دخترم گاهی دلش پرواز میخواهد. گهگاه دلش میخواهد از تمامِ این زمینی بودن فاصله بگیرد و به سمت آسمانِ آبیِ وسیع پر بکشد..
دختر کوچولوی بیچاره. خیلی وقت است او را در اعماقِ تاریکِ قلبم حـ#ـبس کردهام، دور از دسترسِ نگاهِ دیگران، دور از تمامِ خطراتی که ممکن است خراشی بر روحش بیندازند. گاهی یواشکی، وقتی حواسم نیست، در جمعِ دوستانم برای لحظهای بیرون میپرد، قد علم میکند و خودی نشان میدهد، اما من بلافاصله دستبهکار میشوم، دوباره به زنجیرش میکشم و شکـ#ـنجهاش میکنم تا دیگر هوسِ بیرون آمدن به سرش نزند. گاهی دلم برایش میسوزد، دخترکِ بیچاره گاهی ساعتها در کنجِ این اتاق زانو میزند و گریه میکند. درست است؛ وقتی کنارم بود، وقتی آزادانه میخندید و دستم را میگرفت، زندگی رنگِ دیگری داشت و من قطعا شادتر بودم.. اما حالا که حـ#ـبس شده، دیگر آسیبی نمیبیند. دیگر کسی نیست که به سادگیاش بخندد یا نقاطِ ضعفش را ببیند و زخـ#ـمیاش کند. او را در سنگرِ امنِ سکوتم پنهان کردهام.
دختر کوچولو گاهی دلش پر میکشد برای بازیهای کودکیاش؛ دلش میخواهد عروسکهایش را بردارد، بنشیند و ساعتها غرق در دنیای خیالانگیزش مشغولِ بازی شود. گاهی دلش میخواهد وقتی پدرش از راه میرسد، بیدغدغه و با تمامِ وجود بدود و در آغوشش بکشد، تنِ گرمِ پدر را حس کند و نفس بکشد. گاهی دلش میخواهد اسکیتهایش را بپوشد، پاهایش را به دستِ سرعت بسپارد و این طرف و آن طرف بدود تا باد لابهلای موهایش بپیچد. گاهی هم اصلاً هیچکدام از اینها را نمیخواهد؛ فقط و فقط دلش میخواهد خوشحال باشد.. همین، بدونِ هیچ دلیلِ منطقی یا توجیهِ عاقلانهای.
دخترم.. همان دخترِ زیبای معصومی که قبلاً همیشه، در تمامِ لحظاتِ سخت و آسان کنارم بود، حالا سالهاست که در اعماقِ قلبم به بند کشیده شده و زنجیر خورده است. هر بار که بر سرِ دوراهی قرار میگیرم و میخواهم تصمیمی سرنوشتساز بگیرم، صدایش را میشنوم؛ صدایی مبهم و لرزان که از نواهای دوردست به گوش میرسد و نجوا میکند: - خواهش میکنم! این دفعه رو بذار به عهده من! قول میدم دوباره اشتباه نکنم! قول میدم دردسر درست نکنم! اما من، باز هم با تمامِ وجود سنگ میشوم و گوش نمیدهم. درِ قفس را محکمتر قفل میکنم. دخترکم در این مواقع، وقتی میبیند صدایش به جایی نمیرسد، ساعتها و گاهی روزها در تاریکی مینشیند و گریه میکند.
دخترم گاهی دلش پرواز میخواهد. گهگاه دلش میخواهد از تمامِ این زمینی بودن فاصله بگیرد، به سمت آسمانِ آبیِ وسیع پر بکشد، از تهِ دل بخندد و دیگر نگرانِ هیچچیز نباشد؛ دلش میخواهد روی چمنهای خیس از شبنم دراز بکشد، به شکلِ ابرها در آسمان خیره شود و ساعتها دنبالِ پروانههای رنگی بدود..
اما خیلی وقت است که زند#انیِ من شده است. موهای بلندش دیگر آن زیبایی و درخششِ سابق را ندارد، رنگِ شادی از چهرهاش پریده؛ اما هنوز هم، با تمامِ این رنـ#ـجها، به امیدِ روزی است که آزادش کنم. او هنوز و با وجودِ تمامِ این دیوارها، بینهایت مشتاقِ زندگی کردن است. هر شب قبل از خواب رویا میبافد، داستان میسازد و غرق در خیالهای قشنگش میشود.
گاهی من هم تسلیم میشوم و با دخترم همراه میشوم. میدانی؟ گاهی او برای کوچکترین و بیمعناترین چیزهای دنیا هم چنان ذوقی میکند که من مات و مبهوت میمانم. شاد کردنِ دلِ دختر کوچولوی درونِ من که کاری ندارد، هزینهای ندارد، هان؟ کمی خنده، کمی رهایی.. همین.
دخترم گاهی دلش پرواز میخواهد. به لیست بهترین ها افزوده شد.
توسط Ilana
ممنونم
دخترم گاهی دلش پرواز میخواهد. به لیست روح تراپی افزوده شد.
توسط Ryuko
ممنونم
دخترم گاهی دلش پرواز میخواهد. به لیست بهترینها افزوده شد.
توسط 👑 JENNIE 👑
ممنونممم
دخترم گاهی دلش پرواز میخواهد. به لیست مسکن قلبم افزوده شد.
توسط アメآمه گورباحᵒᶠᶠ
ممنونممم
دخترم گاهی دلش پرواز میخواهد. به لیست ردی ز هنر جاودانه افزوده شد.دخترم گاهی دلش پرواز میخواهد. به لیست ردی ز هنر جاودانه افزوده شد.
توسط ارغوآن🧚🏻
ممنونمم
دخترم گاهی دلش پرواز میخواهد. به لیست تسکین قلبم .. افزوده شد.
توسط جلبک🍃📴
باعث افتخاره..
دخترم گاهی دلش پرواز میخواهد. به لیست وای خودا😭🙇♀ افزوده شد.
توسط 유희💜ترک تحصیل🚮
متشکرم:)
ممنونم ناظر خوشگله:)
دخترم گاهی دلش پرواز میخواهد. به لیست بهترین های ادبیات افزوده شد.
توسط 𝐒𝐞𝐥𝐞𝐧𝐚
مرسی
فقط میتونم بگم«قلبم💔»
ممنونممم