درود نانازیها خوش اومدید به پست جدید آدیا 😝💞 خب زیباها من پارت اول این پست رو با حضور بلاگیون هالووین ساختم و این پارت رو با کامنتهای همون پست ساختم، امیدوارم خوشتون بیاد 😆💛
27 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
پس پارت سه هم داره 😝💞
نانازیها میخواید که پارت سه هم داشته باشه ؟
نخست زیر پست شاهکار
خاطرات ترسناک کاربرها (۲) به لیست Darvina افزوده شد.
توسط داروینا
_____
خوشحالم یه پست جدید بهشون اضافه شد 😝💞
اگه روش راه بری کامل صدات معلومه. بعد انیمه ساکت شد و یهو صدای قدم زدن اومد اونم جلوی من!
یعنی صداش کامل میپیچید و من نگاه میکردم و یهو در حموم باز شد و من سریع جلوی دهنم رو گرفتم تا جیغ نزنم و عین س.گ دویدم طرف رخت خواب.
نتیجه گیری:هرگز نصفه شب انیمه های مربوط به شی.طان نبینید وگرنه با خودشان مواجه خواهید شد😅
نتیجه گیری خوبی بود 😂
انقدر وضعیتم خرابه که حتی اگه منو بذاری هم خودمو پیدا نمیکن-
حالا اینو بگیر:
نصفه شب ساعت ۱ بود و من خ.ر پا شدم رفتم انیمه ببینم. حالا انیمه هم معمولی نبودا با حضور شی.طان هم بود(شیط.ان کش نبود خادم سی.اه بود)
و من عین چی رفته بودم توش و توی اتاق بودم و خب به راحتی کل هال در دید من بود و همه خواب بودن و حموم جلوم و درش بسته بود(درو بسته بودم جن نیاد یکی نبود بگه:خ.ر جن از در رد میشه)
بعد که رسید به جایی که ساکت شد،چون مامانم روی فرش رو فرشی انداخته و یه حالت پلاستیکی داره،اگه روش راه بری(ادامه)
بچم 😭
منم شبا در حموم رو میبندم 😂😂
واییی
ادامش:
وقتی اومد خونه پرسیدم مامان مگه ت سه ساعت پیش از در حیاط نیومدی تو پس چرا انقدر طولش دادی و اینا که مامانم گفت من تازه از بیرون اومدمووو وقتیم براش توضیح دادم گفت شارژ گوشیشم تموم شده بوده که بخواد با کسی تلفنی صحبت کنه.
متاسفانه تو دوربین ساختمونم یکی عین مامانم از در اومده بود تو با همون قیافه و لباسا و گوشی.
خلاصه الان احتمالا جن خونمون داره کنارم متنمو میخونه 👌
وایییی 😱
سلاممممم
یه روز عادی مامانم رفته بود منم تو خونه کاااااملا تنها بودم، بیرون بعد چند ساعت که ساعت دور و برای 8 شب بود،
(اینو بگم که ما پنجره ی خونمنون به پایین دید داره و منم چون عینکیم دورو با عینک خیلی واضح میبینم)
دیدم مامانم داره با همون رنگ و مشخصات لباسایی که موقع بیرون رفتن تنش بود اومد درو باز کرد موقع اومدنم داشت با تلفن با بابام حرف میزد،از اونجاییم که هیچ خانمی با مشخصات مامانم یا حداقل یذره شباهت بهش تو ساختمون نیست مطمئن بودم مامانمه.
من تا ساعت 11 شب منتظر موندم ولی کسی نیومد خونه.
سلامممم 😝💞
وای 😧
عالیییی 🦋
منم بودم 😭
مرسیی نانازممم 😭💕
بله، همه کاربرای نانازی که کامنت گذاشته بودن رو گذاشتم 😝💞
به خاطر همین شد ۲۷ اسلاید 😂
من وقتی یبار تو تختم بودم و میخواستم بخوابم چون من خیلی دیر خوابم میبره
بعد یهو با اینکه مامان بابام پایین خوابیده بودن ینفر از طبقه بالا داشت تو راهرو میرفت بیرون چون ما یه در داریم که به طبقه دوممون که اجاره نشینمون اونجاست وصله
بعد یادم اومد اجاره نشینمون و خانواده اش بخاطر مریضی یکی از اقوامشون رفتن شیراز بیمارستان....
دارک شد 🤓