یک نوع تست است برای سرگرمی
از زبان مرینت:صبح از خواب پاشدم و لباس پوشیدم و رفتم دانشگاه توی کلاس دیدم که استاد جای آدرین و لایلا رو کنار هم چیده و جای من و کوکا رو هم کنارهم
رفتم سرجای جدیدم لوکا بهم سلام داد ولی من از شدت عصبانیت جوابش رو ندادم زنگ خورد و من رفتم پایین روی نیمکت حیاط نشستم چند دقیقه گذشت لوکا هم اومد کنارم نشست و ازم پرسید از زبان لوکا:مرینت چرا امروز صبح انقدر عصبانی بودی از زبان مرینت:از این عصبانی بودم که لایلا پیش آدرین نشسته از زبان لوکا:چرا مگه تو از آدرین خوشت میاد از زبان مرینت:نه ازبان لوکا:ازرفتار هات معلومه
از زبان مرینت:خب اره خوشم میاد ولی اون منو دوست نداره لوکا گفت:آدرین هم تورو دوست داره مرینت گفت:تو از کجا میدونی لوکا گفت:چون هر وقت تو رو میبینه سرخ میشه مرینت گفت:واقعا
لوکا گفت:اگه میخوای بهش بگی الان تو کتاب خونست مرینت گفت:ممنون لوکا و لوکا رو محکم بغل کرد و بدوبدو رفت بسوی کتابخانه اونجا آدرین رودید رفت بغل دست آدرین نشست گفت:ااادرین آدرین گفت:بله مرییینت مرینت گفت: یه چیزیخیلی وقت تودلم هست الان میخوام بهت بگم آدرین گفت:بگو گوش میدم مرینت گفت:راستش من خیلی دوست دارمت آدرین گفت: راستش منم دوست دارم ولی روم نمیشد که بهت بگم
راستی مرینت حالا که بهم گفتیم که همرو دوست داریم امشب پیش اندره بستنی بخوریم
مرینت گفت:حتما بخوریم
زنگ خونه خورد من آدرین از هم خداحافظی کردیم و رفتیم وقتی رفتم خونه از خوشحالی پریدم رو تختم و
دفتر خاطراتم را برداشتم و خاطره ی این روز خوب رو نوشتم
خب داستان تموم شد این قسمت 1داستان بود انشاالله قسمت 2چند روز دیگه منتشر میشه
لطفا نظر بدید اگه نظر ها بره بلای 10تا قسمت بعد رو هم میزارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ترکوندی بخدا?????????? عاشقش شدم دستت درد نکنه. لطفا پارت بعدی رو هم بذار????????
دانشگاه و زنگ خونه!!
خیلی مسخره بود و واقعا برای سرگرمی بود و به عنوان واستان نمیشه حسابش کرد دمت گرم یکم خندیدم