سلام دوستان خوشحالم که با یک قسمت دیگه در خدمت شما هستم امیدوارم که از این قسمت خوشتان بیاید. لطفا نظر بدید.
یه نفر شرور شده. زودی دستم و بردم بالا و از خانم بوستیه اجازه گرفتم برم بیرون. بعد از اینکه خانم اجازه داد،
با شتاب به بیرون رفتم و رفتم یه جا که کسی من رو نبیند .فکر کنم امروز همون روز یه که باید با گربه سیاه راجب اون موضوع حرف بزنم.
حالا که ادرین و کاگامی با هم ازدواج میکنند امیدم و کاملا دست دادم. من : تیکی دختر کفشدوزکی آماده.
بعد از تغییر شکر رفتم تا با اون شرور بجنگم که یه اژدها بود . گربه سیاه هم اومد.
بعد از کمی جنگ فهمیدم نقطه ضعیفش آبه. پس باید میکشندوندیمش به سمت دریاچه. از گردونه خوش شانسی استفاده کردم و بالاخره شکستش دادیم.
زدیم قدش و به گربه سیاه گفتم: گربه سیاه باید راجب یه موضوعی باهات حرف بزنم. گفت : اتفاقا من هم می خوام یه چیزی بهت بگم بانوی من اما تو اول بگو. گفتم : باشه.
اول بتید ازت یه سئوالی رو بپرسم هنوز هم میخوای با من ازدواج کنی ؟ دستش رو پشت گردنش کشید و گفت: ام ... خب ... من هم میخواستم ... یه دفعه حالت چهرش عوض شد با تعجب و خوشحالی گفت: یعنی میخوای بهم جواب مثبت بدی؟؟
با کمی بغض گفتم : پسری که من دوستش دارم داره با یکی دیگه ازدواج میکنه و اگه تو هنوز هم من رو دوست داری اره میخوام باهات ازدواج کنم. گفت : اره معلومه که هنوز هم دوستت دارم . اما ... ولش کن خودم حلش میکنم.
گفتم : خب پس، فردا بیا خونه استاد فو تا هویت های همدیگرو بفهمیم. از هم جدا شدیم و اومدم خونه . وقتی رسیدم تیکی گفت: مرینت بنظرت بهتر نیست بیشتر فکر کنی؟ گفتم : راجب چی تیکی ؟
به اینکه ادرین و کاگامی با هم ازدواج میکنند و من واسه همیشه تنها میمونم و نمی تونیم یه همستر بگیریم که اسمشو ... تیکی : مرینت منظورم ازدواج با گربه سیاه بود . گفتم : اره تیکی من واقعا متاسفم که تا حالا گربه سیاه رو ندیدم اون با تمام وجود من رو دوست داره. تازه چرا باید منتظر ادرین بمونم.
سلام وقتی وارد تستچی میشوید پایین تر که بیایید نوشته شده داستان روی آن بزنید و پایین تر که بروید پیدا میکنید
عالی لطفا تست های منم بخونید اسمش Lady bug 1،2 اگر نیاورد در گوگل بزنید لطفا داستان من حدود 37 قسمته سه هم داره میاد
خیلی زیبا بود حتما بعدی رو زودتر بزار