این زندگی نامه چلسی هست دختر توی داستان سه عضو جدید اکسو
چلسی روبرت متولد 1376/4/4 هست دختری ایرانی با چهره ی زیبا که تصمیم میگیره آیدل بشه (بریم از اول تا آخر) از زبون خود چلسی:سلام من چلسی هستم الان 26 سالمه اسم اصلی من تو ایران (پارمیس)بود اما وقتی به کره ی جنوبی مهاجرت کردم اسم و فامیلم رو تغییر دادم و چلسی روبرت گذاشتم من از وقتی کوچک بودم آرزوی خواننده شدن رو داشتم اما زیاد بهش اهمیت نمیدادم وقتی 13 سالم شد به فکر خوانندگی افتادم و از مامانم اجازه برای اینکار رو خواستم مامانم هم قبول کرد من تا 1 ماه با کالیسی و جسیکا روی گروهمون کار کردم همه چی آماده بود قرار بود اسم گروه رو (گلوریوس) یعنی با شکوه بزاریم اسم هامون هم انتخاب کرده بودیم که همین اسم ها بود من و جسیکا دو تا آهنگ نوشته بودیم و براشون رقص هم طراحی کرده بودیم از اون موقع داشتیم پول جمع میکردیم و همه رو برای رفتن به اونجا برنامه ریزی کرده بودیم هر چی که به فکرتون برسه زندایی من به کانادا مهاجرت کرده بود رفتم به زنداییم پیام دادم و گفتم که اگه بخوایم تو کره اقامت کنیم کامل چقد پول نیاز داریم اونم گفت حدود 30 میلیارد نیازه ما هم که اینقد پول نداشتیم و وضع مالیمون هم متوسط بود اما نه در حدی که بتونیم30 میلیارد پول داشته باشیم تو خانوادمون هم به غیر از مامانم کسی راضی بر خواننده شدن من و دختر خالم جسیکا نبود درست بعد از 1 ماه تلاش مامانم هم اجازه رفتن رو نداد چون گفت من نمیتونم سه تا دختر رو تنها به اونجا بفرستم خودمم نمیتونم بیام خلاصه با کلی جنگ و دعوا منصرف شدم اما جسیکا منصرف نمیشد و چون من منصرف شده بودم سر این حرف دعوامون شد و برای 3 هفته با هم قهر بودیم از مامانم در خواست کردم که اگه نمیزاره خواننده بشم حداقل من و به ورزش های رزمی زبان انگلیسی و رقص کی پاپ یا همون رقص خارجی ثبت نام کنه اونم قبول کرد من چون ذهنم قوی بود و همه چیز رو زود یاد میگرفتم
درست تو 2 سال توی زبان و رقص حرفه ای شدم اون موقع 15 سالم شده بود من بعد 2 سال با استاد هنر های رزمیم دوست شده بودم اونم 61 سالش بود با هم مثل دوستای صمیمی رفتار میکردیم من هنوز برای اینکه مامانم نذاشته بود خواننده بشم و شانس خواننده شدم صفر بود و داشتم از درونم شکست میخوردم تصمیم گرقتم این حرف رو با استادم در میون بزارم نشستیم با استاد که خیلی صمیمی بودیم حرف زدیم استاد من یه آقا بود من اونو همیشه مثل پدربزرگم دوست داشتم برا همین باهاش صمیمی بودم باهاشدر مورد خواننده شدنم حرف زدم اونم گفت که هم پول رفتنم رو میده هم با ما میاد تا مامانم نگرانمون نباشه هم پول اقامت رو میده مامانم هم خیلی خیلی به استادم اعتماد داشت برای همین بهش گفتم که بزار اول دانشگاهم رو تموم کنم بعد اونم قبول کرد آخه من به غیر از خوانندگی شغل مهندس کامپیوتر هم خیلی دوست داشتم و میخواستم لیسانسم رو برای شغل مهندس کامپیوتری بگیرم من تا 18 سالگی هم درس میخوندم هم به کلاس خوانندگی میرفتم درسته گواهینامه نمیدادن ولی خب باز یه چیزایی یاد میگرفتم و مجبور نبودم تو کره زیاد کار آموز بمونم وقتی 19 سالم شد رفتم دانشگاه و درست بعد از 5 ماه استادم گفت که خیلی دیر شده باید هر چه زود تر بریم تا شما هم بتونین اونجا کارآموزی کنید من خودم اونجا میبرمت دانشگاه تا بقیه درساتون رو بخونین من هم قبول کردم به زور از پدرم اجازه گرفتم و اونم قبول کرد با اجازه ی مامان و بابام قرار بود فردا حرکت کنیم حتی نمیدونستم که استادم همه کارا رو کرده و ما فقط باید به اونجا بریم بدون اینکه به غیر از مامان و بابام کسی متوجه بشه از خونه به سمت فرودگاه رفتیم منظورم از کسی داداشم و آبجیم بود که برادرم از من16 سال و خواهرم 8 سال بزرگه سوار هواپیما شدیم و بعد 24 ساعت به کره ی جنوبی شهر سئول رسیدیم به هتلی که استادم رزرو کرده بود رفتیم
فردا قرار بود به کمپانی اس ام بریم اون موقع هم اکسو بود و من عاشق اکسو بودم ما تصمیم داشتیم که گروه خودمون رو پیش بریم من 1 ماه و کالیسی و جسیکا 1 ماه و نیم تو اس ام کارآموز شدیم وقتی کارآموزیم تموم شد دبیو کردم و رییس کمپانی گفت من شما رو به اکسو معرفی میکنم اگه قبول کردم میرین تو گروه اونا ما هم قبول کردیم استادم ما رو به یکی از بهترین دانشگاه های سئول ثبت نام کرد بعد 3 روز رییس کمپانی گفت که اکسو قبول کرد و شما الان عضوی از اکسو هستین به رییس گفتیم که میشه ما درسامون رو تموم کنیم بعد تو اکسو فعالیت کنیم رییس هم به زور قبول کرد قرار شد اول دانشگاه رو تموم کنیم بعد بریم پیش اکسو و عضوی از اونا باشیم تو دانشگاه به مدت 3 سال درس خوندیم و بعد از سه سال که من و کالیسی 23 سالمون بود و جسیکا21 دانشگاه رو تموم کردیم و وارد گروه اکسو شدیم وقتی اکسو برای اولین بار ما رو دید شوکه شد چانیول اولش از من خوشش نمیومد ولی بعد از اینکه صدام و رقصم رو دید یواش یواش یخش باز شد
من الان 24 سالمه و درست 1 ساله که تو اکسو هستم یه روز کمپانی به ما گفت که مردم یعنی آنتی فن ها اعتراض کردن و ما میخوایم که شما رو از اکسو بندازیم بیرون ما پا فشاری کردیم و تونستیم تو اکسو بمونیم
وقتی 25 سالم شد تو تولدم چانیول به من اعتراف کرد که عاشقم شده منم اعتراف کردم
ما یک سال با هم دوست پسر و دوست دختر موندیم و من وقتی 27 سالم شد با چانیول ازدواج کردم تمامی خانوادم که تو ایران بودن رو به عروسی دعوت کردیم و خودمون پول رفت و برگشتون رو دادیم کالیسی با بکهیون و جسیکا با سهون عروسی کرد من از چانیول در خواست کردم که عروسیمون رو مثل عروسی ایرانی ها بگیریم نه خارجی ها چون من نمیتونم جلو همه (یعنی خانوادم تو رو ببوسم خجالت میکشم چانیول هم قبول کرد عروسی من و کالیسی و جسیکا رو با هم گرفتن پسرا یه تالار مجلل و بزرگ گرفتن و عروسیمون تو اون برگزار شد
خانواده من وقتی اول ها فهمیدن من به کره اومدن و قصد خواننده شدن رو دارم ازم دل گیر شدن و تا یه سال اصلا به من اهمیت نمیدادن و حمایت هم نمیکردن ما تو واتساب یه گروخ خانوادگی داتشتیم ولی حتی من و از اونجا هم بیرون انداختن و گفتن تو دیگه جزء خانواده ما نیستی بعد از یک سال وقتی صدا و پیشرفت من و دیدن حمایتم کردن و با من آشتی کردن و پشیمون شدن از اینکه قبلا به من اهمیت نمیدادن
بعد 2 سال وقتی من 28 سالم بود و چانیول 32 سالش صاحب یه بچه خوشگل شدیم که اسمشم رزیتا گذاشتیم چون خیلی شبیه گل رز بود و چانیول رزیتا رو گل رز من صدا میکرد
اینم از عکسش اینجا 6 سالشه وقتی رزیتا 6 سالش شد چانیول به رزیتا اجازه داد تا کارآموزیش رو برای خواننده شدن در آینده شروع کنه ما (یعنی اعضا اکسو) تصمیم گرفتیم بچه هامون وقتی بزرگ شدن گروه اکسو رو پیش ببرن و باعث پیشرفت چند برابر اکسو بشن و جلوی دیسبند شدن رو بگیرن
من وقتی 36 سالم بود دیسبند شدیم و بعد بچه هامون گروه رو جلو بردن همه اعضا به غیر از بچه های من و چن و جسیکا و کالیسی پسر بودن و بچه های بقیه اعضا یعنی سوهو-کای-شیومن-لی-دی او دخترا و پسرا بعد از 2 سال دیسبندی ما دبیو کردن یعنی وقتی رزیتا 10 سالش بود دبیو کردن و به گروه اکسو تسلط پیدا کردن اینم از زندگی نامه ی چلسی روبرت ( بالاخره عکس چلسی رو گذاشتم راحت شدم)
نظرات بازدیدکنندگان (0)