اینم پارت اخر پارت بعدی داستان بعدی
از زبان ماریا کفشدوزک رفتو همه معجزه گر هارو اورد چنتا به من داد چنتا خودش برداشت چنتا به بقیه داد (کلویی لوکا گربه) رفتیم و شروع به جنگ کردیم از زبان راوی همه میرن تا فیلیکسو شکست بدن با مایورا و ارباب شرارت دختر خرسی میدوه طرف ارباب شرارت اما از کنارش میگذره ارباب شرارت میخنده میگه هه حتی نتونستی بگیریم بعد دختر خرسی یا همون ماریا از دیوار بالا میره و میپره روی شونه های ارباب شرارت دستشو میاره تا معجزه گر ارباب شرارتو برداره ولی فیلیکس کمکش میکنه
و همت میجنگن بعد ار ز کلی جنگ ماریا اینا یه گوشه پنهان میشنو میگن نمیتونیم شکیتشون بدیم اونا خیلی قوین ماریا میگه اصلا اینطور نیست ما به یکم رقص نیاز داریم و بعد همه شکه میشن ماریا میگه کفشدوزک از گردونه خوش شانسیت استفاده کن لیدی باگم میگه باشه که یهو گربه سیاه میگه نکن بعد ماریا میگه چرا گربه و بعد
گربه میگه دختر خرسی تو میتونی زمانو کند کنی و به قبل برگردونی من یه فکری دارم یهو ماریا حذفشو قطع میکنا میگه کت منم فهمیدم من اگه ازین الماسای ساعتم به شما بدم شما به قبل نمیرید اما بقیعه میرن ما میتونیم حایگاه مخفی ارباب شرارتو پیدا کنیم و ماریا میزنه رویه ساعتش و ۴ تا الماس میاد بیرون به لیدی باگ و گربه سیاه کوئین بی و لوکا میده میرن عقب و حایگاه مخفی ارباب شرارتو پیدا میکنن در حال جنگن که یهو
ماریا میگهالماسا رو بدید دیگع همه الماس هارو پس میدن ماریا یواشکی یکی رو به فیلیکس میده و زمانو نگه میداره میگه خب حالا همه چیز طبق نقشست مارک (مارک اسم اصلیه فیلیکسه) مارک میگه اره یهو بانکیس با چهار نفر میاد اوناـــــــــــــــــــــــــ دختر کفشدوزمی و کلوئیو لوکا هستن اما از اینده اونا میگن هنور تموم نشده خرس کوچولو تازه شروع شده و بعد ساعت ماریا صدا میده و یهو بانکیس میگه من رفتم کاری داشتین زنگ بزنید همه میگن برو ما از پس این دوتا بر میایم بعد لوکا و کلویی لید باگو کت نوار میرنو سراغشو ساعتو میگیرن
شکستش میدن کفشدوزکو گربه میرنو معجزه گر ارباب شرارت مایورا رپ بر میدارن و میگن مینی باگ مینی کت با ما بیاید لوکا و کلویی اینده هم همینو میگن بعد گوشی ادرین زنگ میخوره دخترش امیلیه میگه بابایی جونم سوپرایز مامانو یادت نرفته که کجایین یهو ادرین میگه نه دخترم زود میام خونه تو هم ناهارتو بخور اماده شو امیلی دختروشنم میگه باشه بعد میرن خونه ی استاد فو البته فقط لیدیباگو کت نوار و اون دوتا از اینده و میگن ما خودتونیم از ۱۹ سال بعد شما یه دختر دارید در اینده و بعد میگن که ماباید بریم ازون ور کلویی اینا خیلی جا میخرن چون یه پسر به کلوئی زنگ میزنع اون پسره لوکا و کلوئیه اون دوتا که از
اینده اومدن میگن قدر عشقتونو بدونید و بعد بانکیس میادو میرن
پایان داستان بازگشت معحزه اسا ????
میدونم داستان مسخره ای بود واقعا ببخشید خیلی مسخره تموم شد کل انتظارتون حدر رفت هرچی بگید حق دارید خیلی قیر منتظره تمومش کردم
برام نظرتو حتمی بزار لطفا
داستانم چطور بود
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
داستانت خوب بود عالی بود ولی لطفا اشتباه تایپی نکن دقت کن و ادامش بده و همینطور واضح بنویس بخدا من نفهمیدم چی نوشتی فقط بعضی جاها رو فهمیدم ترابخدا بنویس قشنگه
ببخشید پارت اخر بود
ببخشید اشتباه تایپی بود این پارت اخره یعنی ۶