سلام این اولین داستانه منه که داخل تست گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد البته قبلانم خودم داستان نوشتم ولی نذاشتم داخل تست چون امتحان داشتم و داستانم طولانی بود گذاشتمش برای تابستون راستی تمام داستان های من درباره میراکلسه ولی نمیتونم قول بدم که هروز یک قسمتو براتون بنویسم خب بریم سر داستانمو
اول بالارو بخونید سلام این داستان از ادامه قسمته آخره فصل ٣ شروع میشه ازهمون جایی که آدرین و کاگامی باهم بستنی میخوردن البته پیش بقیه بچه ها و مرینتم داشت میرفت پیش لوکا بشینه 😠😢. وایستا ............ وایستا ......... نرو ...... یادم رفت بگم دراین داستان مرینت و آدرین قبلا به شانگهای رفتن و با رن رن 《همون فی در حالت قهرمانی》دوست هستن ................... خب بریم سر داستان ........... میگم برو .......... برو منو نگاه نکن 😠😬😡

از زبان مرینت جووون😇 : من وقتی دیدم آدرین و کاگامی باهم دارن بستنی میخورن خیلی ناراحت شدم😳😢 و البته عصبانی😠😬 ولی به روی خودم نیوردم و رفتم سمت لوکا 😣😤😩《A{منم نویسنده}: برو کاگامی رو جر بده مری جونم😠😈 . مرینت :خیلی دلم میخواد😈 ...........ولی نه 😐😯. A:میخوای من حالشوجا بیارم ؟ 😈مرینت :نه ........ نه 😑.......هرچی نباشه کاگامی دوستمه😧😥 و اگه آدرین با اون خوشحاله بزار باشه😢😣 . A:باشه بابا...... ولی قولی نمیدما 😠😬😡😈😈😈》
《A:ببخشید یادم نمیاد کجا بودیم از یکجایی به عمون خدا شروع میکنم😂😃😐 》رفتم و پیش لوکا نشستم😣 یه نگاهی به ادرین و کاگامی انداختم😬 که ......... 《A:مگه توپه که انداختیش😂 》 که بستنی که داخل دستم بود رو انداختم زمین و خشکم زد 😮《A :داخل چشمای مرینت اشک جمع شده 😢》 از زبان هاک ماث : 《A:وقتی نوشتم از زبان هاک ماث انگار نوشتم از زبان ............... جای خالی روبا کلماتی ماننده خر 🐐،گاو🐮 ،احمق 😫،میمون 🐵و سانسور😬 پر کنید و در نظرات بگید 😀😬.》 وای چه قلب تیکه تیکه ایی😈😇 .......... آکومایه من میتونه این تیکه هاروبه هم بچسبونه 🚫......... البته با شرور کردنش😈 ........ برو آکوما کوچولویه من و این قلبو شرورش کن 😆《A:چه شاعریم من😂》
هاهاهاها😈 《A:مثلا داری میخندی😂😠 ؟. H(هاک ماث) :کاری نکن میام شرورت میکنما .😈😠😬 A: ا اینجوریه😈 انگار باید هویتو لو بدم😈 ،بندازمت زندان😈 و........ H:وایستا تو عمرا هویته منو بدونی ،اگه راست میگی بگو بیبینم 😕😮؟!. A:باشه گابریل 😡راستی به مایورا یا همون ناتالیم یه سلامی برسون .😉😎 H:چی😲😰 ........ نه😖😦 ...... من گابریل نیستم😱😞😫😓 . N: درضم منم مایورا نیستم.😌 A: ا سلام ناتالی توهم اینجا بودی و ما خبر نداشتیم 😎؟!. N (ناتالی):معلومه😎 . A:خیلی دوست دارم حالتونو بگیرم😎😜 ولی طرفدارا منتظره داستان هستن پس بای😛😇 . 》
《A:ببخشید صفحه قبل شاهد دعوایه من و این گابریل لجباز بودیت و یکم طول کشید😆》 از زبان مرینت😇 : وقتی اون صحنرو دیدم😔 نزدیک بود داد بزنم 😖که ....... که ........ خدایا منو بکش😭😵 . 《A :لابد میگید چه صحنه ای😮 ..... ..... نمیگم تا دلتون بسوزه 😉....... شوخی کردم در ادامه میفهمید😆 .》 از زبان لوکا🐍 :
دیدم مرینت خشکش زده😮 و داره به سمت کاگامی و آدرن نگاه میکنه😡😬 برگشتم دیدم😲که ........ که ....... 《Aوای خیلی دلم میخواد اینجا کات کنم 😅😆ولی دلم براتون میسوزه 😊😀😁》 که ........ کاگامی و آدرین😱 ...... همو....... ب . و . س .ی .د . ن . 💋💏💋باورم نشد😲 و یک اشاره به آلیا و بقیه دادم😝😶وقتی آلیا اون صحنرو دید معلوم بود عصبانیه 😠😬😡😤😲 از زبان آلیا : وقتی لوکا بهم اشاره کرد برگشتم 😟و دیدم کاگامی و آدرین همو بوسیدن😗😙😘😍👉قیافه کاگامی و آورین 😖😱😲😳😠😬👉 قیافه من و بقیه بچه ها!!!!!!!!!!!! زود به مرینت نگاه کردم و دیدم که 😣......
که .... خشکش زده 😧خیلی از دست کاگامی عصبانی بودم😠😤 که متوجه شدم بقیه هم همین حسو دارن 😳😬😡و همه برگشتیم به مرینت نگاه کردیم 😟😮البته کاگامی و آدرین داشتن به کار خودشون ادامه میدادن😒😒 و متوجه ما نبودن که یهو لوکا با گیتارش بلند شد 😮و رفت سمت آدرین و کاگامی 😧دوباره خواستم به مرینت نگاه کنم که دیدم یه آکوما داره میره داخل گوشواره های مرینت .😱😲😵😨 《A: عجب جاییم داره میره 😂انتخاب سلیقش عالیه😂😎 》 داد زدم :مرییییییییینت 😨............ مرییییییینت😵همه متوجه آکوما شدن 😱و
همه به مرینت هشدار میدادیم 😱ولی انگاری صدامونو نمیشنید😕 دیگه آکوما داشت میرفت داخل گوشواره هاش😲😵😨 که یهو ........ 《A: پایان😰 ..... تمام 😟 ....... ولی دلم براتون سوخت 😏زود برید سر داستان تا نظرم عوض نشده 😋........ برو دیگه 😡........ زود ای بابا😂 》 که یهو 😮.......... کت نوار از ناکجا آباد پیداش شد 😂و اکومارو با کتاکلیزش پوکوند.😀😁
《A :فلش بک به گذشته وقتی که آدرین و کاگامی داشتن باهم بستنی میخوردن 😠و هنوز همو نبدسیده بودن 😠😈😬😡😢》 از زبان آدرین😇 : داشتم با کاگامی بستنی میخوردم 😀که یهو منو بوسید😲 میخواستم برم کنار و سرش داد بزنم که چرا این کارو کردی😠😬 چون من عاشق مای لیدیم😍😘 نه کاگامی اون فقط یه دوسته😎😔 《A: 😎شیز جاست عه فرند😎》 ولی یاد حرف پدرم افتادم 😮که گفته بود اگه با کاگامی رابطت خراب بشه دیگه نمیزارم بری بیرون😨😵😱 پس همراهیش کردم 😣 وقتی از هم جدا شدیم😑 دیدم یک آکوما داره میره داخل گوشواره های کاگامی 😱😨 ............ شرمنده منظورم مرینت بود😅 اه اه حالم بهم خورد 😷حالا همچیو کاگامی میبینم 😟《A:حقته 😂》 زود با کاگامی خداحافظی کردم😥 و گفتم که باید برم جلسه عکاسی😈 بعد رفتم داخل یک کوچه و خواستم تغییر شکل بدم که پلگ اومد بیرون و گفت😞 :اولین بوسه عاشقانت مبارکه 😙😗پس بلاخره لیدی باگو فراموش کردی😰😟😀 . منم گفتم :نه بابا این چه حرفیه 😕کسی جای مای لیدی رو برای من نمیگیره😍😙 من برای این کاگامی رو بوسیدم که بابام تهدیدم کرده بود 😭😱ولی باید یادم باشه که وقتی رفتم خونه کلی دهنمو بشورم.😭😷.....《A: از طرفه منم بشور 😂》. خب پلگ کلوزاوت 😎《A :شرمنده اگه جمله تبدیلو اشتباه گفتم دقیق یادم نیست 😔》زود رفتم پیش بچه ها دیدم که آکوما نزدیکه گوشواره های مرینته زود کتاکلیزمو فعال کردم و رفتم اکومارو پودر کردم .😏😎
(😈 بازگشت به گذشته😇 ) از زبانه بنده خدا نویسنده که دستش پوکید😭😂 : مرینت تا چشش به کت نوار خورد با گریه رفت😭😭 . 《A: به معنای واقعی با سرعت چیتا رفت🐆 ...... ولی مگه کت نوار هیولا هست که تا دیدش گریه کرد و فرار کرد😂😂》 آلیا که به خاطره مرینت ناراحت بود 😠😟😢رفت سمت کاگامی و یک سیلی زد پس گوشش 😀😁😆😂 《A: اونقدر محکم زد که کاگامی قرمز شد😶 ......... البته حقش بود 😌😋 همه بگید لعنت به سوسک ژاپنی😠😬😡😉 》 و بعد آلیا داد زد همه اینا تغصیره توعه 😠😡. این وسط کت نوار مونده بود چی به چیه😂😂 که یهو.................
A:خب اینم پایان پارت ١😀 ممنون که تا اینجا با ما بودید😘 راستی احتمالا از پارت ٢یا٣ خواهر مهربون و خوشگلم☆ رومی ☆جونم با من داستان بنویسه😇😍 و دستیاره من باشه راستی لطفا لایک کنید ❤ و نظر بدید که انگیزه بگیرم و پارته بعدو بزارم👼😜😍 دوستون دارم ❤بای 👋👋
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام من یک پارت جدید نوشتم به نام داستان لیدی باگ و ابر قهرمان های جدید و بسیار زیبا است یاد عشقولانه نیست ولی قشنگه
حتما سری میزنم
وایییییییییییییی عالی بود هر چی بگم کمه تو واقعا نویسنده عالی هستی هیچوقت انقدر ت خوندن یه داستان هیجان نداشتم خیلی خوب بودددد💜🧡💗💙💚💛💜🧡💗💙💚💛
😘😘😘😘😘😘😘