چند اتفاق عجیب که احتمالاً برای تو هم افتاده! 👀 تا حالا شده یه اتفاقی برات بیفته و چند ثانیه با خودت بگی: «من چرا اینجوری شدم؟ 😀» از فراموش کردن اینکه چرا وارد یه اتاق شدی گرفته تا عجیب شدن یه کلمهی کاملاً معمولی... مغزت بعضی وقتا کارایی میکنه که حتی خودت هم نمیفهمی چرا! 🧠 همهی اینا برای خودمم اتفاق افتاده و برات مثال زدم از تجربیاتم😉 خوشحال میشم بری اسلاید بعدی و پستمو تا آخر بخونی🫠☕️
برای چی اومدم اینجا؟ 🚪 تا حالا شده بری یه اتاق دیگه که یه چیزی برداری، ولی همین که برسی اونجا... یادت بره اصلاً برای چی اومدی؟ 😭 مثلاً میری اتاقت که کتابت رو برداری، وارد اتاق میشی، چند ثانیه به اطرافت نگاه میکنی و میگی: «من اینجا چیکار داشتم؟ 😀» بعد نیم ساعت اونجا کار بیهوده کردن برمیگردی و یهو یادت میاد: «آهااااا! کتابم! 😭» این اتفاق میتونه به خاطر تغییر محیط و جابهجایی توجهت اتفاق بیفته. وقتی وارد یه فضای جدید میشی، مغزت شروع میکنه به پردازش چیزهای جدید اطراف و ممکنه برای چند لحظه دسترسی به چیزی که قبلش توی ذهنت داشتی سختتر بشه. برای همینه که بعضی وقتها فقط کافیه برگردی همون جایی که بودی تا یهو یادت بیاد دنبال چی میگشتی! 😂
چرا این کلمه یهو عجیب شد؟ 🤨 یه کلمه رو چند بار پشت سر هم میخونی و یهو یه اتفاق عجیب میافته؛ انگار کلمه دیگه اصلاً شبیه یه کلمه نیست! 😂 مثلاً خودم یه بار کلمه ی نماز یهو به ذهنم اومد بعد چند بار با خودم تکرار کردم: نماز — نماز — نماز — نماز... بعد یهو: «نماز؟ 🤨 مگه این کلمه واقعاً همین شکلیه؟!» حتی ممکنه برای چند لحظه حس کنی خودِ کلمه خیلی بیمعنی یا غریبه شده، در حالی که قبلش کاملاً عادی بوده. این اتفاق به این دلیله که وقتی یه کلمه یا چیز آشنا رو خیلی زیاد تکرار میکنیم، مغز برای مدتی کوتاه حس آشنایی همیشگیِ اون رو ضعیف میکنه. انگار مغز میگه: «باشه بابا، فهمیدم اینو دیدم، بذار یه جور دیگه پردازشش کنم.» 😂 به این تجربه Jamais vu میگن؛ یعنی یه چیز آشنا، برای مدت کوتاهی ناآشنا به نظر میرسه.
🌬️ یه لحظه... پنکه داره چی میگه؟! خب این برا خودم پیش اومد: شب شده، خوابت نمیبره و فقط صدای پنکه رو میشنوی: «وووووووووو...» چند دقیقه که میگذره، ممکنه یهو متوجه بشی توی ذهنت داری یه صدای الکی رو با ریتم پنکه تکرار میکنی! 😂 مثلاً صدای پنکه: ووووو... ووووو... ووووو... و مغزت: «لا لا... لا لا... لاااا...» 😀 اما چرا این اتفاق میافته؟ وقتی یه صدا برای مدت طولانی تکراری و یکنواخت باشه، مغزت سعی میکنه ازش الگو و ریتم پیدا کنه. مغز کلاً دوست داره بین صداها و اتفاقهای تکراری یه نظم پیدا کنه؛ حتی اگه اون صدا اصلاً معنی خاصی نداشته باشه. یعنی پنکه فقط داشته کار خودشو میکرده، ولی مغزت: «صبر کن بذار یه آهنگم براش بسازم 😂»
اسلاید ۵ — «گوشیت ویبره خورد... یا نه؟ 📱🤨» «تا حالا شده گوشی توی جیبت باشه و یهویی حس کنی ویبره خورد؟ سریع گوشیتو درمیاری که ببینی کی پیام داده... ولی هیچ خبری نیست! 😐 چند دقیقه بعد دوباره: «عه؟! این یکی دیگه حتماً ویبره بود!» گوشی رو درمیاری... هیچی. 😭😂 جالب اینجاست که گاهی مغز میتونه یه حس خیلی خفیف یا حتی حرکت لباس و بدن رو با ویبرهی گوشی اشتباه بگیره. مخصوصاً وقتی زیاد منتظر پیام یا اعلان هستی. یعنی ممکنه گوشی کاملاً بیگناه توی جیبت نشسته باشه و مغزت الکی اعلام کنه: «📱 پیام داری!» درحالیکه گوشی: «من؟ من که هیچ کاری نکردم 😀»»
— «یه لحظه... من اینو قبلاً دیدم! 😳» «تا حالا شده وارد یه جای جدید بشی، یا یه اتفاق کاملاً معمولی برات بیفته و یهو با خودت بگی: «صبر کن... من قبلاً دقیقاً این لحظه رو تجربه کردم! 😭» مثلاً برای اولین بار وارد یه خونه میشی، یکی یه جمله میگه، یه اتفاق کوچیک میافته و یهو یه حس خیلی عجیب میگیری که: «من این صحنه رو قبلاً دیدم... مطمئنم!» ولی وقتی فکر میکنی، اصلاً نمیتونی بگی کِی یا کجا. به این حس میگن دژاوو (Déjà vu). یکی از توضیحهای احتمالی اینه که مغزت هنگام پردازش یک اتفاق جدید، برای یه لحظه حس آشنایی رو با اون اتفاق قاطی میکنه؛ در نتیجه یه موقعیت جدید، بیش از حد آشنا به نظر میرسه. پس نه، لزوماً قرار نیست قبلاً دقیقاً همون صحنه رو دیده باشی! 😂 مغزت فقط یه لحظه زده روی حالت: «این قسمت رو قبلاً داشتیم، بریم بعدی 😀»»
— «نوک زبونمهههه! 😭» تا حالا شده اسم یه آدم، یه بازی، یه فیلم یا حتی یه کلمه رو کاملاً بدونی، ولی هرچی فکر میکنی یادت نیاد؟ مثلاً یکی میپرسه: «اسم اون بازیه چی بود؟» تو: «میدونمممم! 😭» «با... با... با م شروع میشد...» هرچی بیشتر فکر میکنی، کمتر بهش میرسی! 😂 حتی ممکنه مطمئن باشی اگه یکی اسمت رو بگه، همون لحظه میفهمی درست بوده. چرا این اتفاق میافته؟ 🤔 چون گاهی اطلاعات مربوط به اون کلمه توی حافظهات هست، ولی مغزت همون لحظه نمیتونه خود کلمه رو از حافظه بیرون بکشه. ممکنه حتی بخشی از اطلاعاتش مثل حرف اول یا تعداد هجاها یادت باشه، ولی خود کلمه قایم شده باشه! 😭 و قسمت خندهدارش؟ بعد از اینکه کلاً بیخیالش میشی، وسط مسواک زدن یا وقتی داری یه کار دیگه میکنی: «آآآآآآآآآآآآ خودش بوددددددد! 😭🔥»
🎵 چرا یه آهنگ از مغزت بیرون نمیره؟! تا حالا شده یه آهنگ رو فقط یه بار بشنوی، ولی بعدش یهو ببینی همون یه تیکهش توی سرت گیر کرده؟ 😭 مثلاً من نمیدونم شنیدین یا نه اما یه تبلیغ بود که: «سر کار و مدرسه حتی باشگاه مزارلا خوش میگذره با دالیا... 🎵» تو: «من که اصلاً این آهنگو پخش نکردممم 😭» سعی میکنی به یه چیز دیگه فکر کنی، ولی چند دقیقه بعد «سر کار و مدرسه حتی باشگاه مزارلا خوش میگذره با دالیا... 🎵» این اتفاق به Earworm معروفه؛ یعنی یه تکه از آهنگ بدون اینکه خودت بخوای، توی ذهنت تکرار میشه. معمولاً آهنگهایی که ریتم ساده، تکراری یا یه قسمت خیلی بهیادماندنی دارن، راحتتر توی ذهن میمونن. مغز هم ممکنه همون تکهی کوتاه رو دوباره و دوباره فعال کنه، حتی وقتی خودت اصلاً قصدش رو نداری. یعنی آهنگ تموم شده... ولی مغزت هنوز: «یه بار دیگه از اول؟ 😀🎵» و تو: «نهههههه، خواهشاً 😭»
همه اش برام اتفاق افتاده
این آهنگه تو مغزم گیر کرده : with my heart upon my sleeve
نه ایده ش از چت جی پی تیه خودشو از اون ننوشتم وو
مرسییییی از نظراتوننن☕🐾
علو شدیدا حس جی پی تی بهم دست داد ولی انیوی......
I don't want to judge you
حق
همه شون به جز ویبره خوردن گوشی 💝
( آره یه بار « همین امروز » کلمه وضو رو دیدم : وضو ؟ بابا اشتباه نوشته ، آخه خیلی عجیبه 😂😅)
آره چاتی پاتیه
ولی این روزا خیلی ها استفاده میکنن لطفا هیت ندید
چرا متن باید با چاتی پاتی باشه_خودتون بنویسید_
چرا حس میکنم با چاتی پاتی نوشت_
عالیی بوددد
فرصت،؟؟