نفوذ شخصیت ساتورو گوجو، از مرزهای دنیای انیمه فراتر رفته است. ردپای اورا میتوان در جوامع جی پاپ، کیپاپ، شبکه های اجتماعی و از همه مهمتر ، برخی پژوهش های دانشگاهی مشاهده کرد. نخستین نکته ای که توجه مخاطب را جلب میکند، طراحی بصری هوشمندانه ی این شخصیت هست. ظاهری که به خوبی، با شخصیت مرموز و دست نیافتنی او هماهنگ شده، و پس از کنار رفتن چشم بند سیاه و نمادین خود، تصویری فراموش نشدنی در ذهن مخاطب به جا میگذارد. (هشدار : این مطلب حاوی اسپویل است.)
به گفته ی Myamura، منبع معتبر اخبار جوجوتسو کایسن، در اوایل روزهای انتشار مانگا، استقبال مخاطبان بشدت کم بود. بنابراین، مانگاکای جوجوتسو کایسن، گگه اکوتامی، آماده بود تا وقتی یوجی در قسمت ۹ مرد، بعد از انتشار چند چپتر دیگر، برای همیشه مانگا را به پایان برساند. با وجود این تصمیم، اکوتامی تمام تلاشش را برای جلوگیری از لغو مانگا، انجام داد. برگرداندن غافلگیر کننده یوجی به مانگا و... از جمله این روشها بود. تا اینکه در آخر یکی از روشها، او را به نتیجه ی مطلوبش رساند. بعد از آن ، تعداد طرفداران مانگا به شدت افزایش یافت و همزمان، محبوبیت شخصیت "ساتورو گوجو"، به طرز خیره کننده ای بالا رفت. موفقیتی که جایی، پشت چشم بند مرموز گوجو و طراحی جذاب چشم های آبی او، پنهان بود.
ساتورو گوجو ،بدون شک، محبوب ترین شخصیت جوجوتسو کایسن هست. اغراق نیست اگر بگوییم گوجو، سهم زیادی در محبوبیت جهانی این مجموعه دارد. یکی از دلایل پررنگ در مشهور بودن گوجو، طراحی بصری فوق العاده ی اوست. "لطفا به ما بگویید در هنگام طراحی گوجو، به چه چیزی به طور خاص اهمیت میدهید." _"از یک نقطهای در داستان به بعد، حواسم بود که اورا خوشقیافه طراحی کنم." این پاسخ اکوتامی به مصاحبه کننده، حضور گوجو میان خوش قیافه ترین کارکتر های مرد انیمه، در سه سال اخیر را توضیح میدهد. طراحی گوجو، نه تنها زیبایی بصری، بلکه راوی شخصیت و داستان او هست. تحول و تغییراتی که به مرور زمان، تحت تاثیر بلوغ کارکتر او قرار میگیرند. بخش بزرگی از تکامل این کارکتر محبوب، مربوط به ظاهر اوست. اینجاست که ویژگی های ظاهری، نقش گوجو درون داستان را تعیین میکنند. گوجو، تجسم طرح "تناقض کنترل شده" ست. در طراحی گوجو، چند عنصر متضاد در کنارهم، دائما ذهن مخاطب رادرگیر نگه میدارند.مغز انسان نیز معمولاً از ترکیبهای غیرمنتظره استقبال میکند. وقتی ویژگیهایی که انتظار داریم با هم همراه نباشند، کنار هم قرار میگیرند، شخصیت بهیادماندنیتر میشود.
۱)بخش اول تحلیل، هویت پنهانِ "قویترین" ۱-موهای سفید، دانش و تجربه ی زودهنگام موهای سفید، نشانه ی پیری، و چشیدن تلخ و شیرین روزگار است. در فرهنگ عامه، موی سفید، تجربه و گذران عمر را بازتاب میکند. قرار دادن رنگ سفید مو برای ساتورو گوجو، دو مفهوم را در دو کفه ی ترازو قرار داده است. گوجو، یک معلم با تجربه ست که با آموزش، به اصلاح جامعه میپردازد. فرد خیرخواهی، که به فکر سرنوشت و راحتی نسل جوان ست. گوجو، ذهنی باهوش و تیز نیز دارد، و با چالش های زیادی در طی زندگی مواجه شده است. از طرف دیگر، ویژگی های چهره و شخصیت جوان و بازیگوش او ، مقابل این دانش و اینده نگری قرار میگیرد. بی تردید دانایی او بسیار فراتر از سن اوست. سپیدی مو و باطن او، دو مفهوم متضادند که کفه هارا متعادل میکنند. ساتورو گوجو، برای رسیدن به این حجم از تجربه و دانش ، نیازی به یک عمر طولانی نداشت. البته که علم روانشناسی، دیدگاه مختص خودش را برای رنگ سفید دارد. پاکی، کمال، برتری و فاصله از الودگی، مفاهیمی اند که رنگ سفید، منعکس کننده آنهاست. تعلق گوجو به سطح دیگری از قدرت، از همان نگاه اول، در ذهن بیننده شکل میگیرد. ۲-حجم و حالت مو، ساختن هاله ی قدرت علاوه بر توانایی ها، ظاهر گوجو نیز تثبیت کننده ی عنوان "قویترین" اوست. طراحان شخصیت، میدانند که ظاهر شخصیت، قبل از قدرت نمایی او ، به چشم می آید. کارکتری قدرتمند، ظاهری قدرتمند و متفاوت نیز دارد. هیبت بزرگتر، شانه های پهن تر و گاهی، حرکات شعله وار موها و لباس، قدرت را از دل شخصیت، به طراحی آن میکشاند. درست همانند اثری که پوشیدن چشم بند برای ساتورو گوجو به دنبال دارد. تمایل موها به سمت بالا، هاله ای شعله مانند به موهای او می بخشد. بالا رفتن مو، قد بلندتر را نیز به همراه میآورد. مثل تاجی که انرژی بصری را به سمت بالا، هدایت میکند.
۳-چشم بند سیاه، نگهدارنده ی یک راز طراحی چشم بند، قبل تر از آنکه چشم های گوجو، نماد شخصیت او شوند، وجود داشته است. پارچه ای که مهمترین منبع اطلاعات عاطفی را، از مخاطب خود، پنهان میکند. پنهان شدن چشمها، برانگیزنده ی کنجکاوی هست. مغز انسان، از خلاء اطلاعاتی خوشش نمی آید. در نتیجه، سعی میکند با حدس و گمان، آن را پر کند. خواندن احساسات و پیش بینی رفتار گوجو، در این حالت است که سخت تر میشود. ذهن ، به طور غریزی، به دنبال جوابی منطقی ست و تا پیدا نشدن پاسخ، فعالانه تصور میکند. به همین دلیل است که برخی شخصیت ها با پنهان شدن بخشی از چهره، جذاب تر بنظر میرسند. طیف رنگی چشم بند گوجو، بین دو مرحله ، تحول پیدا میکند؛ و سیاهی چشم بند، جایگزین سفیدی بانداژ ها میشود. علت اصلی این تغییر، راحتی بیشتر در طراحی ست. با اینحال، اثار بصری آن همچنان پابرجاست. نماد شناسی رنگ، سیاهی را رنگی "مرموز" معرفی میکند. چشم بند سیاه، گویای یک حادثه و تحولی مجدد، چه در طراحی و چه در خط داستانی، برای شخصیت گوجو هست. حتی برخی آن را نشانه ی عزا نیز تفسیر کرده اند. هرچه هست، بعد از رژه ی صد نفرین رخ میدهد. پیچش داستانی که مرگ بهترین دوست را به دست بهترین دوست، رقم میزند. تصمیم گوجو برای تعویض چشم بندها، یادآور کشته شدن "سوگورو گتو" در آن حادثه است. همچنین به طور کلی، سیاه رنگی نمادین برای کارکتر گتو سوگورو، مشخص شده است. در نتیجه، نه تنها حادثه ای تلخ، بلکه تلفات آن نیز در این رنگ چشم بند یافت میشود. ۴-تضاد سفید و سیاه، فرمولی که مغز عاشق آن است سفیدی و سیاهی، همیشه ترکیبی جذاب و متضاد بوده است. ترکیب این دو رنگ در کنار یکدیگر، دو وجه مخالف را سازگار میکند. سفیدی مو در کنار سیاهی چشم بند، این صلح رنگ هارا پدیدار میکند. این ترکیب در طراحی شخصیت بسیار قدرتمند است، زیرا انسانها معمولاً به افرادی جذب میشوند که هم قابل مشاهده باشند و هم کاملاً قابل فهم نباشند.
۲)بخش دوم تحلیل، انسانیت آشکار شده اینجاست که طراحی گوجو وارد مرحله ی دوم میشود. نمایشی که بسیاری از شخصیت ها ، در اجرای آن شکست میخورند. ۱-حقیقت چشم ها، واقعیتی بهتر از تصور این یکی از هوشمندانه ترین تناقض های طراحی شخصیت است. چشم ها ، عنصری ست که گوجو را قدرتمندتر میکند. آنها نه چشم هایی عادی، بلکه استثنایی هستند. با کنار رفتن چشم بند، قدرت حقیقی گوجو آشکار میشود. در تصور مغز ، چشم بند زدن ، نوعی پنهان کردن آسیب است و آسیب، نقطه ضعف. درحالیکه پشت چشم بند، نقطه ی قوت اوست. نه چشمانی نابینا، و نه زخمی که پارچه ی چشم بند محافظ آن باشد. با برداشتن چشم بند، نمایش قدرت گوجو نیز، آغاز میشود. چشمانی که به نگهداری از قدرتی نادر، مفتخرند. همان قدرتی که اورا "بینهایت" از همرزمانش، متمایز میکند. در اینجا، انتظار و کنجکاوی طولانی مخاطب، به خوبی پاسخ داده میشود. پشت آن سیاهی، درخششی نادر نهفته است. جواهراتی ، که منعکس کننده ی آسمان هستند. ۲-شوک رنگ آبی؛ کمیابی به عنوان زیبایی پس از برداشتن چشم بند، اولین نقطه ی توجه، آبی روشن چشمان اوست. چشمان آبی رنگ، در طی تکامل نسل بشر بوجود آمدند. برای همین، "آبی" یکی از نادرترین رنگ های چشم در بین مردم است. اما نکته فقط "آبی بودن" نیست. چشم گوجو، میتوانست به آبی تیره، خاکستری یا فیروزه ای، طراحی شود. در صورتی که تاکید اکوتامی بر آسمانی بودن رنگ ، و انعکاس آن در چشم هاست. حقیقت پشت چشم بندها به اندازه ی چشمان گوجو، شفافیت دارد. شفافیتی که بار دانایی، نور و "بی کرانگی" نهفته در آسمان آن را، آشکار میکند. همان که کمیابی رنگ قدرت گوجو را روی پرده ی طراحی میبرد. ۳-بینایی انسان ساز در روان شناسی ادراک، انسان ها افرادی که از میانگین فاصله دارند، در دسته ای جدا قرار میدهند. رنگ موی غیر معمول، رنگ چشم نادر، قد بسیار بلند و... این "اثر فراانسانی" (supernormal perception)ست که معیار های عادی را کنار میگذارد، و شخصیت را از انسانی معمولی، جدا میکند. شخصیت گوجو، قدرتی مخوف را پشت آن چشم بندها، پنهان میکند. قدرتی که "قویترین" را "قویتر" از قبل میکند. علم روان شناختی، اما، نظر دیگری دارد. با کنار رفتن چشم بندها، مغز بالاخره موفق به خواندن احساسات میشود. زیرا در مغز انسان، تماس چشمی یکی از مهمترین نشانه های انسانیت است. تمام این فرآیند معمولا خلاف اکثر آثار است. غالبا با قدرتمندتر شدن شخصیت، درک او نیز سخت تر میشود. درحالیکه گوجو، با وجود کمک گرفتن از شش چشم و رونمایی از قدرت، از نظر بصری به "انسان"، نزدیکتر میشود. اینجاست که مخاطب، رنج پشت لقب "قویترین" را از میان آن چشمهای درخشان، میخواند.
۴-موهای پایین امده، انسان شدن یک اسطوره چشم بند روی صورت، موهارا به طرف بالا متمایل میکند و شخصیت، نمادی از قدرت، به نظر میرسد. با برداشته شدن چشم بند، موها نیز روی پیشانی می ریزند و تاج نمادین، پایین می آید. این تغییر کوچک،در عین قدرت گرفتن گوجو، ذهن مخاطب را به سمت نسخه ای صمیمی تر و انسان تر از گوجو پیش میبرد. ۵- رنگ های روشن، قاب های قدرت نگاه برای یک کارکتر انیمه، ابروهای پررنگ مثل سایه بان صورت عمل میکند. در طرح مژه ها و ابرو، رنگ های تیره، برای شخصیت هایی با موهای روشن، انتخاب اکثر طراحان است. طراحی گوجو ، یکی از استثناهاست. داستان طراحی در اینجا متفاوت است. درخشش چشمان گوجو، تنها حاصل رنگ آبی آسمانی آنها نیست؛ ابروها و مژههای روشن، سایه را از اطراف نگاه او میزدایند. روشنی ابروها و مژهها ، ایفا کننده ی نقشی فراتر از یک انتخاب رنگ است. این سفیدی، تمامی توجه بیننده را به "چشمان آبی" او، معطوف میسازد. قدرت، پیش از تکنیک های او، در نگاهش متولد شده است. ۶-ورود واقع گرایی به طراحی موهای روشن و پوست های کمرنگ در واقعیت، زیر پرتو نور ته رنگ قرمز و صورتی دارند. عامل این پدیده، خونی ست که در رگ های زیر پوستی انسان، جریان دارد. با عبور نور، این رگ ها از میان موهای سر، یا گونه ها و پوست صورت، نمایان میشوند. بخشیدن این ویژگی به طراحی، نشان دهنده ی دقت و صرف زمان، برای طرح گوجوست. خاصیتی که شخصیت را در ذهن مخاطب، حتی بدون دانستن دلیل آن، زنده و واقعی تر میکند. ۷-قدرت و معصومیت، دو روی یک سکه طراحان کارکتر های جذاب، معمولا با دو انتخاب مواجه میشوند: ۱- شخصیتی با ویژگی های مردانه ی چهره خلق کنند (استخوان بندی درشت، چهره ای مقتدر وچشم های کشیده تر) ۲- نظریه ی یک روانشانس اتریشی را در پیش بگیرند. برای هر انتخاب، مثال های بارزی در دنیای انیمه، موجود است. کارکتر های : "لیوای اکرمن"، "سباستین میکائیلیس" و "توجی فوشیگورو"، موفقیت طراحی دسته ی یک را به تصویر کشیدند. نظریه ی "کونراد لورنتس" اما ، جذابیت آرام تری را توصیف میکند. جنس این زیبایی، غریزی تر و انسانی تر است. چشمان درشت، خطوط نرم تر صورت، پوست صاف و تقارن بالا... ویژگی که لورنتس، آن را "الگوی نوزادی" (baby schema) نامید. با ترکیب این دو دسته ، اقتدار و لطافت در یک چهره مردانه، حضور پیدا میکند. شخصیت ، ممکن است چشمانی درشت، پوستی صاف و بینی کوچک داشته باشد؛ و همچنان بلوغ چهره ی خودرا حفظ کند. لوید فورجر، دازای اوسامو و هاول پندراگون، ترکیب جادویی دو دسته را در صورت های خود تفسیر میکنند. برای گوجو ، اتحاد این دو ویژگی، معنای دیگری هم دارد. صورت او، "هیولا"ی ترسناک تصورات را به سیمایی قابل اعتماد ، تبدیل میکند. در اینجا، گوجو بار دیگر به شکل یک "پارادوکس"، حضور می یابد.
۳) بخش سوم تحلیل، گوجو پس از زندان قلمرو ۱-ظاهر بدون چشم بند، مرز میان یک "اسطوره" و "انسانیت" ساتورو گوجو تنها دو بار، انسانیترین چهرهٔ خود را آشکار کرد؛ دو لحظه که نه قدرت، نه استعداد و نه جایگاه «قویترین» ، نتوانستند از او محافظت کنند. نخستین بار، در بهار نوجوانیاش بود. در شادترین روزهای زندگی، زمانی که پس از مأموریتی طولانی و فرساینده، سرانجام فرصت استراحت فرا رسیده بود. حداقل گمان او این بود؛ تا اینکه خنجر "توجی فوشیگورو"، نه فقط بدن او، بلکه تصور شکستناپذیریاش را نیز شکافت. درست ده سال بعد، تاریخ بار دیگر تکرار شد. گوجو تنها یک دقیقه،در برابر خاطراتش ایستاد. در برابر چهرهٔ دوستی که روزی شانهبهشانهٔ او قدم برمیداشت. بزرگترین ضعف "ساتورو گوجو"، همان چیزی بود که او را به یک "انسان" تبدیل میکرد. انسانی که "میتواند" شکست بخورد؛ "حق دارد" نقطه ضعف داشته باشد. پس از خروج از زندان قلمرو، گوجو دیگر همان فرد سابق نیست. او با تجربه، هوشیارتر و بالغ تر است. گوجو در مانگا، بعد از واقعه ی مهر و موم، دیگر چشم بند نمیزند.اما بخشی از ویژگی هالهمانند موها، حتی بدون پوشیدن چشم بند، باقی میماند. سیر طراحی گوجو تقریباً برعکس بسیاری از شخصیتهای قدرتمند است: ابتدا شبیه یک افسانه به نظر میرسد. سپس انسانیتر میشود. و در نهایت، پس از تجربهٔ رنج، همزمان هم انسانیتر و هم اسطورهایتر از قبل دیده میشود. موها دیگر کاملاً روی پیشانی نمیریزند. اما مثل دوران چشمبند هم کاملاً به سمت بالا هدایت نشدهاند. شخصیت دیگر بین دو چهره جابهجا نمیشود؛ بلکه هر دو را در خود ادغام کرده است. ۲-بهای قویتر شدن، تغییر فرم کلی بدن بعضی از طرفداران، معتقدند که گوجو بعد از قلمرو زندان، عضلانی تر بنظر میرسند. برخی هم تئوری هایی بر این اساس مطرح کردند. اینکه گگه اکوتامی، ممکن است طراحی فیزیک بدن گوجو را فراموش کرده ، یا فشردگی زمان ، و تلاش گوجو برای غلبه بر حجم کوچک قلمرو زندان، او را از نظر فیزیکی هم قویتر کرده و... نمونه هایی از این تئوری هاست. در هرحال، این تغییر طراحی، گوجو را "قویتر" از قبل نشان میدهد. در نهایت قلمرو زندان، نمادی برای رشد فیزیکی و روحی شخصیت "ساتورو گوجو" میشود.
۴) بخش آخر تحلیل، بازگشت به ریشه ها لباس های ژاپنی ، همیشه با نقش و نگار های معنادار همراهند. پوشش های سنتی،کاربرد های خاص خودشان را دارند و گاهی در فرهنگ و تاریخچه ی ژاپن، ریشه دوانده اند. مسیر طراحی معلم چشم آبی ما با دو لباس سنتی همراه میشود؛ که هرکدام را در زمان خاصی پوشیده ست. ۱-سنجاقک های پیروز؛ نماد تولد دوباره در مانگایی مثل جوجوتسو کایسن، لباس شخصیت ها جز موارد خاص، طرح های چاپی ندارند. با این حقیقت، برمیگردیم به زمان کودکی گوجو، وقتی کیمونوی آبی رنگی با طرح های برجسته ی سنجاقک روی آن را در یک روز زمستانی، پوشیده بود. جایی که اولین رویارویی گوجو کوچولو با توجی اتفاق افتاد. بر اساس فرهنگ های مختلف، سنجاقک ها در هر کشور ، معناهای متفاوتی دارند. در ژاپن، این حشرات مفاهیم امید، پیروزی ، تولد دوباره و خوش شانسی را در ذهن ژاپنی ها، تداعی میکنند. چکه ای از این مفاهیم را میتوان با عناصر دیگری تطبیق داد. ●۷ دسامبر، اوایل زمستان اتفاق میفتد. با توجه به شرایط محیط و برف ملایمی که در سکانس کودکی گوجو قابل مشاهده ست، امکان پوشیدن این کیمونو به دلیل این روز خاص (تولد ساتورو گوجو) وجود دارد. طرح بخصوصی که آرزوی قبیله ی گوجو ، برای پیروزی و رشد "نماد قبیله" شان است. ●مبارزه ی توجی در مقابل گوجو، به بیداری قدرت های ساتورو منجر شد. شخصیت او، به دانش حقیقی انرژی نفرین شده دست یافت و روشنایی تازه ای بر درک او از جهان، تابیده شد. سنجاقک های کوچک کیمونو، مژده دهنده ی این روشنایی در اولین دیدار گوجو و توجی هستند. گویا اخبار آینده را از مدتها قبل، پیشگویی میکنند. ●هویت، مبهم ترین معنای ممکن در زندگی اوست. شخصیت گوجو، جایی میان موهبت و انسانیتش ، نفرین شده است. او به دنبال درک کردن و درک شدن است. سرتاسر زندگی او ، حول محور این دو مفهوم میچرخد. او مدام رشد میکند، با تغییر روبرو میشود و "دگرگونی" را میپذیرد... زیرا هیچ چیز از نگاه او پنهان نمی ماند.
۲-پرتره ی مرگ "پرترهٔ تشییع جنازه"، عنوان جلد بیستوششم مانگای جوجوتسو کایسن هست. هنری از گگه اکوتامی، که برای گرامیداشت "مرگ ساتورو گوجو" طراحی شد. قاب گل های "کاملیا"، چهره ی گوجو در این پرتره را در برگرفته اند. اکوتامی، فداکاری و شجاعت را "نماد" مرگ گوجو میسازد. او در مصاحبه ای، انتخاب "گل های کاملیا" در حاشیه ی قاب را عمدی اعلام کرد. مرکز اصلی هنر، روی گوجویی ست که درمیان گل های یخ زده، با لبخند قدم میزند. رنگ سیاه هائوری او، عنوان "پرتره ی تشییع جنازه" را به خوبی برای این طرح توصیف کرده، و یک خداحافظی رسمی با این شخصیت است. ۳- هائوری زمستانی این هائوری، بحث های زیادی پیرامون خود دارد. در رویارویی با دشمن قسم خورده اش ، سوکونا، گوجو با "هائوری سفید" و "هارِم" (شلوار های سنتی ژاپنی) ظاهر شد. تا پیش از آرت رسمی و رنگی منتشر شده از گگه، طرفداران در سفید بودن رنگ هائوری شک نداشتند. "بنفش روشن"، تصور گگه اکوتامی برای رنگ هائوری مد نظر بود. با اینحال، رنگ سفید به دلیل "زیبایی و هماهنگی بیشتر"، آنقدر محبوب شد که احتمال انتخاب آن توسط انیماتور ها بسیار زیاد است. در سنت شینتو، سفید با پاکی و تطهیر ارتباط دارد و در پوششهای آیینی نیز جایگاه مهمی دارد. همچنین بنفش در تاریخ ژاپن، خصوصاً در ارتباط با دربار و طبقات عالی، رنگ "منزلت" و "اشرافیت" بوده است. همه ی ما میدانیم که او ، رهبر قبیله ی جادوگری "گوجو" محسوب میشود. مقام او بین اعضای قبیله اش امری شناخته شده است. رنگ لباس به اندازه ی "تکنیک بنفش" او ، منحصر بفرد است. گوجو، بعد از گذراندن تمام ماجراها، هنوز هم در آرت های هنری رسمی، دست نیافتنی و برتر تداعی میشود.
مربوط به بخش معرفی : یک موسسه تحقیقاتی ژاپنی، و یک مقاله مربوط به یکی از دانشجویان دانشگاه آکسفورد در مسابقات ریاضی، علم پشت تکنیک های گوجو رو بررسی کردند.
ضمنا دانشگاه Otsuma Women’s University (大妻女子大学 در یک پایان نامه کارشناسی ارشد (متعلق به یوکی هیروتا) دوستی بین گوجو و گتو رو تفسیر کرده.
"جونگکوک از گروه BTS"، "آشر : خواننده آمریکایی" و "مارک گویو : فوتبالیست مطرح اسپانیایی" در مصاحبه ها و صفحه های اجتماعی شون به شخصیت گوجو اشاره و ابراز علاقه کردن.
ویژه شد مبارکههه
واقعا کارکتر پردازی های جوجوتسو خیلی خوبه و میتونم بگم حتی خیلی ها فقط بخاطر کارکتر های مورد علاقشون انیمه رو میبینن نه داستانش و اینکه گگه کلا مشخص بود میخواست بیشتر توجه ها بیاد روی یوجی چون شخصیت اصلی داستان بود ولی فن های گوجو که شخصیت فرعی حساب میاد بیشتر بود حتی با انتشار اسپین اف هم میشه اینو فهمید که بازم میخواست توجه هارو بیاره روی یوجی ولی در کل هر شخصیت جوجوتسو خاص بودن خودش رو داره
دقیقا. نویسندگی عالی دوستی ها و روابط (مثل ماکی و مای، چوسو و یوجی، گتو و گوجو) و داشتن همزمان شرور های خاکستری و pure devil هم کمک زیادی کرده
اون وقتا که جوجوتسو میدیدم اصلا از گوجو حوشم نمیومد ولی بعدش تحت تاثیر جو اجتماعی که ازش بود یهویی منم دوسش داشتم
هرکس سلیقه ای داره . من روندم برعکس بود
ولی الان دوباره ازش خوشم نمیاد
اگه انقدر روی مانگاش تأثیرگذار بود پس براچی کش.تش خببببب😭🤧
چرا ساتورو گوجو اینقدر محبوب شد؟ (پارت ۱) به لیست بهترینهای انیمه افزوده شد.
توسط 💙𝓖𝓸𝓳𝓸💙
-----
مچکرمم♡
خواهش میکنم کاری نکردم💞💞
عالی بودددد آفرین
مچکرمم
عالی بود
تشکر:)