش شروع کرد . 【سرمو آووردم بالا . دستام رو شونه پسر بیحاله بود و داشتم از پشت شونش اونارو نگا میکردم . یهو اونی که تازه از اتاق اومده بود بیرون گفت :】نامجون :ایشون ؟.....جیمین :اینk/t است همون دختری که از پی دی نیم اجازه گرفتم یه مدت پیشمون بمونه . نامجون :آها! سلام من کیم ناجون هستم لیدر بی تی اس . 【همونجوری که پشت پسره قایم شده بودم گفتم منمk/t هستم و سرمو یکم به نشونه احترام خم کردم . یهو پسره که پشتش قایم شده بودن برگشت و گفت :】یونگی:منم مین یونگی هستم. 【سریع دستامو از رو شونش برداشتم و از پشت سرش رفتم و کنار جیمین وایسادم و سرمم انداختم پایین .】ناجون :خیلی بابت اتفاقاتی که افتاد متاسفم خوش اومدین . آممم امیدوارم بتونین اینجا راحت باشین . ☆:خخ خیلی ازتون ممنونم . جیمین :بیا دنبالم تا اتاقتو نشونت بدم . 【آروم دنبالش رفتم اونم رفت سمت یه اتاق . درشو که باز کرد یه لحظه سرجام خشکم زد . خیلی قشنگ بود !اتاق ست سفید و صورتی بود و یه تخت دونفره کیوت توش بود که روش طرح توتفرنگی بود! 〔تخت،عکس بالا 〕】●:دوسش داری ؟تختشو دونفره گرفتم که راحت تر بخوابی . تهیونگ:تختو که تو نگرفتی جونگ کوک گرفت . 【یهو پسره اومد پشت سر جیمین . ترسیدم رفتم تو اتاق و افتادم رویه تخت . 】جیمین :اوموووووو برو بیرونننن . 【جیمین و پسره داشتن کل کل میکردن . از جام بلند شدم و گفتم:】☆:ولی خیلی راحته ممنونم!جیمین :خواهش میکنم! تهیونگ برو بیرونننن . تهیونگ:اِ ول کن دیگه هفففف . K/tشی ست اتاقو جونگ کوک انتخاب کرد خیلی قشنگه!☆:بب بله خیلی! جیمین :هفففف راحتش بذار خستست تازه از سر تمرین اومده ....خب k/tشی ...نمیخاین لباستونو عوض کنین ؟☆:آمممم چرا دلم میخاد ولی خب ...لباس همراهم ندارم !
●:اشکالی نداره اینجا لباس هست! 【از رویه تخت بلند شدم و نشستم لبه تخت . جیمین رفت سمت یکی از کشو هایی که تویه کمد اتاق بودو باز کرد و از توش یه پیژامه صورتی با یه شلوارک خیلی کوتاه آوورد بیرون! 〔پیژامه ،عکس بالا 〕 】جیمین :بفرمایید!☆:آممم جیمین شی....جیمین :بله ؟☆:شلوارکش ....جیمین :چیه ؟☆:شلوارکش بیش از حد کوتاه نیست؟ 【جیمین متعجب نگاه کرد .】جیمین :آیش میدونستم به جونگ کوک گفتم اینو نگیره . تهیونگ :ولی تو خودت اینو ... 【تا تهیونگ اومد حرفشو ادامه بده جیمین یه آی بلند گفت!】☆:چیشد! جیمین :آییی یه چیزی رفت تو پام! تهیونگ:ولی جیهوپ که تازه اینجارو تمیز کرده! 【جیمین با عصبانیت بهش نگا کرد و دست گذاشت رو شکنش و به زور بردتش بیرون و درم بست . آروم خندیدم و سرمو انداختم پایین . 】●:هفففف اونو جونگ کوک مث همن از الان منتظر سر به سر گذاشتناشون باش . ☆:باشه. 【اینو که گفتم هردوتامون زدیم زیر خنده . جیمین همونجوری که میخندید اومد و کنارم رویه تخت نشست . بعد یه مدت کوتاه خندش قطع شد و بهم نگا کرد . ساکت شد و فقط داشت به چشمام نگا میکرد . یه لحظه یاد تویه آسانسور افتادم واسه همین خجالت کشیدم و سرمو انداختم پایین . جیمین دستشو آوورد نزدیک صورتمو سرمو چرخوند طرف خودش . آروم سرشو آوورد جلو ..........】
کات😹گفته بودین طولانی تر بنویسم نوشتم😹 یاع یاع یاع از این به بعد اتفاقات باحال و هیجانی میشه😹 بلایکین انرژی بگیرممممم😹 دوتا داستان جدیدم دارم مینویسم اونا خیلی جذابن کلا فقط منتظر باشین😹 لاو یوووووووووووووو سو ماچچچچچچ😽💞
اره اجی بده بخورم😍😂😂
بیفرما نوش جان "\🍼😹
میشه فیک شوگا ۵ رو ببینی کارت دارم
باوش عشقم الان میرم
شیر میخوری؟"]🍼
ارع بده پارت ۷ فیک شوگا هم بده 🙆🏻♀️❤
عرررررر عالی بود
بوص😽
شیر میخوری؟"|🍼
عررررر شقایق عالی بود عالی تر از عالی 😻😻😻😻😻😻😻😻💓 عاجی نمیدونم چرا ولی خیلی دوست دارم 💜♥️
میسی فدات شممممم😻😻😻😻❤❤❤❤❤
منم عاجوووو بوص😻😽
بیا شیر بخور😹🍼
عررررر عاجییی عالی بوددددد حتی میخوای تصورم کنی پر از هیجان وای دمت گرم عاجی خسته نباشی با وجود امتحان بازم نوشتی امید وارم نمره هات رو کامل بگیری و بی صبرانه منتظر داستان هات و پارت های بعد هستم یه عالمه بوس برای تو😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘
ووی میسی عاجی تو چقد خوبییییییییییی😻😻😻😻😻😻❤❤❤❤❤❤
عاجو تموم شد هقققققق 3تا19با یه 18بقیه 20"|
بوص😽😻❤
شیرمیخوری؟"]🍼
اقا خیلی گوسفندی😐 دیر به دیر میزاری جای حساسم کات میکنی😐💔
(اصا امکان نداره من فوش ندم اوکی؟😐)
گوسفند....😐 گاو....😐 میمون...😐
عرررر اصن عاشقتم😹
ساری بیب سعین دارم میکنممممم گشادین اجازه نمیدهههههه"||||||
لطفا با خودش صحبت کنید "|||||👍
شیر میخاری؟"|🍼
شقی احساس میکنم مظلوم بین این منحرفا افتادی😂😐👐😌
اگه بدونی چی تو مغزم میگذره دیگه اینو نمیگی بیبی.....😈😎
سلام اجی خوبی مثل همییشه محشر و عالیییی🥰🥰
بی صبرانه منتظر پارت بعدممممممم 😍😍😍😍😍
سلام نپصم میسی تو خوبی😻
بوص😽
حیم سعی میکنم زود بذارم "|💔
شیر نیخوری؟"|🍼
عالی بود👌👌 لطفا پارت بعدی رو زودتر بزار😘😘
میس😻
با گشادیم تماس بگیرین"|👍
شیر میخوری؟"|🍼
شقایق آجی میشی؟
یححح😎اسممو که میدونی😹
لقبام مین یانگ میتونی مینی صدا کنی یا سووان و بانی🐇