نام قسمت:طعم ترس!
باب اسفنجی و پاتریک به یک موزه به نام:"موزهی خوراکیهای سرخکردنی"رفتند.باب اسفنجی:((نگاه کن،پاتریک!موزهی خوراکیهای سرخکردنی چقدر باشکوهه!))پاتریک:((نمونهی مجانی هم میدن امتحان کنیم؟))رفتند داخل موزه.اولین چیزی که دیدند یک سطل روغن بود.پاتریک:((بذار ببینم تو توضیحاتش چی نوشته...))باب اسفنجی:((لازم نیست رفیق.من حفظم.تاریخ این سطل روغن به اولین روزهای پیدایش بیکینیباتم برمیگرده...))پاتریک تعجب کرد و گفت:((مگه چندبار اومدی این موزه؟))باب اسفنجی:((با امروز،۴۳۷۸ بار.))
باب اسفنجی و پاتریک شروع کردن به راه رفتن در موزه.باب اسفنجی:((چیزی نیست که درمورد این موزه ندونم.))پاتریک اصلا گوش نداد و داشت دستور تهیه درست وردن خردل رو میخوند.پاتریک:((هوم.نمیدوستم سس خردل رو با خردل درست میکنن...))باب اسفنجی دید یه غرفهی جدید باز شده.باب اسفنجی از خوشحالی فریاد زد:((یه غرفهی جدید!!!غرفهی کفگیره!آخ جون!باهاش میشه کار هم کرد...))شروع کرد به کار کردن با دستگاه همبرگر کار کردن.باب اسفنجی با تکون دادن دسته ها کفگیر را تکان میداد.باب اسفنجی:((خیلی باحاله!انگار واقعاً خودم دارم همبرگرها رو برمیگردونم!))پاتریک با بیحوصلگی گفت:((انگار من حوصلم سر رفته.))بلندگو:(( توجه،بازدیدکنندگان گرامی!ساعت بازدید از موزه به پایان رسیده است!ساعت بازدید به پایان رسیده است!))باب اسفنجی و پاتریک نشنیدند چون پاتریک داشت سوت میزد و باب اسفنجی داشت موقع بازی با خودش حرف میزد.
باب اسفنجی و پاتریک صدای قفل شدن و بسته شدن در را شنیدند.باب اسفنجی:((هوم؟صدای چی بود؟))پاتریک:((صبحونه؟))باب اسفنجی سعی کرد در را باز کند ولی نشد.باب اسفنجی:((موزه تعطیل شده... اینجا گیر افتادیم!!!حالا چیکار کنیم؟حالا چیکار کنیم؟حالا چیکار کنیم؟))پاتریک:((خب...بریم بخوابیم؟))باب اسفنجی:((حق با توئه،پاتریک،مثل همیشه.فقط باید یه جایی رو پیدا کنیم بخوابیم.اما کجا؟))پاتریک:((من روی زمین میخوابم.))
باب اسفنجی:((عالیه!شب بخیر رفیق!))پاتریک کاملا خوابش برد.اما باب اسفنجی تا خوابش برد یه صدایی اومد.جیرررر.باب اسفنجی:((چی بود؟))دوباره آن صدا آمد.جیرررر.باب اسفنجی:((پاتریک!بیدار شو!))پاتریک:((خردل بیشتری لازم داری... آره؟))دوباره آن صدا آمد.جیرررر.باب اسفنجی:((گوش کن!فکر کنم کسی اینجاست!))پاتریک:((معلومه که کسی هست.من و تو...))باب اسفنجی:((نه، منظورم اینکه که کس دیگهای هم اینجاست.))پاتریک و باب اسفنجی شروع کردن به راه رفتن.پاتریک:((عالیه.شاید بدونه چطور میشه از اینجا بزنیم برون.زودباش.))باب اسفنجی:((صبر کن،پاتریک!اگه یه د.زد یا روح باشه چی؟))پاتریک:((پفففف.آخه دز.د میاد اینجا چیکار؟))
باب اسفنجی یک همبرگر دید.باب اسفنجی:((هان!فقط یه همبرگره.))پاتریک باتعجب پرسید:((اما چرا یه همبرگر باید جیرجیر کنه؟))یکهو همبرگر حرکت کرد به سمت باب اسفنجی و پاتریک.باب اسفنجی:((خب،احتمالاً چون...))همبرگر به پرواز در آمد.باب اسفنجی:((روح یه همبرگره!!!))پاتریک وحشتزده فریاد زد:((واااای!!!))
باب اسفنجی و پاتریک شروع کردن به فرار کردن و همبرگر دنبالشان میامد.پاتریک فریاد زد:((کمک!!!))باب اسفنجی و پاتریک فریاد زدند:((واییییییی!!!))پاتریک:((شاید وایسه خیارشور برداره!))باب اسفنجی:((فکر نکنم خیارشور بخواد!))سریع رفتن تو یه اتاق و در رو بستند.باب اسفنجی:((اینجا در امانیم.))و به بالا سرشان نگاه کردند.آن همبرگر آنجا بود.باب اسفنجی:((وااااای!!!))پاتریک:((آاااخ!))
باب اسفنجی و پاتریک دوباره شروع کردند به فرار کردن.باب اسفنجی:((پاتریک،این کارمون مسخرهست!))پاتریک:((نه،بهش میگن فرار!))باب اسفنجی:((نه،منظورم اینه،تا ابد که نمیتونیم فرار کنیم.این فقط یه همبرگر کوچولوئه.))پاتریک:((هیچوقت با یه دونه همبرگر سیر نمیشم.))باب اسفنجی:((میگم وایستیم ببینیم روح همبرگر چی میخواد؟))پاتریک:((من هرچی که به ذهنم برسه میگم.))پاتریک:((کجا رفت؟))باب اسفنجی:((نمیدونم.شاید رفته...))دیدن چندتا همبرگر افتادند دنبالشان.باب اسفنجی:((کمک بیاره! واااااییییی!))پاتریک:((بهت که گفتم یه دونه جوابگو نیست!))
باب اسفنجی و پاتریک به بنبست خوردن.پاتریک فریاد زد.باب اسفنجی به دهان پاتریک نگاه کرد.باب اسفنجی:((پاتریک.وایسا جلوی من.))پاتریک:((چی؟چرا؟))باب اسفنجی:((فقط جلوم وایسا!))پاتریک اینکار رو کرد.همبرگرها به سمت پاتریک اومدند.پاتریک فریاد زد.یکهو همه همبرگرها اشتباهی وارد دهان پاتریک شدند.باب اسفنجی:((بخورشون!))پاتریک اون هارو خورد.پاتریک:((آی دلم.))باب اسفنجی:((موفق شدیم!))
ماجراهای باب اسفنجی پارت ۲ به لیست داستان های مورد علاقم❤ افزوده شد.
توسط shion hoshino💚
_______________________
ممنوننننن
دوستان من این رو خیلی وقت پیش درست کردم برای همین نوشتم ۱۶ شهریور خیلی طول کشید بررسی بشه برای همین سریعا این رو مینویسم امیدوارم زود بررسی شه.
فرصتتتت؟
بله تستچی،من این محتوا را میپسندم
شاهکار