واقعا با نظر های قشنگتون شرمندم کردین و امیدوارم تا اینجا راضی باشین
خب رسیدیم جایی که بیل و میبل و دیپر فهمیدن که شیل پدر و مادرشون رو کشته داستان رو از نظر بیل ادامه میدیم: اه باورم نمیشه که شیل اینکار رو کرده باشه حتی اگه بخاطر اون دو تا بچه ی شفت هم نباشه باید بخاطر برگشتن احساس عصبانیتم اونو پیدا کنم و بکشم سرنخی که برای پیدا کردن شیل وجود داره ردیابی اون داس مرگه که از کجا اومده پس به اون دوتا بچه گفتم که باید بریم پیش آزمایشگاه قدیمی استن فورد که در کالیفرنیاست و دستگاه ردیابی رو راه بندازیم. داستان از نظر دیپر: بیل برامون لیموزین مجستیک استار لاین لوکس رو ترتیبش رو داد و راهی کالیفرنیا شدیم یه حس عجیبی بهم میگفت که آیا اون انتقام که میخوایم بگیریم چه حسی بهمون میده؟
خب بالاخره رسیدیم کالیفرنیا و رسیدیم به یه هتل لوکس بیل میخواست بگه که اینجا باید استراحت کنیم که میبل گفت نه هنوز تا غروب آفتاب وقت داریم پس ازمایشگاه عموم رو نشونمون بده بیل هم گفت به روی چشم و ما رو برد توی یه جنگل وقتی به یه درخت با یه عالمه شاخه رسیدیم پاشو گذاشت روی یه برگ و زمین شروع به لرزیدن کرد و درخت رفت پایین و چند تا پله اومدن بالا
از پله ها رفتیم پایین و رسیدیم به یه در که یه دست با شش تا انگشت روش بود بیل اون در رو باز کرد و یه عالمه خرت و پرت اونجا بود و بیل ملافه رو از یکی از دستگاه ها برداشت
و کامپیوتر رو به برق زد و داس مرگ رو گذاشت زیر دستگاه یه دفعه یه نور آبی از زیر دستگاه اومد و چهره ی یه پسر با مو های قرمز و چشم بند مثلثی شکل اورد و نوشت نام: شیل میکایلس مردی ۲٠ ساله. محل زندگی: واقع در کالیفرنیا منطقه ی ۱ خیابان الکساندر کوچه ی m. خدمتکار لرد الیس ترنسی که دیدم بیل دستش رو گذاشت زیر چونش و گفت خوب فکر کنم ما مدتی باید تو کالیفرنیا بمونیم و شیل رو پیدا کنیم
وقتی این ردیاب داشت کار میکرد میبل ناراحت بود ازش پرسیدم چی شده؟ بهم یه جواب دل سوزانه داد گفت که ما اکه انتقاممون رو بگیریم چه سودی بهمون میرسه پدر و مادر دیگه مردن اما اکه مازشیل رو بکشیم آلیس ترنسی چیکار میکنه ب ای درخواستی که داره یکم رفتم تو فکر و....
و خیلی ناراحت شدماما بیل گفت دو تا دلیل میتونید برا کارتون بیارید ۱_ اون احساس خشمه و خشم حقشه که نابود شه ۲_شما نمیتونید بخاطر خواسته ی بقیه خواسته ی خودتون رو زیر پا بزارین البته ببخشید که دخالت میکنم این رو که گفت بازم زفتیم تو فکر و گفتیم راست میگی ما بخاطر آلیس ترنسی نباید خودمون رو ببیازیم
خلاصه بعد از ردیابی برگشتیم بالا و یه دفعه یه موجود عجیب جلومون رو گرفت من و میبل ترسیدیم و پشت بیل قایم شدیم اون موجود عجیب گفت به به بچه های اون شرمی احمق بالاحره به عقلشون رسید که باید اون آشغال رو ردیابی کنن میبل گفت تو پدرم رو از کجا میشناسی؟ گفت من اخرش امروز میمیرم و میخوام بگم که گول نخورین آلیس یه چیز تقلبیه پدرتون با شیل قرارداد بسته بود که عمو هات رو نابود....
تا داشت این جمله رو میگفت میبل بدنش رو گرفت و لبش رو گاز زد و اشک تو چشماش جمع شد و گفت این حقیقت نداره بیل این یه دستوره همین الان این موجود رو نابود کن و این رو گفت و بیل گفت چشم سرورم و تو یه چشم به هم زدن به اون موجود حمله کرد و گفت صحنه ی خوشایندی نیست اما اگه سرش رو نابود کنیم کافیه و اینو گفت و اونو از بین برد بعد از انجام دستور گفت ارباب ما نمیتونیم حرف اونو نادیده بگیریم یه حسی میگه اون داشت حقیقت رو میگفت
خب دوستان اینم از این قسمت قسمت ۸ و ۹ و ۱٠ محشرن اونا رو از دست ندین اما داستانش اید پایان خوشی نداشته باشه اما شاید هم داشته باشهاما چیزی ازشون نمیگم
دوستون دارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
مسخره بود چون از خادم سیاه کپی کرده بودی