لطفا نظرات فراموش نشه
خب از دید تیم:امروز باید برای فوتبال تو تیم پاریس بازی کنم (راستی میراکلس تیم یه بازو بنده) من باید اونو برای بازی در بیارم اون رو در آوردم و رفتم بازی کردم اون بازی رو بردیم و بعد گفتم برم به مرینت یه سری بزنم رفتم که بهش بگم ما بردیم
از پله ها رفتم بالا وقتی داشتم میرفتن بالا دوباره میراکلس رو انداختم رفتم و صدای مرینت رو شنیدم که داره گریه میکنه در زدم و رفتم تو و اون سریع اشکاشو پاک کرد و گفت سلام و منم سلام کردم و گفتم چرا گریه میکنی
گفتش من بدبخت ترین آدم دنیام و بقلم کرد و گفت من دیگه چیزی تو زندگی ندارم گفتم مگه چی شده گفت اون از آدرین که وقتی دوستش داشتم رفت پیش کاگامی و اونم از لوکا که دیگه با کاگامی میگرده بعد دلداریش دادم و آرومش کردم و گفتم من گوشیم رو خونه جا گذاشتم میشه گوشیت رو قرض بدی گوشی رو بهم داد رفتن روی بالکن و دیدم که هیچ عکسی از آدرین روی صفحه گوشیش نیست و شماره آدرین برای مرینت دیگه عکسی نداره و اسمش رو تو گوشیش آقای آگراست ثبت کرده من خیلی گیج شدم
و بعدش یهو گفتم نکنه به خاطر اینه که من میراکلسم رو در آوردم البته بهتر شد من پشیمون شدم که تو زمان سفر کردم چون عشق باید خوش بدست بیاد نباید زورکی باشه
یه نفسی کشیدم و گفتم هووو خداروشکر ممکن بود گرون تموم بشه . راحت شده بودم ولی گفتم که باید مرینت رو آروم کنم تا از یه فاجعه بزرگ جلوگیری کنم . بعدش گوشیم همراهم به مرینت گفتم که فقط عکسا و مخاطبینش رو ببینم و بعد با گوشی خودم به گابریل زنگ زدم و گابریل هم جرات نداشت جواب نده جواب داد و گفت چیه
و بهش گفتم برای یه هفته هیچکس رو شرور نمیکنی اگه شرور کنی من هویتت رو لو میدم اونم دستش رو کوبید به دیوار و گفت نه گفتم هویتت و به زور قبول کرد
بعد رفتم بالا و به مرینت گفتم مرینت دوست داری به یه سفر بریم و چندتا از دوستامون رو هم با خودمون ببریم؟ اولش گفت نه چون اگه هاک ماث کسی رو شرور کنه و من نباشم کت نوایر نمیتونه تنهایی جلوش وایسته. من گفتم نادیا شاماک همش در حال خبر پخش کردنه اگه تو اخبار کسی رو ببینیم سریع دریچه باز میکنم و بر میگردیم . بعد مرینت قبول کرد و گفت
اگه میشه آلیا و نینو رو هم با خودمون ببریم و منم بهش گفتم تو هرکسی رو که نیخوای بیار و من هزینه سفرش زو حساب میکنم همه مهمون خود من هر کسی که ت بخوای.
اونم گفت من به جز آلیا و نینو به کسی اعتماد ندارم گفتم باشه پس دو روز دیگه راه میفتیم به سمت اسپانیا میخوایم بریم بارسلونا . گفت واقعا گفتم آره و بهش گفتم اونجا یه شو طراح مده من اسم تو رو ثبت نام کردم اگه برنده پنجاه هزار دلاد و یه مدال طلا جایزه داره
بهش گفتم بهترین چیز رو طراحی کن برنده مسابقه بشی چون رقیب های سرسختی داری و اونم گفت باشه گفتم تو چند رو وقت داری که روی طراحی ات کار کنی . بعدش گفتم من تنهات میزارم تا بتونی راحت کار کنی اونم گفت باشه و از هم خداحافظی کردیم و من رفتم . ادامه از دید مرینت تیم بعد نیم ساعت برام یه پیام فرستاد و گفت خودت این خبر رو به آلیا و نینو بگو . منم گفتم باشه بعد به آلیا زنگ زدم نینو هم پیشش بود داستان رو براش تعریف کردم و اونم با سریع قبول کرد. ممنون که تا اینجا با من همراه بودید لطفا نظرات فراموش نشه.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
مرینت با آدرین
عالی بود
فعلا که مرینت با آدرین باشه نظراتش بالاتره. تست بعد هم میتونید بگید کی با کی باشه
خیلی ممنون به خاطر نظراتتون . من همه نظراتتون رو خوندم و حتما کاری میکنم که آدرین عاشق مرینت بشه. بعدش آخر کار کشف هویت اتفاق بیوفته. و از همین حالا شروع به نوشتن قسمت 11میکنم
سلام A .M.M داستان فوق العاده آمد من واقعا خوشم میاد از نظرم آدرین با کاگامی مرینت با لوکا قشنگ میشه دوستان داستان استار ❤️❤️ مارکو و مرینت ❤️❤️ آدرین هم بخونید ممنون ازت A.M.M
خوب بود
بچه ها یه نظر سنجی که دوست دارید آدرین با کاگامی ازدواج کنه یا آدرین با مرینت اگه نظرات به نفع هر کدوم بود همونطوری مینویسم. تو نظرات Miraculous 10 یا 11بنویسید
ادرین با مرینت