لطفا نظرات فراموش نشه???
به تیم گفتم میشه آدرین رو هم با خودمون ببریم اون به من گفت مطمئنی؟منم گفتم آره چون اونم مثل من کسی که دوستش داشته رو از دست داده و تیم هم قبول کرد . رفتم خونه و کار طراحی ام
رو تموم کردم یه لباس خوشگل قرمز که آستین پف دار داشت من که خیلی از کارم راضی بودم تیکی گفت مرینت یادت نره فردا ساعت 5 پرواز داریم گفتم نه یادم نمیره شب شده بود و
خداروشکر فردا روز جمعه بود و مدرسه نداشتیم رفتم رو تختم و گرفتم خوابیدم فردا که بیدار شدم ساعت11 بود و رفتم ساک هام رو جمع کردم و طراحی ام رو برداشتم و بعد از این کار ها
ساعت یک ربع به چهار بود سریع چمدون هام رو برداشتم و رفتم دم در دیدم تیم اومده دنبالم گفت بیا تو ماشین تا بریم به سمت خونه آلیا و به من گفت به آلیا یه زنگ بزن و بهش بگو ما داریم
میریم دنبالشون منم زنگ زدم و گفتم و بعد از یک ربع رسیدیم دم در خونه آلیا اونا آماده دم در بودن تا رسیدیم راننده رفت و چمدون هاشون رو گرفت و گذاشت تو صندوق عقب ماشین و راه
افتادیم به سمت فرودگاه رسیدیم فرودگاه و پیاده شدیم و رفتیم و روی صندلی های فرودگاه منتظر آدرین نشستیم و بعد یک ربع آدرین اومد پیش ما و خیلی هم هیجان زده بود بعد رفتیم تو
هواپیما و نشستیم هواپیما خیلی قشنگ بود هواپیمای شخصی بود هیچکسی به غیر از ما پنج نفر تو هواپیما نبود و خدماتش هم عالی بود بعد 9 ساعت رسیدیم به بارسلونا و بعد تیم دو تا
ماشین گرفت و منو آیا و نینو تو یه ماشین و تیم و آدرین هم تو یه ماشین به سمت هتل رفتیم رسیدیم به هتل و دیدیم هتل خیلی بزرگی هستش و بهترین هتل بارسلونا هم هست رفتیم
تو هتل و آلیا و نینو تو یه اتاق بودن و منم و آدرین و تیم اتاقمون جدا بود من رفتم داخل اتاقم و رفتم رو تختم و دیدم جیمی از دیوار اومد تو اتاق من و اجازه گرفت که امشب پیش تیکی
بمونه منم گفتم اشکالی نداره و همه کنار هم خوابیدیم و صبح با صدای در زدن از خواب پاشدم در رو باز کردم و تیم رو دیدم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خارجیها براشون یکشنبه تعطیله ن جمعه
ولی خوب بود
شرمنده و ممنون به خاطر نظرتون
خیللی فوق العاده بود و حتما منتظر بعدی هستم
عالی لطفا هر چه زود تر بعدی رو بزار
این قسمت ۱۲ هستش
شرمنده از دستم در رفت دو تا ۱۱ زدم