ببخشید این قسمت ده تا نیست اما طولانی است امیدوارم خوشتون بیاد ❤❤
لیدی بلک?? من ارباب شرارتم میدونم که عشقت بهت صدمه زده پس من قدرتت را قویتر و سیاه تر میکنم فقط بجاش معجزه گر لیدی باگ و کت نویر را بهم بده گفت چشم ارباب شرارت از زبان ادرین:خیلی داشت طول میکشید نکنه لیدی باگ برسه و ما را اینجوری ببینه گفتم لایلا بسه و اروم اون را عقب کشیدم اشک شوقش را پاک کرد و گفت منظورت چیه دلم نمیاد بهش بگم اما قبل اینکه دردسر بشه باید بگم گفتم راستش... لایلا... من گفت من چی؟ ☺ گفتم من عاشق مرینتم یهو خشکش زد اصلا توقع این جواب را از من نداشت خیلی معلوم بود اما سرم را پایین ننداختم و بهش نگاه کردم یهو اشک از چشمانش جاری شد خودش را جمع کرد و گفت باشه باشه می دونستم اما مطمئین باش ادرین یکروزی تقاص کارت را پس میدی و با گریه رفت بلند شدم و سریع گفتم پلنگ پنجه ها بیرون و یهو یکی از پشت سرم گفت به به خوش گذشت پیشی ببخشید مزاحم شدم یادداشت اشتباهی برای من اومده بود فقط سایه اش را میدیدم موهای باز که در اسمان تکان می خورد یویویش که داشت به سمتم می امد گفتم نه لیدی نه? همش تقصیر منه(زمزمه کردم) یهو گفت معلوم تقصیر تویه مگه تقصیر کی میخواد باشه برگشتم و بهش نگاه کردم
لباس مشکی اش را دیدم گفتم وای نه گفت وای اره و با یویویش من را گیر انداخت گفتم بانوی من داری چیکار میکنی گفت دارم کاری که باهام کردی را تسویه حساب میکنم پرتم کرد آن طرف بلند شدم و با میله ام ان را چسباندم به دیوار وای نه من دارم چیکار میکنم گفتم ببخشید لیدی من گفت من لیدی تو نیستم پیشی کوچولو و پایش را روی پام گذاشت ااای رفت انطرف گفتم مرینت ... یعنی بانوی من اصلا داستان از این قرار نیست میدونم که اون لحظه چقدر اذیت شدی اما این روشش نیست یک قطره اشک از چشمانش جاری شد گفت پس روشش چیه ?? یویویش را انداخت و گفت ببین این کاری که تو کردی هیچ توجیحی نداره پس سعی نکن چیزی بگی تو اصلا میدونی من چقدر برای امروز ذوق داشتم و شروع کرد به گریه سریع رفتم پیشش گفتم خواهش می کنم بانوی من گریه نکن یهو لباسش برقی مشکی زد و در چشمانش شرارت موج زد و گفت من بانوی تو نیستم و خیلی قوی پرتم کرد ان طرف گفتم چقدر دستت قوی شدن گفت دوست نداشتی?? و تعقیبم کرد
رسیدیم به یک ساختمان (ساختمان در حال ساختن بود اما الان خالی بود) بعد یکم درگیری گفتم کت کالیزم و ان را گرفتم گفت میخوای پودرم کنی گفتم معلومه که نه گفت پس چی گفتم گوشواره ات? گفت نه ان ها را نابود نکن اما میخواستم بکنم که یهو بغلم کرد نمیدونم چی شد که خود به خود من هم با ان یکی دستم بغلش کردم(ان یکی کت کالیزم بود ??) دم گوشم گفت ببین من الان فقط یک کار باید بکنم که وظیفمه گفتم چی گفت معجزه گرت را ببرم و انگشترم را گرفت گفتم نه کفشدوزک !!??یهو نینو امد(ببخشید اسم قدرت لاک پشت را یادم نیست) قبل از اینکه ماسکم برداشته بشه از لیدی باگ انگشتر را قاپید و بهم داد گفتم ممنونم گفت خواهش میکنم لیدی باگ عصبانی شد میخواست به سمتمون بیاد که یهو با ناراحتی از انجا بیرون رفت
سریع رفتم گفتم لیدی به خودت بیا تو این نیستی ارباب شرارت:نه لیدی بلک اون میخواد تو رو گول بزنه به حرفش گوش نده اما قدرت عشق از قدرت هاکماث قوی تر بود یهو لیدی باگ گفت کت نویر گوشواره هام انها و دوباره لیدی بلک شد یویوش را پرت کرد اما این دفعه گربه نذاشت و گوشواره را شکست لیدی باگ:چشمام را بازم کردم اسمون بارانی بود و کت نویر بالا سرم گفتم چیشد گفت تو الان خودتی گفتم اره چطور و بغلم کرد گفتم وای نه یادم رفته بود کت نمیتونه اکوما را شرارتش را خنثا کنه ... خنثا کردم و یک لبخند ملیح به ادرین زدم اما یک چیزی چشمم خورد از زبان ادرین:
لیدی باگ یک لبخند زد اما بعد محو شد گفتم چی شده بانوی من سرش را پایین انداخت و گفت هیچی فقط گونه ات با میله ام نگاه کردم جای رژ لایلا بود گفت نه مشکلی نداره و بلند شد گفتم مرینت میخوای صحبت کنیم گفت نه الان نه و رفت رفتنش را تماشا کردم اما یهو یهو چیشد!! از زبان مرینت :با غصه به سمت خونه رفتم اما یهو چشمام سیاهی رفت و افتادم?
از زبان ادرین:سریع گرفتمش وای خدای من یهو چیشد
امیدوارم دوست داشته باشین با 7 نظر پارت بعد را می نویسم??
پس تا پارت بعد بای بای ??
اگه نظری از پارت بعد دارین در نظر ها بگین??
????????
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی باحاله
سلام مرسی بخاطر نظر هاتون ?? پارت بعدی در حال بررسی است بزودی به دستتون میرسه
عالی بود کارتو دوست دارم ادامه بده تا نمردم
بعدی بعدی خیلی خوب شده