1 ماه پیش 4 اسلاید 14 مشاهده

اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (5)
  • در آخر فقط باید بگم که میتونی مثل من ساعت ها به طرز لباس طرف فکر کنی بعد اونو برای هوش مصنوعی بفرستی تا عکشوت رو برات بسازه. باور کن اینطوری بهتر میتونی داستان بنویسی
    چرا؟
    چون راحت تر فرد رو تصور میکنی.
    گاهی هم سعی کن داستان رو مثل یک فسلم یا انیمه ببینی یا تصور کنی. خودت رو جای شخصیت بزار و به جای اون حرف بزن.
    یا حتی عروسک بازی کن! من قبلا هر وقت ذهنم قفل میشد از این روش ها استفادع میکردم. اگر ایده یا راهنمایی یا..... خواستی بیا پیوی.

  • واقعا دتستانت قشنگه و لحن اغراق آمیزی نداره و بیشتر لحن عامیانه و گفتاری داره. این باعث میشه خواننده کسل نشه ولی برای بعضی غیر حرفه ایه. به جای لحن عامیانه فقط یکی دوبار ادیت بزن و خودت رو جای خواننده بزار و سعی کن از خودت انتقاد کنی.

  • بن یک سری احساسات برادرانه بیشتری داشته باشه. راستش من تا اینجای داستان نفعمیدم هر شخصیت دقیقا:
    دنبال چیه؟
    از چی میترسه؟
    چه چیز هایی رو دوست داره؟
    برای چه چیزی حاضره فداکاری کنع؟
    و......
    خب اگه بخوای هم با توجه به تمام داستان یک تصحیح خوب برات انجام بدم. مثلا بشم ویراستارت. یا بهت یاد بدم چطوری از ترفند های مخصوص چطور استفاده کنی و اینا. منتظر پارت های آینده هستم!

  • خوب شده ولی بهتر بود درمورد کایا یکم از قبل اطلاعات بدی. مثلا بگی کایا وقتی بچه بود د.ز.دیده شد. برای همین توی بازار برده فروشا بود. یا حتی قبل از این که پرنسس حساب بشه وضع خانوادش بد بوده واسه همین خودشو فروخته...... من داستانت رو دارم دنبال میکنم و به عنوان نویسندع ای که فقط دو سال روی ایده پردازی کار می کنه باید بگم داستان پتانسیل کافی روداره. فقط باید روابط بین مارکو و کلارا رو قوی تر کنی مثلا به عنوان دوست تا برادر و خواهر.

  • خواهان پارت بعد

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان