سلام دوستان من می خوام داستان شروع کنم که داستان درمورد توایس هست امیدوارم دوست داشته باشید
خب دوستان اول من یک توضیحی درمورد داستان بدم . گروه توایس که شاملن به ، مومو ، سانا ، نایون ، جیهو ، دایهون ، جنگیهون ، مینا ، چهیونگ ، جویی
قسمت اول ... از زبان نایون «صبح شده بود تو خابگاه بودیم مثل همیشه جونگهون بیدار بود و داشت خوابگاه رو تمیز می کرد وبقیه خواب بودن » از زبان جنگهیون « دیدم نایون بیدار شده گفتم صبح بخیر نایون » از زیان نایون « ممنون جونگهیون رفتم اول غذا درست کنم برای بقیه ی اعضا ؛« از زبان راوی : بچه ها بقیه ی اعضا خوابن و اینکه اینجا تو داستان من تو ایتالیا زندگی می کنن و واحد پولشون یورو ی ایتالیا هست » رفتم غذا برای صبحانه پنکیک با عسل درست کنم درست کردم بقیه ی اعضا رو بیدار کردم »
بقیه ی اعضا صبح بخیر ، صبحونه رو خوردیم و رفتیم فروشگاه تا لباس بخریم ، « راستی در رم زندگی می کنند » رفتیم فروشگاه Davide cencl رفتیم داخل و بعد از 2 ساعت برگشتیم خونه و لباسا رو بوشیدیم خیلی خوشگل بو د دوسشون داشتیم ظهر شده بود و خیلی گرسنمون بود رفتیم فست فودی و
نایون « من 3 تا همبیگر ساده سفارش می دم با یک نوشابه 7 که کل مبلغ شد هر برگر دونه ای دو یورو که کل میشه 11 یورو برداخت گردم » بقیه ی اعضا ی همین رو سفارش دادن برای خودشون و بعد رفتن خونه و خوردن :-) :-) :-) بعد از خوردن رفتیم یک فیلم دیدیم و شب که شد یک ویدوی برا ی نوایس ها گرفتیم و داشتیم تو اون ویدوی او ن لباسای جدیدی که خریده بودیم رو نشون دادیم و
و بعد شب شد و بعد خوابیدیم 😴😴😴 ......................... ........... صبح که شد صبحونه رو خوردیم و خیلی تو این هفته ای که داشتیم حوصله ی ما سر رفته بود و تصمیم گرفتیم که برای. سه روز بعد بیلیت برا ی سفر به چین بگریم بریم به شانگهای و بریم دیزنی لند و
و ما تصمیم گرفتیم از همین الان وسایلمون رو جم کنیم و گفتم چون قراه یک هفته بمونیم اونجا نصف از وسایلی که نوایس ها بما دادن رو ببیریم ولی من که نایون هستم خیلی نگران این بودم که تو چین اصلا می تونیم غذا بخوریم یا نه 🎎🎎😰😰😰
عالی بود. تونستی بقیه رو بزار