خوش آمدید به پستی برای شناختن بیشتر یک شاهدخت زیبا؟ درست است همانطور که احتمالاً در ذهنتان گذشت. بنده، برخلاف آنچه شاید انتظار داشته باشید، اندکی خودشیفتهام اما آیا میتوان کسی را برای دوست داشتن زیبایی خودش سرزنش کرد؟ خب حرف تمام شد بریم برای ادامه ی شناختن من!
اجازه دهید از چیزهایی بگویم که قلبم را آرام میکنند. عاشق شبهای طولانیام آن لحظهای که ماه بر آسمان میدرخشد و جهان، برای چند ساعت، از هیاهوی آدمها فاصله میگیرد. عاشق قصرهای قدیمی، تالارهای باشکوه، شمعهای روشن، پردههای مخملی، آینههای عتیقه و اتاقهایی هستم که انگار هنوز صدای قدمهای اشراف قرنها پیش را در خود نگه داشتهاند. لالهی سرخ را دوست دارم؛ گل ظریفی که در میان تمام زیباییهای باغ، برای من رنگ دیگری دارد شاید چون زیباییاش آرام است، اما بهسادگی از یاد نمیرود. موسیقی کلاسیک، ویولن، گیتار و آهنگهایی که آدم را برای چند دقیقه از این دنیا جدا میکنند، از محبوبترین چیزهای من هستند. کتابهای قدیمی و داستانهای رازآلود را هم نمیتوانم نادیده بگیرم بهخصوص داستانهایی که پایانشان آن چیزی نیست که انتظارش را داشتهای. و البته... به چیزهای کوچک و زیبای زندگی هم علاقه دارم؛ عطر گلها، لباسهای ظریف، جواهرات قدیمی، چای در فنجانهای چینی و گفتوگوهای طولانی با آدمهایی که حرفهایشان ارزش شنیدن دارد. شاید کمی خودشیفته باشم اما سلیقهام را که نمیتوانم انکار کنم. اگر روزی مرا در یک قصر قدیمی، زیر نور ماه در حالی که کتابی در دست دارم دیدید تعجب نکنید. احتمالاً دقیقاً همانجایی هستم که دوست دارم باشم.
اندکی دربارهی بنده... سن؟ چهاردهمین سال زندگیام را میگذرانم و در بیستوهفتم شهریور، یک سال دیگر به قصهی من اضافه میشود. قد؟ تقریباً ۱۶۹ تا ۱۷۰ سانتیمتر قدی مناسب برای کسی که قرار است در راهروهای یک قصر قدیمی، با ردایی بلند و قدمهایی آرام از کنار شما عبور کند. وزن؟ ۲۹ تا ۴۰ کیلوگرم هرچند ترجیح میدهم این بخش را چندان جدی نگیریم بالاخره حتی یک شاهدخت خونآشام هم حق دارد چند راز کوچک برای خودش نگه دارد. و اما شخصیت.... کنجکاو، بحثدوست، ماجراجو و همیشه آمادهی پیدا کردن راهی تازه برای دیدن دنیا. از آن آدمهایی که یک سؤال ساده میتواند ذهنشان را تا نیمههای شب درگیر کند. شاید به همین دلیل است که سکوت یک قصر قدیمی برایم کافی نیست؛ من همیشه دنبال یک راز تازه، یک داستان ناشناخته و دری هستم که هنوز کسی جرئت باز کردنش را نداشته باشد. بالاخره... یک ENTP را نمیتوان برای مدت زیادی در یک قصر حبس کرد حتی اگر آن قصر، متعلق به خودش باشد.
و اما چیزهایی که بنده را آزرده میکنند... از شلوغیهای بیدلیل بیزارم؛ از آدمهایی که بیش از آنکه حرفی برای گفتن داشته باشند، صدای خودشان را بلندتر میکنند. از دروغ و تظاهر خوشم نمیآید؛ لبخندهای ساختگی و کلماتی که پشتشان هیچ صداقتی نیست، برای من از هر طلسمی آزاردهندهترند. از بیاحترامی، بینظمی و آدمهایی که مرز میان شوخی و بیادبی را نمیشناسند نیز دوری میکنم. از روزهای بیهدف هم خوشم نمیآید؛ آن روزهایی که میگذرند و هیچ خاطرهای از خودشان باقی نمیگذارند. و شاید عجیب باشد، اما از اینکه کسی بخواهد مرا در قالبی که خودش ساخته قرار دهد، بیش از همه بیزارم. من قرار نیست شبیه چیزی باشم که دیگران انتظار دارند. بالاخره، یک شاهدخت خو اما چیزهایی که بنده را آزرده میکنند... از شلوغیهای بیدلیل بیزارم از آدمهایی که بیش از آنکه حرفی برای گفتن داشته باشند صدای خودشان را بلندتر میکنند. از دروغ و تظاهر خوشم نمیآید لبخندهای ساختگی و کلماتی که پشتشان هیچ صداقتی نیست، برای من از هر طلسمی آزاردهندهترند. از بیاحترامی، بینظمی و آدمهایی که مرز میان شوخی و بیادبی را نمیشناسند نیز دوری میکنم. از روزهای بیهدف هم خوشم نمیآید آن روزهایی که میگذرند و هیچ خاطرهای از خودشان باقی نمیگذارند. و شاید عجیب باشد، اما از اینکه کسی بخواهد مرا در قالبی که خودش ساخته قرار دهد بیش از همه بیزارم. من قرار نیست شبیه چیزی باشم که دیگران انتظار دارند. بالاخره، یک شاهدخت خون آشام برای زندگی کردن به اجازهی کسی احتیاج ندارد. برای زندگی کردن به اجازهی کسی احتیاج ندارد.
اما اگر بخواهید بدانید چه چیزهایی قلب بنده را واقعاً خوشحال میکنند... حیوانات را بسیار دوست دارم موجوداتی که بیآنکه نیازی به کلمات داشته باشند میتوانند آرامشی عجیب به قلب آدم هدیه کنند. من شیفتهی چیزهای غیرعادی و ناشناختهام؛ چیزهایی که شاید برای دیگران عجیب به نظر برسند، اما برای من دریچهای هستند به دنیایی فراتر از آنچه چشمهایمان میبینند. آرامش را دوست دارم شبهای ساکت، نور کمرنگ ماه، صدای باران، بوی خاک پس از باران و لحظههایی که جهان برای چند دقیقه ساکت میشود. و بله... من هنوز باور دارم که جایی دور از چشم انسانها، دنیایی از پریهای مهربان وجود دارد. باور دارم جنگلهایی هستند که درختانشان رازهای قدیمی را برای خود نگه داشتهاند رودخانههایی که شاید ماهیهایشان قصه بلد باشند، و ستارههایی که فقط برای زیباتر کردن آسمان آفریده نشدهاند. من به دنیای جادو باور دارم به افسانههایی که هنوز تمام نشدهاند، به موجودات شگفتانگیزی که شاید فقط منتظرند کسی دوباره به وجودشان ایمان بیاورد. شاید عدهای بگویند اینها تنها خیال است. اما بنده ترجیح میدهم خیالپرداز باشم تا آنقدر به دنیای واقعی عادت کنم که دیگر زیبایی جادو را نبینم. شاید جهان جادویی درست پشت یک درِ قدیمی پنهان شده باشد... و شاید روزی من همان کسی باشم که کلیدش را پیدا میکند.
و اما اخلاق و رفتار بنده... شاید در نگاه اول کمی مغرور به نظر برسم؛ اما چه کنم؟ قرار نیست یک شاهدخت از همان لحظهی اول، تمام قلبش را روی میز بگذارد. با آدمهایی که تازه میشناسم، کمی محتاطم ابتدا نگاه میکنم گوش میدهم و بعد تصمیم میگیرم که آیا ارزش دارد در قصرم را به رویشان باز کنم یا نه. اما اگر کسی را دوست داشته باشم، دیگر ماجرا فرق میکند. با آدمهای مورد علاقهام شوخ، صمیمی و حتی کمی شیطنتگر میشوم دوست دارم با آنها بخندم، حرفهای بیربط بزنم دربارهی عجیبترین چیزهای دنیا بحث کنم و گاهی فقط کنارشان سکوت کنم. احساساتم را همیشه بهراحتی نشان نمیدهم گاهی ترجیح میدهم بعضی حرفها را در قلبم نگه دارم و اجازه دهم رفتارم، به جای کلمات، آنها را بیان کند. از آدمهای دروغگو و دورو فاصله میگیرم برای بنده، اعتماد چیزی نیست که بتوان آن را به آسانی به دست آورد و به همان آسانی از دست داد. گاهی بیش از حد در فکر فرو میروم، گاهی آنقدر خیالپردازی میکنم که فراموش میکنم چند دقیقه پیش دربارهی چه چیزی صحبت میکردم! و شاید عجیبترین بخش شخصیتم همین باشد در یک لحظه میتوانم کاملاً آرام و اشرافی باشم و لحظهای بعد، با یک فکر ناگهانی تمام سکوت قصر را به هم بریزم. در نهایت، اگر وارد دنیای من شدید انتظار یک شاهدخت کاملاً بینقص را نداشته باشید. من مجموعهای از غرور، شیطنت، خیال، کنجکاوی و کمی دیوانگیام و راستش را بخواهید همین ترکیب را بیشتر از هر چیز دیگری دوست دارم.
این دختر مال منه کسی میخواد ببره اگه میخواد اجازه بگیره که منم اجازه نمیدم بهش پس کیشته🙋🏻♀
بهبه خون آشام خودمه ایولا💘💘💘
چه بیوگرافی قشنگی
قلمت زیبا می نویسه
مرسی قشنگم
ناز
عاح غش کردمممممم
مایل به آشنایی؟-
وایی عزیزم
حتماا
اخییی
بیااا پیوی پسسس
یک فرشته با قلم پرستیدنی....
هر چند که خودشون پرستیدنی ترن. 🛐
افتخار دوستی رو میدین،بانو؟
خدایا غش😭🤏🏻
باعث افتخار کنه که با تو دوست بشم
وای واقعا؟
*لیام از شدت خوشحالی مرد*
باعث افتخار منه. 😭
آرههه واقعاا
مطمئن باش بیشتر باعث افتخار خون آشامه
گمان نمیکنم؛لیام مدت ها بود که رویای دوستی با این فرشته را در سر می پروراند.
اوو
فکر کنم خون آشام از خوشحالی دارد غش میکند
نه؛خون آشام حیفه....
چقدر قشنگ بودد از خوندنش خیلی لذت بردمم🐻☕
خوشبختممم
هورا
خوشبختم از اشنایی
برای من وایب اهنگ love story رو میدی
مایل به دوستی؟
واییی ببخشید ندیده بودم
جدییی
حتما بیا پیوی
خوشبختم قشنگمم
ناز💥💓
خون آشام بیو گذاشته
آره