من دوباره اومدم با پارت سوم رمانم
مرسی که تو دوپارت قبل حمایتم کردین این پارت از زبان ملیسا هست
از زبان ملیسا ی حس خاصی بهم دست داده بود از این که به من بگن ملکه قلبم اروم نداشت میخواستم از هیجان جیغ بزنم و اونقدر شک زده شده بودم که حالت تهوه گرفته بودم و دستشویی لازم بودم شک دارم که بیدارم واو چقدر حس در من امیختس به ارشام نگاه کردم من :اینجا کجاست؟
ارشام:خب من سر دسته گروه محافظینم که وظیفه ی ما محافظت از قدرت های الهیه یکی از این قدرت ها مرگ زندگی و محافظت از خودت و دیگران قدرت توعه تو میتونی کسی رو نگه داری و نزاری بمیره اما نمیتونی به کسی ی زندگی بدی این قدرت مال منه که زندگی میبخشم و روح ها رو خوشحال میکنم میدونی دقیقا نقطه ی مقابل تو ...
تو باید در کارت از سنگ باشی و هیچ لطافتی خرج ندی اما من باید روح لطیفی داشته باشم خب قدرت طبیعت برای مانی صاحب این خونه ای که الان توشیم هست قدرت اتش و خاک ویخ و اب برای جانا خواهر منه البته بگم قدرت های ما تو همینا خلاصه نمیشه جابه جایی در زمان ایست زمان پرواز تله پاتی کنترل زهن قدرت سرعت فرا انسان هوش فرا انسان جابه جایی در مکان قدرت مخفی شدن یا همون نامرعی شدن
چشم های فرا انسان........با ارور دادن مغزم رو به ارشام گفتم :به جان مادرم فهمیدم ارشام ادامه داد:اوردمت اینجا تا عضو اکیپ خودمون کنیمت ما اینجا تمرین پیدا کردن قدرت ها و امادگی جسمانی میکنیم و در مقابل شیاطین میجنگیم
من:شیاطین؟ آرشام :اره جنی فر سمپادی و سادسار سه فرد شیطان که دنبال قدرت های ما هستن با خورن گوشت ما قدرت ها مال اونا میشه دستی به سرم کشیدم ترسناک بود خیلی ترسناک من:ما مثل ادم های عادی زندگی میکنیم؟ آؤشام:اره ولی وقتی خطری حس کنیم ی صدای وز وز تو گوشمون میپپیچه که یعنی همه اینجا جمع بشید
اجی جون ای وای پارت دوم چرا نیومده هنوز 🥺
عالی بود عالی ادامه بده اجی
😥از سه روز پیش تو لیست برسیه ممنونم عشقم
تو پارت دوم پسر بهش میگه که ملکه ی مرگ هست
متاسفانه پارت سوم زود تر از پارت دوم منتشر شد 🙄🙄🙄