این اولین رمان منه امیدوارم خوشتون بیاد.
امشب ماه کامله ترسیدی.مامانت میاد تو اتاقت و میگه:بریم؟.سری تکون میدی و با مامانت میری تورو میبره توی جنگل و در مخفی رو باز میکنه.از پله ها پایین میرید تا به یک قفس میرسی.مامانت در رو برات باز میکنه بدون مقاومت میری توی قفس.
پنج سال قبل:داری از مدرسه برمیگردی که درد خاصی رو توی کمرت احساس میکنی. به خونه که میرسی به مامانت میگی:مامان کمرم خیلی درد میکنه.مامانت با نگرانی نگاهت میکنه.میگی:چی شده؟همونطوری که بهت خیره شده میگه:تو الان نه سالته نه؟میگی:اره چطور مگه ؟بهت میگه:همینجا بمون.و میره توی اتاق کار پدرت و شروع میکنه به صحبت کردن با پدرت اما صدا شونو درست نمیشنوی
میری نزدیک در اتاق پدرت.صداشون رو خیلی آروم میشنوی مامانت میگه:یعنی میشه اتفاق افتاده باشه؟پدرت در جواب میگه:اما امکان نداره اون هنوز خیلی کوچیکه.چیزی هم بهش گفتی
-نه هنوز نمیخوام بترسه-اما امشب ماه کامله اگه اتفاق بیوفته چی-نمیدونم.گیج شدی و نمیدونی باید چیکار کنی که یهو
یهو در باز میشه مادرت میگه:الالیزا تو!همه شکه شدند بلند داد میزنی چی شده شما ها داریسد چیکار میکنید که من ازش خبر ندارم چه اتفاقی افتاده پدرت میگه:تو...داری تبدیل میشی.گیج شدی مادرت ادامه میده:به گرگینه..به گرگینه تبدیل میشی.میگی:شما ها چرا چرت و پرت میگید من فقط کمرم درد میکنه.مادرت لباست رو بالا میزنه و به بدلت نگاه میکنه و میگه:داره شروع میشه باید دست به کار شیم و پدرت میگه منو ببخش و روی دهت یک دست مال میزاره
داستان رو دوست داشتید
پارت دو رو هم بزارم
ببخشید کوتاه بود
کامنت بزارید
مات و مبهوت بیدار شدم دور و اطرافم تاریک بود بدنم پر از مو شده بود توی یک قفس بودم و گشنه بودم خیلی گشنه
عالی بود من عاشق این چیزهام
پس حتما دنبال کنید و دوش رو هم گذاشتم برید بخونید
خیلی خوب ولی بد جایی تموم کردی زود تر دوشم بزار
دوش رو نوشتم داره بررسی میشه ولی شاید قبول نشه
خیلی خوب بود. ادامه لطفا♥♥
ممنون
بد جایی قطع کردییییییییی????
قشنگ بود.دوش رو هم بزار. ??
باشه اگر بیشتر حمایت کنن دوش رو زود میزارم دارم مینویسمش تا ببینم قبول میشه یا نه