بفرمایین تو....
یه داستان راجع به یه پسر خون آشام که یه دختر آدمیزاد رو می دزده اول می خواد بکشتش و خونش رو بخوره چون پدر و مادر دختر....
وقتی پسر خون آشامه بچه بوده پدرو مادرش رو می کشن اما بعد عاشق دختره میشه و بهش میگه که.....
باید به آکادمی وحشت بره و اونجا خودش رو به یه هیولا تبدیل کنه دختره هم از ترسش قبول می کنه و....... ادامه ی ماجرا تو داستان
معرفی شخصیت ها : مرینت : دختر آدمیزاد همتون هم که می دونین چه شکلیه فقط اینجا موهاش رو همیشه دم اسبی می بنده آدرین : پسر خون آشام که یه خون آشام اصیل زاده اس و تو داستان یکمی بی اعصاب و بد اخلاقه آلیا : یه دختر گرگینه و اینکه اینجا عینکی نیست نینو : یه فرانکشتاین کلویی و زویی : خواهر های خون آشام که از خاندان سلطنتی خون آشام هم هستن خواهر های دوقلو و مغرور فقط زویی مهربونه انسیا : دختر روحه که خیلی مرموزه و قدرت های زیادی داره شخصيت بد داستان : سایه ی مرگ عموی بزرگ آدرین که از خانواده جدا شده و با هیچکس صلاح نمیره و قدرت زیادی داره مارکوس : پسر پولدار گرگینه که عاشق مرینت شده و رقیب قوی و بدجنس آدرینه
مکان ها : آکادمی وحشت یا fear مکانی برای تحصیل همه نوع هیولا تا بتونن قدرت هاشون رو افزایش بدن و قلمروشون رو از انسان ها پس بگیرن عمارت کلاتور : یه مکانی برای خوابیدن و غذا خوردن وحشت آموز های آکادمی باغ پشتی : یه باغ بزرگ پر از گل های رز قرمز و خونی که اگه کسی بی اجازه گل ها رو بکنه یا دست بهشون بزنه گل ها سرش یه بلای بد میارن تقریبا شبیه یه ماز هست.
این ها همش مال فصل اوله اگه خیلی استقبال کنید و نظر و لایک هاتون زیاد بشه فصل دوم رو هم میسازم
تبریک میگم داستانت را
ممنون
به نظرم داستان خوبی می شه 😉💙💦☁️
ممنون