فکر نمیکردم باهاش صمیمی شم. یعنی اصلا نمیدونستم انقد میتونم باهاش صمیمی شم. مثل یک «رویا» بود. رویایی بدون توصیف، بی نهایت زیبا، معرکه، بی نظیر. و واقعا هم رویا بود. چرا که تصور میکردم هیچوقت نمیتونم ببینمش. من دوستای زیادی داشتم. با رفتار های عجیب غریب که باید باهاشون کنار میومدم. دوستای واقعیم اونجوری که دوست دارم نیستن. اون شکلی که تو رویا هام و ذهن خودم میبینم نیستن. اما اون دختر بی نقص، دقیقا اون چیزی بود که فرض میکردم. حالا باورم نمیشه بلاخره پیداش کردم.
نمیدونم تا ابد میتونم باهاش دوست بمونم یا نه. نمیدونم فرصتی پیدا خواهم کرد که بتونم یه روز ببینمش. نمیدونم. من خیلی چیزا رو نمیدونم. اما حاضرم همه چیز رو بابتش ول کنم تا بهش برسم. رویایی برای من. حاضرم از خیلی کسایی که دوستشون دارم بگذرم و بهش برسم. اون دختر تمام چیزمه. کسیه که باعث شد بتونم خودمو بشناسم و فرد مورد علاقمو پیدا کنم. اون دختر، انگار یه چیزیش با همه فرق داره. یه چیزی درش حس میکنم، در خودم حس میکنم، در خودمون حس میکنم. حس میکنم باید باهم دوست می شدیم. واقعا، واقعا خوشحالم که این فرصت رو پیدا کردم که باهاش دوست بشم.
شاید تو زندگی بعد یه همچین شانسی پیدا نکنم. اگه اون هیچوقت اونجا نبود من هیچوقت انقدر باهاش صمیمی نمیشدم. هیچوقت انقدر براش گریه نمیکردم. انقدر فکرمو درگیر نمیکردم. انقدر نمیگفتم خدایا، زود باش، زود باش جوابمو بده. نمیدونم تنها کسی بودم که پیگیرش بوده. نمیدونم. اوایل دوستیمون، که با اون شخص صمیمی شده بود حس بدی بهم دست میداد. من فقط اونو برای خودم میخواستم. میخواستم برای خودم باشه. ولی کسی جلومو میگرفت. کسی که حالا کاملا فراموشش کرده. هم اونو، هم منو. ولی این چیزا دیگه اهمیتی نداره. حالا اون دختر بهترین دوستمه.
همیشه فکر میکردم اگه هیچوقت دوستای مجازی وجود نداشتن چیکار میخواستم بکنم؟ حالا اون دختر نیمی از تفکراتمه. نیمی از قلبمه. نیمی از زندگیمه. قدری که دوستش دارم رو نمیشه با عدد توصیف کرد، یا با متر اندازه گرفت. اگه اون دختر از زندگیم محو شه، من دیگه نمیدونم چیکار کنم. اگه اون دختر از زندگیم محو شه من کاملا گمش میکنم؛ اگه محو شه من دیگه هیچ راهی برای دیدن چشمای درخشانش رو ندارم. اون چشما. مثل یه ستاره می مونه. صورتش به قدری زیباست که مطمئنم اگه شاعر ها اونو میشناختن، زیباییش رو با ماه کامل و شکوفه های بهاری توصیف میکردن.
چی میشه اگه یک بار هم که شده بتونم ببینمش. دستاشو بگیرم و بهش بگم چقد دوستش دارم. اون دختر همه چیزمه. امیدوارم حسی که نسبت به من داره، پوچ، خالی، بی چیز نباشه. اون دختر همه چیز تمام اون دختر اون دختر اون دختر. چی میشد اگه حتی میتونستم تو یک دقیقه، فقط تو یک دقیقه ببینمش. این کلمات رو به هیچکس نگفته بودم جز یک نفر. اون دختر. اون دختر اولین کسیه که من میتونم با تمام وجود بهش بگم چقد دوستش دارم.
تا حالا نسبت به هر کس حسی داشتم اون طرف رو نمیتونستم ببینم و حتی اون هم از وجودم با خبر نبود و نیست اما این دختر؛ شاید دختری ساده در جامعه باشه، ولی من لذت میبرم، خوشحالم و ممنون از اینکه وجود داره. اگه داره این متنو میخونه باید بگم اگه یه لحظه تو یه زمانی از روز و شبت حس کردی برای هیچکس مهم نیستی بدون نه، تو برای من مهمی. هر کلمه ای که بهت گفتم بدون یه سری کلمات مسخره که دوستای مجازی برای هم میگن تا الکی احساساتشون رو به هم بگن نبودن. اون کلمات از قلب من میومدن. اون کلمات حس داشتن. اون کلمات زنده بودن. و بدون دختر، بدون، بدون، بدون چقد دوستت دارم. همین و بس.
عالییی یود
مرسییی
نخست؟
ببین اون دختر چه فرشته ای بوده 🤓✨
ارهه، فرشته ای بود و هست و خواهد ماند
به امید ابدی بودن دوستیشون 🤓💕
(الان من نمیدونم باید بگم دوستی تون یا دوستیشون)
عالییی
مرسی نینی
نخستت
ارهه
اوهومم