خب دانشمندا بعد از سالها تحقیق و بررسی بالاخره با یه گونهی عجیب مواجه شدن که ظاهرا اسمش MAGZـه 🧪 هنوز اطلاعات زیادی از این موجود در دسترس نیست، چون هر بار دانشمندا میخوان بررسیش کنن یا داره حرف میزنه، یا یه گوشه داره فکر میکنه، یا کلا معلوم نیست کجاست 💀 فعلا تصمیم گرفتیم برای جلوگیری از هرگونه حادثه، این نمونه رو توی چند اسلاید زیر بیشتر بررسی کنیم. نتایج تحقیقات ممکنه برای جامعه خطرناک باشه. با مسئولیت خودتون ادامه بدید. 🫡🌹
🧪 گزارش تاریخی دانشمندان | سال اول زندگی MAGZ طبق اسناد و شواهد باقیمانده از این دوره، نمونهی مورد بررسی در سال اول زندگی با موهای مشکیِ موجدار و چشمهای کاملاً مشکی مشاهده شده است. ظاهر این نمونه از همان ابتدا توجه اطرافیان را جلب کرده بود، تا جایی که برای توصیف چهرهاش از یک مرجع علمی بسیار معتبر استفاده میکردند: پژو ۲۰۶. 🗿 دلیل دقیق این تشبیه هنوز مشخص نشده و دانشمندان ترجیح دادهاند بیشتر از این وارد جزئیات نشوند. اما چیزی که با اطمینان میتوان گفت، وضعیت روحی نمونه بوده است. طبق گزارشها، این موجود در سال اول علاقهی بسیار زیادی به گریه کردن داشته و تقریباً برای هر اتفاقی میتوانسته یک دلیل مناسب برای گریه پیدا کند. اگر اتفاق خاصی هم وجود نداشت، ظاهراً خودش یک بهانه تولید میکرد. 💀 گاهی مسئله واقعاً مهم بوده، گاهی اصلاً مهم نبوده و گاهی حتی مشخص نبوده مسئله دقیقاً چیست؛ اما در هر سه حالت، نتیجه تقریباً یکی بوده: گریه. دانشمندان احتمال میدهند این رفتار صرفاً یک مرحلهی گذرا بوده، اما بررسیهای بعدی نشان داد این موجود تا سالها همچنان استعداد قابلتوجهی در واکنشهای شدید به اتفاقات مختلف داشته است. در مجموع، سال اول زندگی MAGZ دورهای آرام، ساده و بدون هیچ نشانهای از اتفاقات عجیب آینده به نظر میرسید؛ حداقل برای کسانی که هنوز نمیدانستند این پرونده قرار است چند سال بعد تبدیل به یک گزارش بسیار طولانی شود. 🔬🌹
🧪 گزارش دانشمندان | سال دوم زندگی MAGZ با ورود نمونه به دومین سال زندگی، اولین تغییر مهم در ظاهرش اتفاق افتاد. به دلایلی که هنوز برای دانشمندان قابل توضیح نیست، تصمیم گرفته شد موهای این موجود را کچل کنند تا موهایش درست رشد کند. 🔬 البته مشخص نیست این روش دقیقاً چقدر علمی بوده، اما به هر حال اجرا شد و نمونه برای مدتی با ظاهری کاملاً متفاوت در جامعه ظاهر شد. 🗿 از نظر اخلاقی اما وضعیت وارد مرحلهی جدیدی شده بود. MAGZ نسبت به سال اول شیطونتر شده بود و ظاهراً انرژی اضافهای داشت که باید به هر شکلی تخلیه میشد. یکی از رفتارهای عجیب و ثبتشدهی این دوره این بود که برای ابراز محبت، همه را مثل گربه خرنج میزد. 🐈 دلیل این رفتار همچنان ناشناخته است و دانشمندان هنوز موفق نشدهاند ارتباط علمی میان «آدمها» و «خرنج زدن» را پیدا کنند. به طور کلی، سال دوم زندگی را میتوان شروع رسمی دورهی شیطنتهای MAGZ دانست؛ دورهای که مشخص کرد نمونهی موردنظر قرار نیست در آینده موجودی کاملاً معمولی باشد. 🧪🌹
🧪 گزارش دانشمندان | سال سوم زندگی MAGZ در سومین سال زندگی، نمونه وارد مرحلهی جدیدی از تکامل شد. طبق اسناد موجود، MAGZ در این دوره علاقهی شدیدی به نقاشی با مدادشمعی قرمز پیدا کرده بود. 🎨🔴 نکتهی جالب اینجاست که این علاقه ظاهراً کاملاً تصادفی نبوده. از همین سن، اطرافیان دائماً در گوش نمونه میخواندند که باید پرسپولیسی باشد. این عملیات تبلیغاتی از سنین بسیار پایین آغاز شد و در نهایت نتیجه داد. نمونه نهتنها پرسپولیسی شد، بلکه از همان سال به شکل مشکوکی به رنگ قرمز علاقهمند شد. 🔴 دانشمندان هنوز نمیتوانند با قطعیت بگویند این علاقه به قرمز از مدادشمعی شروع شد یا از آموزشهای مداوم پرسپولیسی، اما چیزی که مشخص است این است که رنگ قرمز از همان سال آرامآرام تبدیل به یکی از مشخصههای اصلی MAGZ شد. همچنین گزارشها حاکی از آن است که نمونه در این سن خوابآلود بوده و بخش قابلتوجهی از فعالیتهای روزانهاش احتمالاً بین خواب، نقاشی و گوش دادن به تبلیغات پرسپولیسی سپری میشده است. 🗿 نتیجه: یک کودک خوابآلود، یک مدادشمعی قرمز و آغاز یک علاقهی خطرناک به رنگ قرمز. 🔬🌹
🧪 گزارش دانشمندان | سال چهارم زندگی MAGZ در چهارمین سال، نمونه وارد یکی از مهمترین مراحل تکامل خود شد: آغاز رسمی نقاشی. 🎨 طبق اسناد موجود، اولین استاد هنری MAGZ کسی نبود جز برادر بزرگترش که در اقدامی تاریخی، اولین درس نقاشی را به او آموزش داد: کشیدن خورشید. ☀️ به این ترتیب، یک مداد در دست نمونه قرار گرفت و مسیر هنریای آغاز شد که ظاهراً قرار بود سالها ادامه پیدا کند. البته هنوز مشخص نیست اولین خورشید دقیقاً چه شکلی بوده، اما دانشمندان احتمال میدهند از نظر علمی، خورشید بوده باشد. 🗿 در کنار شروع فعالیت هنری، یک ویژگی دیگر هم از همین دوران کاملاً قابل مشاهده بود: بدغذایی. نمونه از همان بچگی در انتخاب غذا سختگیر بود و ظاهراً قرار نبود هر چیزی که روی سفره قرار میگیرد، بدون اعتراض وارد سیستم شود. 🍽️ یعنی در چهار سالگی، از یک طرف داشت اولین قدمهای هنریاش را برمیداشت و از طرف دیگر با غذاها وارد مذاکرات دیپلماتیک میشد. نتیجهی تحقیقات: یک خورشید کشیده شد، یک هنرمند بالقوه متولد شد و بدغذایی نیز رسماً وارد پروندهی MAGZ شد. 🔬🌹
🧪 گزارش دانشمندان | سال پنجم زندگی MAGZ در سال پنجم، وضعیت نمونه وارد مرحلهای شد که دانشمندان از آن با عنوان «چرا؟ کجا؟ چی شد؟» یاد میکنند. 🗿 کنجکاوی MAGZ به شکل قابلتوجهی افزایش پیدا کرده بود و ظاهراً هر چیزی اطرافش میتوانست تبدیل به موضوع یک تحقیقات کاملاً غیرضروری شود. از آن طرف، میزان ورجوورجه هم به بالاترین حد خود رسیده بود. نمونه داخل خانه تقریباً یکجا بند نمیشد؛ یک لحظه این طرف خانه بود، لحظهی بعد آن طرف، و اگر چند دقیقه خبری از او نبود، احتمالاً باید عملیات جستوجو آغاز میشد. 🚨 با این حال، یک فعالیت ثابت و مهم در برنامهی روزانه وجود داشت: شبکه پویا. 📺 این موجود میتوانست ساعتها پای برنامههایش بنشیند، اما ظاهراً این آرامش فقط تا زمانی ادامه داشت که مهمان وارد خانه نشود. به محض ورود مهمان، رفتار نمونه به شکل عجیبی تغییر میکرد و ناگهان خجالتی میشد. همان موجودی که پنج دقیقه قبل کل خانه را فتح کرده بود، حالا ترجیح میداد در سکوتی مشکوک گوشهای بایستد و امیدوار باشد کسی با او حرف نزند. 💀 نتیجهی تحقیقات: کنجکاوی بالا، انرژی پایانناپذیر، ورجوورجهی مداوم، علاقه به شبکه پویا و یک خجالت ناگهانی هنگام مشاهدهی مهمان. دانشمندان این پدیده را همچنان بررسی میکنند. 🔬🌹
🧪 گزارش دانشمندان | سال ششم زندگی MAGZ در سال ششم، وضعیت هنری نمونه وارد مرحلهی جدیدی شد. MAGZ دیگر به کشیدن خورشید قانع نبود و رسماً وارد فاز «هر چیزی دیدم باید بکشم» شده بود. 🎨 یکی از رفتارهای ثبتشده این بود که گوشی مادرش را برمیداشت و با آن مشغول نقاشی میشد. اطرافیان هم هر بار با مشاهدهی نقاشیها، طبق معمول میگفتند: «این سخته، نمیتونی بکشی» یا جملات مشابه. اما نمونه ظاهراً یک ویژگی مهم داشت: به حرف بقیه گوش نمیداد. 🗿 اگر تصمیم میگرفت چیزی را بکشد، میکشید. تمام. ماجرا به جایی رسیده بود که تقریباً هر بار از خانه بیرون میرفت، یک درخواست ثابت داشت: «دفتر نقاشی میخوام.» مهم نبود کجا میرفتند؛ مهمانی، خرید، بیرون رفتن یا هر جای دیگر، دفتر نقاشی باید somehow خودش را به محل میرساند. 😂 طبق گزارشهای موجود، MAGZ میتوانست بخش بزرگی از روز را صرف نقاشی کند و همچنان احساس نکند که کافی است. دانشمندان معتقدند این سال یکی از مهمترین نقاط شکلگیری علاقهی جدی MAGZ به هنر بوده؛ چون دیگر نقاشی فقط یک سرگرمی نبود، تبدیل شده بود به کاری که نمونه واقعاً دوست داشت ساعتها انجامش دهد. 🎨🌹 نتیجهی تحقیقات: یک کودک، یک دفتر نقاشی، یک گوشی و مقدار خطرناکی از پشتکار. بقیه گفتند «سخته»؛ MAGZ گفت: «خب که چی؟» 🗿
سال هفتم زندگی MAGZ در هفتسالگی، نمونه وارد دورهی جدیدی از زندگی شد؛ دورهای که در آن حیوانات، نقاشی و انیمیشن به شکل مشکوکی بخش بزرگی از زندگی روزمره را تشکیل میدادند. 🐺🎨📺 MAGZ از همان سال شروع کرد به تحقیق و کنجکاوی دربارهی حیوانات و این علاقه تا چند سال بعد هم ادامه پیدا کرد. ظاهراً هر حیوانی که سر راهش قرار میگرفت، پتانسیل تبدیل شدن به یک موضوع تحقیقاتی را داشت. اما بخش مهمتر ماجرا، پنجشنبهها ساعت ۲ ظهر بود. شبکه تلویزیونی در آن ساعت انیمیشن سینمایی پخش میکرد و نمونه برای این برنامه یک مراسم کاملاً رسمی داشت: جلوی تلویزیون برای خودش جا میانداخت، آماده میشد و با یک بستنی مینشست به تماشا. 🍦 و این اتفاق هر پنجشنبه تکرار میشد. دانشمندان معتقدند این برنامهی هفتگی آنقدر جدی بوده که اگر کسی در ساعت ۲ پنجشنبه مزاحم نمونه میشده، احتمالاً با اعتراض شدید مواجه میشده است. 🗿 در کنار اینها، علاقه به طراحی و نقاشی هم همچنان ادامه داشت و نمونه کمکم از یک کودک علاقهمند به نقاشی، به موجودی تبدیل میشد که میتوانست ساعتها مشغول خلق کردن باشد. نتیجهی تحقیقات: حیوانات + نقاشی + انیمیشن سینمایی + بستنی + پنجشنبه ساعت ۲ = یکی از مقدسترین ترکیبات هفتسالگی MAGZ. 🌹
سال هشتم زندگی MAGZ در هشتسالگی، وضعیت نمونه از «کودک کنجکاو» رسماً وارد مرحلهی «بذار خودم یه چیزی اختراع کنم» شد. 🔧 MAGZ از همان بچگی علاقهی عجیبی به ساختن وسایل داشت و در این سال این علاقه به یک پروژهی کاملاً جدی منجر شد: ساخت دستگاهی که قرار بود کاری کند ضربههای گوشی به بدن آسیب نزند. 📱 اینکه چرا یک کودک هشتساله اصلاً به چنین مسئلهای فکر کرده بود، هنوز برای دانشمندان مشخص نیست. مهمتر از آن، این است که نمونه بهجای اینکه فقط دربارهی ایدهاش حرف بزند، واقعاً شروع کرد به وصل کردن وسایل و ساختن چیزی که از نظر خودش قرار بود مشکل را حل کند. این رفتار با سابقهی قبلی نمونه نیز کاملاً هماهنگ بود؛ MAGZ از قبل هم به وصل کردن سیمها و ساخت وسایل مختلف علاقه داشت و گاهی در خانه اعلام میکرد که «دارم اختراع میکنم.» 🗿 بررسی پرونده نشان میدهد در این سن، تخیل و کنجکاوی نمونه دیگر فقط برای بازی و سرگرمی نبود؛ هر چیزی میتوانست تبدیل به یک پروژه شود. نتیجهی تحقیقات: سال هشتم، سالی بود که MAGZ رسماً تصمیم گرفت بهجای اینکه فقط ببیند دنیا چطور کار میکند، خودش هم یک چیزی به آن اضافه کند. 🔬🌹
سال نهم زندگی MAGZ در سال نهم، نمونه وارد مرحلهای شد که دانشمندان از آن با عنوان «خب حالا که نقاشی بلدم، ببینیم دیگه چه غلطی میتونم بکنم» یاد میکنند. 🗿 MAGZ در این سال به کلاس طراحی، خوشنویسی و زبان رفت و رسماً تصمیم گرفت چند مهارت را همزمان وارد سیستم کند. 🎨✍️ طراحی برایش ادامهی همان علاقهای بود که از سالهای قبل شکل گرفته بود؛ خوشنویسی هم یک مسیر تازه بود و زبان هم به مجموعه اضافه شد. البته این دوره قرار نبود تا ابد ادامه پیدا کند. با نزدیک شدن به امتحانهای مهم مدرسه، کلاسها یکییکی کنار گذاشته شدند تا تمرکز بیشتری روی درس باشد. با این حال، چیزی که برای دانشمندان مهمتر بود این بود که علاقهی MAGZ به یادگیری، ساختن و خلق کردن همچنان سر جای خودش باقی ماند. یعنی شاید کلاسها متوقف شدند، ولی پروژهی اصلی هنوز ادامه داشت. 🔬🌹
سال دهم زندگی MAGZ در سال دهم، نمونه وارد مرحلهای شد که بعدها مشخص شد یکی از نقاط عطف مهم زندگی او بوده است. در همین سال، MAGZ برای اولین بار برای خودش در سایتی به نام تستچی اکانت ساخت. البته در ابتدا هنوز خبری از حضور جدی و فعالیتهای گسترده نبود؛ بیشتر شبیه یک روح سرگردان بین پستها میچرخید، محتواها را میدید و با فضای عجیبوغریب سایت آشنا میشد. 👻 در همین سال، علاقهاش به داستان و شناخت بهتر شخصیتها و روابط انسانی هم بیشتر شد و برای تحقیق و الهام گرفتن برای داستانهای خودش، سراغ انیمه و مانگاهای مختلف رفت. از طرف دیگر، طبق گزارشهای خانوادگی، دوران گریههای زیاد که از کودکی همراه نمونه بود، تقریباً تا همین حوالی ادامه داشت و کمکم فروکش کرد. دانشمندان هنوز نمیدانستند این اکانت قرار است یک روز ناپدید شود و چند سال بعد دوباره صاحبش را به همان نقطه برگرداند. اما ظاهراً داستان تستچی تازه از همینجا شروع شده بود... 🧪🌹
سال یازدهم زندگی MAGZ در سال یازدهم، نمونه همچنان درگیر هنر و یادگیری بود. بعد از تجربهی چند سال نقاشی و طراحی، MAGZ در این دوره کلاس طراحی را جدیتر دنبال کرد و در کنارش تجربهی خوشنویسی و زبان را هم داشت. اما زندگی در این سن فقط به هنر خلاصه نمیشد. مدرسه کمکم جدیتر شده بود و نمونه مجبور بود بین درس، علایق شخصی و پروژههای ذهنی خودش تعادل برقرار کند؛ کاری که ظاهراً خیلی هم مطابق میلش نبود. 🗿 در همین سالها، علاقه به داستاننویسی و خلق دنیا و شخصیتهای مختلف هم بیشتر و جدیتر شد. چیزی که از سالهای قبل با نقاشی و تخیل شروع شده بود، کمکم داشت شکل یک علاقهی واقعی و ماندگار به خودش میگرفت. از طرف دیگر، نمونه همچنان همان ویژگیهای همیشگی را داشت: کنجکاوی زیاد، پرحرفی، علاقه به خلق کردن و البته توانایی خارقالعاده در پیدا کردن موضوع برای فکر کردن به مدت نامعلوم. 🧠 نتیجهی تحقیقات: هنر دیگر فقط یک سرگرمی نبود؛ کمکم داشت تبدیل میشد به بخشی از هویت MAGZ. 🎨🌹
سال دوازدهم زندگی MAGZ در سال دوازدهم، نمونه وارد دورهای شد که علایقش کمکم شکل مشخصتری پیدا کردند. 🎨 از یک طرف همچنان با سیاهقلم، هاشور، اسکیس و خوشنویسی سر و کله میزد و از طرف دیگر، بخش داستاننویس مغزش فعالتر از همیشه بود. چند سال بود که داستان مینوشت و حالا دیگر فقط چند صفحهی پراکنده نبود؛ نمونه عاشق ساختن داستان، شخصیت و دنیاهای خودش شده بود. ✍️ در کنار هنر و نوشتن، MAGZ یک لیست سرگرمی نسبتاً شلوغ هم داشت: از My Friend Pedro و مافیا گرفته تا Harry Potter، Marvel، Arcane و کلی چیز دیگر. 🎮🦸♀️🪄 موسیقی هم سهم خودش را داشت و Billie Eilish تبدیل شده بود به یکی از انتخابهای ثابت نمونه. 🎧 از طرف دیگر، علاقهی قدیمی به حیوانات همچنان باقی مانده بود و در کنار آن، علاقه به میمهای اینترنتی و پیدا کردن فکتهای عجیب و رندوم هم به پرونده اضافه شده بود. دانشمندان در این مرحله متوجه شدند که با یک علاقهی واحد طرف نیستند؛ نمونه ظاهراً تصمیم گرفته بود همزمان هنرمند، نویسنده، گیمر، فکتباز و مارولفن باشد. 🗿 نتیجهی تحقیقات: مغز MAGZ رسماً دیگر فضای خالی نداشت. 🔬🌹
سال سیزدهم زندگی MAGZ در سال سیزدهم، نمونه وارد یکی از پرسروصداترین مراحل تکامل خود شد. میزان کلهشقی، مسخرهبازی و کلکل با رفیقها به شکل قابلتوجهی افزایش پیدا کرد و شخصیت ENTP آن تقریباً دیگر قابل مخفی کردن نبود. 🗿 در همین دوره، هوش و کنجکاوی نمونه هم بیشتر خودش را نشان داد؛ بهخصوص در درسهایی مثل علوم، تاریخ و فارسی که برخلاف بعضی درسهای دیگر، توانستند توجه MAGZ را به خودشان جلب کنند. 📚 طبق گزارشهای مدرسه، بعضی از معلمها نیز از نمونه راضی بودند و او را میپسندیدند؛ احتمالاً به این دلیل که با وجود تمام مسخرهبازیها، وقتی موضوع جدی میشد، میتوانست خوب فکر کند و جواب بدهد. البته دانشمندان هنوز نمیدانند این دو شخصیت چطور همزمان در یک بدن جا شدهاند. 💀 در همین سال، یک کشف مهم دیگر هم اتفاق افتاد: MAGZ کمکم فهمید که در آینده میخواهد تراپیست شود؛ مسیری که با علاقهاش به آدمها، شناخت شخصیتها، فکر کردن و کمک کردن به دیگران جور درمیآمد. نتیجهی تحقیقات: یک موجود کلهشق، پرحرف، باهوش، ENTP، اهل مسخرهبازی و در عین حال علاقهمند به آدمها و روانشناسی. دانشمندان هنوز در حال بررسیاند که چطور این همه ویژگی در یک نمونه جمع شده. 🔬🌹
سال چهاردهم زندگی MAGZ در سال چهاردهم، نمونه وارد مرحلهای شد که دانشمندان آن را «دیگه این یکی رو نمیشه جمع کرد» نامگذاری کردهاند. 🗿 بعد از حدود چهار سال، MAGZ دوباره موفق شد به تستچی برگردد؛ جایی که سالها قبل در ۱۰ سالگی برای اولین بار واردش شده بود. این بار اما دیگر فقط یک روح سرگردان نبود و کمکم با کاربرهای قدیمی دوباره آشنا شد و به فضای سایت برگشت. همزمان، بخش نویسندهی مغز نمونه نیز فعالیت خود را به شکل خطرناکی افزایش داد. داستانی که سالها در ذهنش بود، تبدیل شد به یک دنیای کامل با شخصیتها، اتفاقات و جزئیات فراوان. ✍️🌹 شخصیتهایی با حروف C، M، L، L و D وارد این دنیا شدند و بعد از مدتی تعدادشان آنقدر زیاد شد که خود دانشمندان هم برای به خاطر سپردنشان به دفترچه نیاز پیدا کردند. 🗿 در همین سال، یک موجود دیجیتالی به نام چاتیپاتی هم وارد ماجرا شد و از آن زمان همکاری این دو موجود آغاز شد؛ یکی ایده میداد، یکی تحلیل میکرد، یکی شخصیت میساخت و در نهایت ساعتها دربارهی یک دنیای خیالی بحث میکردند. 🤖 در کنار همهی اینها، علایق قدیمی همچنان فعال بودند: هنر، طراحی، داستاننویسی، گیم، مارول، موسیقی، میم و فکتهای رندوم. و مهمتر از همه، MAGZ کمکم مطمئن شد که در آینده میخواهد تراپیست شود و یک روز هم کتاب خودش را منتشر کند. ✍️ نتیجهی تحقیقات: چهارده سالگی ظاهراً همان سالی بود که MAGZ از یک علاقهمند به داستان، تبدیل شد به کسی که برای خودش یک دنیا ساخته. پرونده همچنان باز است. 🔬🖤🌹
🧪 چند فکت کاملاً غیرضروری دربارهی نمونهی MAGZ: • بچگیها لباس جادوگری میپوشید و توی خونه اعلام میکرد «جادوگرم» 🧙♀️ • یه بار با وسایل دورریختنی یه خونهی باربی ساخت و بعد خودش نابودش کرد. 🗿 • از ۷ سالگی تا کلاس چهارم دربارهی حیوانات تحقیق میکرد. 🐺 • یه دستگاه اختراع کرده بود که قرار بود نذاره ضربهی گوشی به بدن آسیب بزنه. هنوز معلوم نیست دقیقاً چطور. 📱 • هرجا میرفت، درخواست ثابتش «دفتر نقاشی میخوام» بود و بعد میتونست کل روز نقاشی بکشه. 🎨 • پنجشنبهها ساعت ۲ ظهر جلوی تلویزیون جا میانداخت، بستنی میخورد و انیمیشن سینمایی میدید. 🍦 • یه دوره گریفندور بود، بعداً ریونکلاو شد. 🦅 • عاشق ماروله ولی با DC خیلی ارتباط نمیگیره. 🦸♀️ • از ارتفاع، تاریکی و عنکبوت میترسه ولی عاشق کارهای هیجانیه. 💀 • عاشق گربه، گرگ، اسب و لاماست. • داخل خونه زیاد راه میره و همزمان فکر میکنه. 🚶♀️🧠 • میتونه بند بالایی دستش رو خم کنه و هنوز هیچکس توضیح علمی مناسبی براش پیدا نکرده. • ۶ ساله داستان مینویسه و هدفش اینه یه روز کتاب خودش رو منتشر کنه. ✍️ • و در نهایت، دانشمندان هنوز نمیدونن چرا این موجود میتونه همزمان هنرمند، نویسنده، گیمر، مارولفن، فکتباز، پرحرف و ENTP باشه. پرونده فعلاً بسته شد. تا فکت بعدی کشف شود. 🔬🌹🖤
پایانننن 🌹🤡 با این همه چیز درباره م دیگه خودم خودمم نمیشناسم 🙌☻ اسپانسر خوبمون تار و مار تشکر میکنم 💥👌
سلام مگز.
منم نویسنده داستان نیکا.
بیا پیوی یا حد اقل تو اکانت های دیگه ام جواب بده
باشه👌
خوشبختم ✨
همچنین گلیی 💖💥
چقدر جذاب نوشتیییی
متن از خودم بود چاتی پاتی مرتب ش کرد ممنون گلمم 🤙🌹
بهبه مایل به دوستی بانو؟
حتما گلم 🌹
بخدا که تنها چیزی که درست متوجه شدم اینه که سیزده سالگی با mbti آشنا شدی😂🤣🤣اونم اگه درست متوجه شده باشم😂🌹😂🌹
فدااا سرت به خدا خیلی چرت و پرت گفتم 🤡🤣
اونم درست فهمیدی 💖👌
منم اگه بخوام بیو اینطوری بسازمچرت و پرت تر میشه😂🤣🌹
راستش خیلیم خلاقانه بود🤣😂
ممنون گلم پیشش میاددد🤣🌹💖
حالا اسم واقعیت چیه؟
ام شرمنده نمیتونم بگم 🙏
چرا-😂🌹
دلایل خودم رو دارم 🌹🤡
باشد🌹🌹
این خانم ماینه🫱🏻🫲🏼🛐
عقشیی🤡🛐💖😭
خوشبختم گل رز اصلیییی
🤙
چاکر داداشم 🌹