دو غول دنیای شونن، دو سبک متفاوت از داستانگویی و ۲۴ معیار برای مقایسه. در این رقابت، بررسی میکنیم که ناروتو و وانپیس در هر بخش چه نقاط قوت و ضعفی دارند و در نهایت، کدامیک برتری بیشتری به دست میآورد. دو اثر، یک رقابت ابدی میان طرفداران.
ناروتو یکی از بهترین شخصیتهای اصلی شونن است. هدف، باورها و مسیر رشد او از ابتدا مشخص هستند و داستان بهخوبی نشان میدهد که چگونه یک کودک تنها که تمام زندگیاش به دنبال دیدهشدن بوده، به فردی تبدیل میشود که بر کل دنیای شینوبی تأثیر میگذارد. لوفی نیز مانند ناروتو، هدف و باورهای مشخصی دارد؛ اما چیزی که او را برای من یک پله بالاتر قرار میدهد، فراتر رفتن شخصیتش از چارچوب یک قهرمان داستانی است. لوفی برای بسیاری از مخاطبان به نمادی از آزادی، شادی و زندگی تبدیل شده و تأثیری که این شخصیت در دنیای واقعی بر مخاطبان گذاشته، بسیار گسترده است. هر دو شخصیت اصلی بسیار قدرتمند نوشته شدهاند، اما جایگاه لوفی برای من کمی بالاتر است.
ساسکه یکی از پیچیدهترین شخصیتهای ناروتو است. او در کودکی شاهد نابودی خانوادهاش به دست برادری بود که بیش از هر کس دیگری دوستش داشت و همین اتفاق، مسیر زندگی او را به سمت انتقام تغییر داد. مسیر ساسکه تنها به انتقام محدود نمیشود و در ادامه، باورها و اهداف او بارها تغییر میکنند. از نفرت نسبت به ایتاچی گرفته تا پشیمانی، تلاش برای پیدا کردن حقیقت و مواجهشدن با عواقب تصمیماتش، همگی بخش مهمی از شخصیتپردازی او هستند. زورو نیز شخصیت بسیار خوبی دارد و وفاداری، جاهطلبی و ارادهی او از مهمترین ویژگیهایش محسوب میشوند؛ اما از نظر پیچیدگی و میزان تحول شخصیتی، هنوز به سطح ساسکه نمیرسد. البته زورو در یک زمینه همچنان شکستناپذیر است؛ پیدا کردن راه برگشت وقتی خودش هم نمیداند کجاست.
شخصیتهای زن در دنیای ناروتو معمولاً به اندازه شخصیتهای مرد عمق ندارند و ساکورا نیز کاملاً از این مسئله مستثنی نیست. ساکورا در ناروتو شیپودن رشد قابلتوجهی داشت، اما همچنان برخی تصمیمها و رفتارهای او برای بسیاری از طرفداران غیرمنطقی و حتی آزاردهنده بودند. در طرف مقابل، سانجی یکی از بهترین نمونههای شخصیتپردازی در وانپیس است. گذشته او که در آرک جزیره کیک کامل فاش شد، یکی از احساسیترین بخشهای داستان او بود. نکته مهم درباره سانجی این است که با وجود تمام رنجهایی که متحمل شد، مهربانی خود را از دست نداد و حتی حاضر نشد اعضای خانواده بیرحمش را صرفاً به خاطر رفتارشان نابود کند. به همین دلیل، از نظر من فاصله میان شخصیتپردازی سانجی و ساکورا قابلتوجه است و سانجی بهوضوح برنده این بخش است.
کیشیموتو خودش نیز دربارهی ضعفش در نوشتن شخصیتهای زن صحبت کرده و این مسئله در بخشهایی از ناروتو کاملاً قابل مشاهده است. البته ناروتو شخصیتهای زن خوبی مانند تسوناده، تماری، کونان و کوشینا دارد، اما تعداد شخصیتهایی که واقعاً از نظر شخصیتپردازی و نقش داستانی در سطح بالایی قرار میگیرند، چندان زیاد نیست. وانپیس نیز در ابتدای داستان در زمینهی شخصیتپردازی زنان عملکرد فوقالعادهای نداشت، اما در ادامه شخصیتهایی مانند نامی، رابین و بانی را به شکل بسیار بهتری توسعه داد. بهخصوص گذشته، انگیزهها و تأثیر این شخصیتها بر داستان باعث شدهاند شخصیتهای زن وانپیس در مجموع جایگاه بالاتری داشته باشند.
نیازی به توضیح نیست که ناروتو در زمینهی شخصیتهای مرد یکی از قویترین آثار شونن است. ایتاچی، اوبیتو، مادارا، کاکاشی، ناروتو، ساسکه و بسیاری از شخصیتهای دیگر، هرکدام به دلایل متفاوتی به شخصیتهایی ماندگار تبدیل شدهاند. وانپیس نیز در این زمینه چیزی کم ندارد. لوفی، ایس، سانجی، سابو، گارپ، لاو، کاتاکوری، دوفلامینگو و شخصیتهای بسیار دیگری، نمونههایی از شخصیتهای مرد با ویژگیها، گذشتهها و مسیرهای متفاوت هستند. تعداد شخصیتهای قدرتمند از نظر نویسندگی در هر دو اثر بسیار بالاست و هرکدام نقاط قوت متفاوتی دارند. بنابراین در این بخش برتری مشخصی برای هیچکدام قائل نیستم.
مبارزات یکی از نقاط قوت اصلی ناروتو هستند. استفاده از تاکتیک، تنش، استراتژی و تواناییهای مختلف باعث شده بسیاری از مبارزات آن فراتر از یک رویارویی ساده باشند. نبردهایی مانند ناروتو و ساسکه و ساسکه و ایتاچی، علاوه بر جنبهی اکشن، از نظر داستانی نیز اهمیت دارند و نتیجهی آنها با شخصیتها و اهدافشان ارتباط دارد. وانپیس در مقابل، تنوع بسیار بیشتری در سبک مبارزه دارد؛ میوههای شیطانی، هاکی و تواناییهای منحصربهفرد شخصیتها باعث شده مبارزات آن از نظر تنوع بسیار جذاب باشند. با این حال، اگر معیار اصلی را تکنیک، تاکتیک و تنش مبارزات قرار دهیم، ناروتو برتری بیشتری دارد.
ناروتو در انتقال احساسات بسیار موفق عمل میکند. تنهایی ناروتو، رابطهی او با جیرایا، داستان ساسکه و بسیاری از لحظات دیگر، احساسات شخصیتها را به شکل مستقیم به مخاطب منتقل میکنند. اما احساسات در وانپیس تنها بخشی از داستان نیستند؛ بخش بزرگی از هویت آن را تشکیل میدهند. گاهی یک مشت لوفی تنها یک مشت نیست و پشت آن خشم، درد یا آرزوی یک ملت قرار دارد. لبخند شخصیتها میتواند باعث شادی مخاطب شود و واکنش شخصیتهای دیگر به یک مرگ یا جدایی، گاهی حتی بیشتر از خود اتفاق دردناک است. هر دو اثر در این زمینه بسیار قدرتمندند، اما وانپیس برای من کمی بیشتر توانسته احساسات را به ساختار اصلی داستان پیوند بزند.
ناروتو داستان خود را از زندگی یک کودک تنها آغاز میکند و در نهایت به درگیریهایی در مقیاس جهانی و کشف رازهای بزرگ دربارهی تاریخ و دنیای شینوبی میرسد. این تغییر مقیاس بهخوبی انجام شده و داستان از یک درگیری شخصی به مسئلهای بسیار بزرگتر تبدیل میشود. اما رشد داستانی وانپیس در مقیاس دیگری قرار دارد. داستانی که با هدف یک پسر برای تبدیلشدن به پادشاه دزدان دریایی آغاز میشود، بهتدریج وارد موضوعاتی مانند خدایان، تمدنهای باستانی، تاریخ جهان و رازهای چندصدساله میشود. مهمتر از همه، گذشته و حال در وانپیس دائماً به یکدیگر متصل میشوند و بسیاری از اتفاقات کوچکتر در ادامه بخشی از داستانی بسیار بزرگتر را تشکیل میدهند.
ناروتو در بخشهای زیادی از داستان انسجام خوبی دارد، اما نسخهی انیمه به دلیل فیلرهای متعدد و قرارگرفتن بخشهای فرعی میان اتفاقات اصلی، گاهی پیوستگی داستان را از بین میبرد. وانپیس نیز بدون مشکل نیست و مخصوصاً در بخشهایی از انیمه، کشدادن اتفاقات به آن آسیب زده است. با این حال، در روایت کلی، ارتباط میان اتفاقات گذشته و حال وانپیس بسیار قابلتوجه است. جزئیاتی که در ابتدا کماهمیت به نظر میرسند، ممکن است صدها قسمت بعد دوباره ظاهر شوند و معنای تازهای پیدا کنند. همین ارتباط میان بخشهای مختلف داستان، انسجام وانپیس را برای من بالاتر قرار میدهد.
نیازی به توضیح نیست که ناروتو چندین ویلن بسیار مهم و ماندگار در خود دارد. فلسفهی پین دربارهی چرخهی نفرت، داستان ایتاچی و فداکاریهای او برای دهکده و برادرش، و شخصیت مادارا، همگی نمونههایی از نقاط قوت ناروتو در زمینهی نویسندگی شخصیتهای مقابل قهرمان هستند. وانپیس نیز ویلنهای بسیار خوبی دارد؛ کروکودایل، کاتاکوری و مخصوصاً دوفلامینگو از نمونههای برجستهی آن هستند. اما در مقابل، وانپیس ویلنهایی دارد که تأثیر چندانی بر داستان یا مضامین اصلی آن نمیگذارند؛ برای مثال هوردی جونز. در این بخش، ناروتو برتری مشخصی دارد.
فلشبکهای ناروتو یکی از نقاط قوت اصلی آن هستند. داستان ایتاچی، پین و کاکاشی تنها گذشتهی شخصیتها را توضیح نمیدهند، بلکه باعث میشوند رفتار و تصمیمات آنها در زمان حال معنای بیشتری پیدا کند. وانپیس نیز در این زمینه عملکرد فوقالعادهای دارد و یکی از ویژگیهای خاص فلشبکهای آن، تضاد میان لحظات شاد گذشته و سرنوشتی است که در ادامه انتظار شخصیتها را میکشد. فلشبکهای هر دو اثر در بسیاری از مواقع باعث میشوند شخصیتهایی که پیش از آن شناخت محدودی از آنها داشتیم، عمق بسیار بیشتری پیدا کنند. انتخاب یک برنده میان این دو برای من دشوار است؛ بنابراین این بخش را مساوی در نظر میگیرم.
ناروتو مرگهای بسیار تأثیرگذاری دارد و برخی از آنها مستقیماً بر رشد شخصیتهای دیگر و مسیر داستان اثر میگذارند. مرگ آسوما و فروپاشی روحی شیکامارو، مرگ ایتاچی و تأثیری که بر ساسکه میگذارد، نمونههایی از مرگهایی هستند که فراتر از یک اتفاق ساده عمل میکنند. اما وانپیس با وجود تعداد کمتر مرگها، معمولاً تأثیر بسیار بیشتری از آنها میگیرد. مرگ ایس مسیر زندگی لوفی را تغییر میدهد، مرگ وایتبیرد بر کل جهان تأثیر میگذارد و داستان شخصیتهایی مانند روزینانته و کوما نیز نشان میدهد که مرگ چگونه میتواند با گذشته، روابط و سرنوشت شخصیتهای دیگر پیوند بخورد. از نظر استفادهی داستانی از مرگ، وانپیس عملکرد قویتری دارد.
ناروتو از نظر گرافیکی ثبات بیشتری در سبک بصری خود دارد و هویت ظاهری اثر در طول داستان تا حد زیادی حفظ میشود. وانپیس در بخشهایی مانند وانو، اگهد و الباف به سطح بسیار بالایی از کیفیت بصری رسیده و برخی صحنههای آن از نظر انیمیشن و کارگردانی بصری واقعاً چشمگیر هستند. با این حال، کیفیت بصری وانپیس در ابتدای داستان فاصلهی زیادی با سطح فعلی آن دارد، در حالی که ناروتو از نظر سبک و کیفیت کلی ثبات بیشتری نشان میدهد. در نتیجه، این بخش را مساوی در نظر میگیرم.
ناروتو جهانسازی بسیار خوبی دارد. دهکدههای مختلف، خاندانها، کشورها، سیستم شینوبی و تاریخ جنگها باعث شدهاند دنیای داستان تنها به شخصیتهای اصلی محدود نباشد. اما جهان وانپیس از نظر گستردگی و تنوع در سطح بالاتری قرار میگیرد. جزیرهها، نژادها، حکومتها و تمدنهای مختلف، هرکدام هویت و تاریخ مخصوص خود را دارند و اتفاقاتی که در نقاط مختلف جهان رخ میدهند، در بسیاری از موارد به یکدیگر مرتبط هستند. مهمتر از همه، این جهانسازی صرفاً برای بزرگتر نشاندادن دنیا نیست و بخشهای مختلف آن در نهایت با داستان اصلی ارتباط پیدا میکنند.
ناروتو تاریخ قابلتوجهی دارد؛ از شکلگیری دهکدههای شینوبی و جنگهای گذشته گرفته تا تاریخ خاندانها و شخصیتهایی که نسلهای بعد را تحت تأثیر قرار دادهاند. اما تاریخ جهان در وانپیس نقش بسیار بزرگتری در خود روایت دارد. قرن گمشده، تمدنهای باستانی، جویبوی و اتفاقاتی که در گذشته رخ دادهاند، همچنان بر دنیای امروز تأثیر میگذارند و بخش بزرگی از رازهای اصلی داستان نیز به همین گذشته مربوط میشوند. در واقع، گذشته در وانپیس صرفاً چیزی نیست که داستان را توضیح دهد؛ خودش به یکی از مهمترین بخشهای داستان تبدیل شده است.
ناروتو رازهای بسیار خوبی دارد؛ از هویت توبی و حقیقت پشت داستان ایتاچی گرفته تا رازهای مربوط به تاریخ دنیای شینوبی و منشأ برخی قدرتها. اما رازها یکی از ستونهای اصلی روایت وانپیس هستند. ماهیت وانپیس، قرن گمشده، ارادهی دی، جویبوی، ایمو و بسیاری از پرسشهای دیگر از مدتها پیش در داستان مطرح شدهاند و هنوز پاسخ کامل بسیاری از آنها مشخص نیست. نکتهی مهم این است که این رازها صرفاً برای ایجاد کنجکاوی مطرح نشدهاند و بسیاری از آنها به جهانسازی، گذشتهی شخصیتها و مسیر اصلی داستان ارتباط دارند. از نظر تعداد، قدمت و ارتباط رازها با روایت اصلی، وانپیس دست بالاتر را دارد.
ناروتو روابط بسیار قدرتمندی دارد. رابطهی ناروتو و ساسکه، ناروتو و جیرایا، تیم هفت و حتی رابطهی ایتاچی و ساسکه، همگی نقش مهمی در رشد شخصیتها و پیشرفت داستان دارند. با این حال، روابط شخصیتها در وانپیس گستردگی بیشتری پیدا میکنند. رابطهی لوفی با خدمه، برادرانش، دوستانش و حتی برخی دشمنانش، در بسیاری از مواقع بخش اصلی بار احساسی داستان را تشکیل میدهد. علاوه بر این، وانپیس توانسته روابطی را که در ظاهر ساده به نظر میرسند، به مرور به بخش مهمی از هویت شخصیتها و تصمیمات آنها تبدیل کند.
ناروتو موضوعاتی مانند تنهایی، چرخهی نفرت، بخشش، دوستی و پایاندادن به چرخهی خشونت را در مرکز داستان قرار میدهد و بسیاری از شخصیتها نمایندهی دیدگاههای متفاوتی نسبت به این مفاهیم هستند. وانپیس نیز بر مفاهیمی مانند آزادی، اراده، رویا، تبعیض، میراث و مبارزه با ظلم تمرکز دارد و این مفاهیم در سراسر داستان بارها تکرار و گسترش پیدا میکنند. هر دو اثر توانستهاند تمهای خود را با شخصیتها و اتفاقات داستان پیوند دهند و هرکدام از زاویهای متفاوت به مفاهیم انسانی مشابهی پرداختهاند. در این بخش، تفاوت میان نقاط قوت دو اثر به اندازهای نیست که بتوان یکی را برنده دانست.
یکی از مشکلات اصلی ناروتو، بهخصوص در نسخهی انیمه، ریتم نامنظم آن است. فیلرهای متعدد و کشدادن برخی اتفاقات باعث میشوند فاصلهی میان بخشهای مهم داستان گاهی بیش از حد طولانی شود. وانپیس نیز از مشکل ریتم، بهخصوص در نسخهی انیمه، مصون نیست ریتم کند یکی از انتقادهای اصلی به اقتباس آن محسوب میشود. با این حال، در روایت کلی، اتفاقات گذشته و حال ارتباط منسجمتری با یکدیگر دارند و بسیاری از جزئیات کوچک در ادامه دوباره مورد استفاده قرار میگیرند. همین مسئله باعث میشود ریتم کلی روایت وانپیس را ترجیح بدهم.
آرک حملهی پین را میتوان یکی از کاملترین بخشهای ناروتو دانست. این آرک علاوه بر داشتن یکی از مهمترین درگیریهای داستان، فلسفهی پین دربارهی چرخهی نفرت و درد را نیز به شکل جدی مطرح میکند و در نهایت این ایدئولوژی را در برابر باورهای ناروتو قرار میدهد. ویرانی کونوها، مرگ جیرایا، گذشتهی پین و تأثیری که این اتفاقات بر شخصیتهایی مانند ناروتو، کاکاشی و شیکامارو میگذارند، باعث شده این آرک از نظر داستانی و احساسی جایگاه بسیار بالایی داشته باشد. در طرف دیگر، الباف یکی از مهمترین آرکهای وانپیس است و بسیاری از موضوعاتی را که سالها در داستان مطرح شدهاند، به یکدیگر مرتبط میکند. تاریخ جهان، غولها، خدایان، گذشتهی شخصیتها و ارتباط اتفاقات الباف با داستان بزرگتر وانپیس، باعث شده این آرک تنها یک ماجراجویی جدید نباشد و اهمیت زیادی در مسیر نهایی داستان داشته باشد. در نهایت، حملهی پین و الباف هر دو در بالاترین سطح اثر خود قرار میگیرند و این رقابت را مساوی میدانم.
ناروتو در کنار اکشن و شونن، از عناصر درام، کمدی، تراژدی و حتی موضوعات سیاسی نیز استفاده میکند و در بعضی بخشها فضای داستان تغییر قابلتوجهی پیدا میکند. اما وانپیس تنوع بسیار بیشتری در ژانر و فضای داستانی خود دارد. در کنار اکشن و ماجراجویی، داستان به موضوعاتی مانند سیاست، تبعیض، تاریخ، فانتزی، تراژدی، کمدی و معما نیز میپردازد و هر آرک میتواند فضای متفاوتی نسبت به آرک قبلی داشته باشد. نکتهی قابلتوجه این است که این تنوع باعث از بین رفتن هویت اصلی اثر نشده و همهی این عناصر همچنان در ساختار کلی وانپیس قرار میگیرند.
نیازی به توضیح نیست که ناروتو یکی از تأثیرگذارترین آثار تاریخ انیمه است و شخصیتها، نمادها و حتی عناصر ظاهری آن در سراسر جهان شناخته شدهاند. وانپیس نیز تأثیر جهانی بسیار گستردهای داشته و در طول بیش از دو دهه توانسته جایگاه ویژهای در میان آثار شناختهشدهی جهان پیدا کند. ماندگاری طولانی، محبوبیت گسترده، میزان فروش و حضور شخصیتها و نمادهای آن در فرهنگ عمومی کشورهای مختلف، باعث میشود با اختلافی کم وانپیس را در این زمینه بالاتر قرار دهم.
ناروتو از همان ابتدای داستان، شخصیت اصلی، هدف، گذشته و جایگاه او در دنیای شینوبی را بهخوبی معرفی میکند و در مدت کوتاهی ارتباط عاطفی میان مخاطب و شخصیتها شکل میگیرد. داستان همچنین خیلی زود فضای دنیای خود، سیستم شینوبی و رابطهی میان شخصیتهای اصلی را معرفی میکند و به همین دلیل، ورود به آن نسبتاً ساده و مؤثر است. وانپیس نیز شروع بسیار خوبی دارد و شخصیت و هدف لوفی را از همان ابتدا مشخص میکند، اما برای نشاندادن گستردگی جهان و عمق واقعی داستان خود به زمان بیشتری نیاز دارد. در نتیجه، شروع ناروتو برای من تأثیرگذارتر و منسجمتر است.
ناروتو موسیقیهای بسیار ماندگاری دارد که در بسیاری از صحنهها نقش مهمی در انتقال احساسات و ساخت فضای داستان ایفا میکنند. برخی از این قطعات چنان با شخصیتها و لحظات خاص داستان گره خوردهاند که حتی شنیدن آنها خارج از فضای انیمه نیز میتواند همان احساس را زنده کند. وانپیس نیز موسیقیهای ماندگار و قطعاتی دارد که به بخش مهمی از هویت اثر تبدیل شدهاند و در صحنههای احساسی و مهم داستان تأثیر قابلتوجهی دارند. هر دو اثر در این زمینه نقاط قوت بسیار بزرگی دارند و برتری یکی نسبت به دیگری برای من قطعی نیست.
ناروتو در بخشهایی مانند مبارزات، ویلنها، شروع داستان و شخصیت دوم داستانی عملکرد قدرتمندتری دارد و در زمینههایی مانند شخصیتهای مرد، فلشبک، تمها و نمادپردازی، گرافیک، موسیقی و برترین آرک نیز توانسته در سطح وانپیس قرار بگیرد. این موضوع نشان میدهد که نقاط قوت ناروتو بیشتر در ساخت شخصیتهای مشخص، درگیریهای شخصی، مبارزات تاکتیکی و روایتهایی متمرکز است که احساسات و ایدئولوژی شخصیتها را مستقیماً در مرکز داستان قرار میدهند. در مقابل، بخش بزرگی از برتری وانپیس به مقیاس و گستردگی روایت آن مربوط میشود. جهانسازی، تاریخ جهان، رازهای داستانی، روابط شخصیتها، رشد داستانی، مرگهای داستانی و تنوع ژانرها، همگی به ساختاری مربوط هستند که در آن اتفاقات مختلف داستان به یکدیگر متصل میشوند. وانپیس در استفاده از گذشته برای ساخت آینده، کاشتن رازها و بازگرداندن جزئیات قدیمی نیز عملکرد بسیار قدرتمندی دارد. بنابراین، اختلاف ۱۵ به ۴ بیشتر نشاندهندهی تفاوت رویکرد این دو اثر است تا تفاوت مطلق در کیفیت. ناروتو در برخی زمینههای مشخص، حتی میتواند از وانپیس بهتر عمل کند؛ اما وانپیس در مجموع معیارهای بیشتری را با ساختار روایی گستردهی خود پوشش میدهد. در نتیجه، اگر معیار این مقایسه مجموع نقاط قوت در تمام بخشها باشد، وانپیس برندهی آماری این رقابت است؛ اما این پیروزی، ارزش نقاط قوت ناروتو را کم نمیکند.
پستت هم عالی بود 💕
درخواست ویژه بدهههه
جفتشون رو دیدم... و واقعا باید بگم هردو انیمه های فوق العاده ای هستن... اما از نظر بنده وان پیس یکم از ناروتو بهتره چرا که همونطور که گفتی انیمه وان پیس قدیمی تره و بیشتر مخاطب ها وان پیس رو نگاه میکردن و هنوز هم ادامه داره! شاید بعدا بهتر از ناروتو هم بشه به همین دلیل برای مقایسه کردن زوده... از طرفی بعد از اومدن بوروتو خیلی از فن های ناروتو اعتراض کردن که این چیه ساختین؟ به همین دلیل تعداد فن ها یکم فرو ریخت ولی وان پیس همچنان فن هاشو داره... چون وان پیس طولانیه نگاهش هم نمیکنن...
به شخصه ناروتو رو بیشتر دوست دارم ولی باز خوب بود
این کاملا قابل درکه
انیمههایی مثل ناروتو داستان قابلدرکتری دارن و فشردهتر هستن
یعنی محورهای اصلیشون از اول تا آخر زیاد تغییر نمیکنه و چیزی بهش زیاد نمیشه
از طرفی وانپیس بیشتر به تمهای شادی و آزادی و ادامه دادن زندگی حتی با وجود غم تاکید داره و داستانش در ظاهر خیلی رنگارنگه
و همین موضوعات باعث میشه بعضیا خوششون نیاد
فقط پیشنهاد میکنم نسخه ریمیک سال ۲۰۲۷ رو حتما ببینید😁
باشه بیکاریم دیگه میبینم
باید ویژه شهههه
تایید سنپای✔
درخواستش رو دادم ایشالا که ممد قبول کنه
مرسیییی
از لحاظ سلیقه ناروتو رو ترجیح میدم ولی وان میسن خیلی شاهکاره[دوگانگی پیدا کردم_
آره دقیقا
من خودم یکی از دوستهام هست که ناروتو رو ترجیح میده
یکی از دلایلش بیشتر اینه که ناروتو داستانش نسبت به وان پیس فشردهتر هست این فشردگی باعث میشه توی زمینههایی مثل ویلن و برترین شخصیتپردازی (به صورت کلی نه) و... بهتر باشه
به طور کلی اگه داستان هایی رو دوست داشته باشی که محور اصلیشون غم و نفرت و نحوه خروج از تنهایی باشه ناروتو انتخاب خوبیه
بقیش نیومد... مگه چقد حرف زد_
از طرفی اگه انیمههایی مثل هانتر هانتر دوست داشته باشی که در وهله اول بیشتر روی ماجراجویی و شادی تمرکز دارن انتخاب خوبیه
اگرچه وان پیس اینطوریه که وقتی بخواد غمگین بشی یجوری ضربه میزنه تا سالها بعد توی یادت بمونه😃
من هنوز بعد از چهار یا پنج سال سر بعضی از صحنهها وقتی ادیتهاشون رو میبینم گریه میکنم😀😀
خسته نباشی
منطقی و قشنگ بود
مرسی✨✨
این زیبا ترین و منطقی ترین نقدی بود که تا حالا خونده بودم.
خسته نباشین.
خوشحال شدم🙂 فکر نمیکردم در این حد خوب باشه😁
ممنونننن