درود. خوشاومدید به پارت۲
اونروز فقط دو نفر سینتیا رو برای اخرین بار دیدن. یدونه مستخدم اونجا که گفت سینتیا رو ساعت ۹ و نیم صبح پشت میز کارش دیده و یه رهگذر هم گفت حدود ساعت یه ربع به ۱۰ صبح سینتیا رو دیده بود از پشت پنجره که داشته کارهاش رو انجام میداده و وقتی تاريخچهی تماس های دفتر رو در آوردن دیدن از ساعت ۱۰ به بعد دیگه همه تماس های دفتر بیجواب مونده یعنی هر اتفاقی که پیش اومده بین بازه زمانی یه ربع به ۱۰ تا ۱۰ بوده یعنی توی یه ربع یه بلایی سر سینتیا اومده. بعد از اینکه خبر ناپدید شدن سینتیا پخش شد یکی از مشتری های دفتر به پلیس گفت یروز قبل از ناپدید شدن سینتیا رفته بوده دفتر که هزینههای حقوقیش رو پرداخت کنه و یه دفعه دیده. . .
سینتیا یه تماس تلفنی دریافت کرده که خیلی ازش ترسیده و نمیدونه که اون طرف از پشت تلفن بهش چی گفته ولی مثل اینکه سینتیا سریع تلفن رو قطع کرده بوده و به گفتهی این آقا سینتیا اینقدری حالت چهرهش وحشت زده بوده که حتی بعد از هفته ها هم هنوز چهری سینتیا جلوی چشمش بود و گفت اونروز بلافاصله بعد از اینکه از دفتر اومد بیرون به پلیس زنگ زد گفت حداقل از اونجا رد بشن مطمئن بشن که سینتیا حالش خوبه و تو امنیته. یه ماهه بعد یه زن ناشناسی زنگ زد به پلیس با صدای خیلی آروم و مضطرب گفت سینتیا تو زیر زمین یه خونهی سفید رنگ توی شمال شهر زندانی شده و دائم تکرار میکرد که باید قطع کنه . . .
و وقتی پلیس گفت آدرس خونهرو دقیق تر بگو گوشیرو قطع کرد. چند دقیقه بعد دوباره زنگ زد تنها چیزی که گفت این بود که دو تا خونه کنار همن که واسه یه خانوادهن و همهی اون خانواده رفتن سفر و فقط پسر خانواده خونهس و همون سینتیا رو توی زیر زمین زندانی کرده،تنها اطلاعاتی که داد همین بود. پلیس ها رفتن تمام خونههایی که با این مشخصات بود رو زیر و رو کردن ولی خب هیچ اثری از سینتیا نبود. با گذشت چند سال پرونده سینتیا هنوز به جایی نرسیده ولی دوتا تئوری قوی واسش وجود داره.
یک اینکه: یه سری ها معتقدن سینتیا خودش ناپدید شدنش رو برنامه ریزی کرده که یه زندگی جدید شروع کنه(حتی فکر میکنن زن ناشناس که به پلیس زنگ زد گفت سینتیا تو زیر زمین یه خونه زندانی شده در واقع خود سینتیا بوده و واسه رد گم کنی با سینتیا تماس گرفته) شاید مثلا از زندگی مذهبیش خسته شده بوده. و دلیل دیگه اینکه همون رمان بازی که روی میز سینتیا قرار داشت، یه سریا معتقدن که باز بودن کتاب روی صفحهی مربوط به ادم رب*ایی دقیقا تنها پخش خشونت آمیز کتاب یکم بیش از حد نمایشیه و بعیده که مثلا آدم ربایی وقت گذاشته باشه تا دقیقا اون صفحه رو پیدا کنه و باز بزاره و فکر میکنن سینتیا خودش عمدا این قسمت رو صحنه سازی کرده. ولی خب یسری ها معتقدن که با توجه به ترس های سینتیا بعد از تهدید هایی که دریافت میکرد کلا خیلی واقعی بود این تئوری رو غیر منطقی میدونن. . .
تئوری دوم: ق*ت*ل و آدم رب*آیی هست. ۱۴ سال بعد از داستان سینتیا یه شبکهی بزرگ قاچاق مو*اد رو توی همون منطقه کشف کردن که یکی از افرادی که دستگیر کردن مدیر سابق سینتیا بود همون که کنار میز سینتیا واسش زنگ خطر گذاشته بود و توی جریان این پرونده یه زندانی ادعا کرد که یکی از موکل های همین مدیره برای اینکه از نتیجهی پروندهای که بهش سپرده بود راضی نبود واسه انتقام سینتیا رو به ق*ت*ل رسوند... با همهی اینا معلوم نیس حالا این تئوری ها درست باشن یا نه و هیچکس نمیدونه واقعا چه بلایی سر سینتیا اومد ولی شاید چند سال بعد معلوم بشه که چی بر سر سینتیا اومد.
عالیییی بود
پستات عالین
به نظر منم کار رئیس سابق بوده چون واقعا مشکوکه آخه کی برای نگرانی کارمندش یه زنگ میذاره کنارش؟
عالیی بود خسته نباشی 💕💕
خیلی عالی بود✨⭐
خسته نباشی🌿
سینتیا هم زندگی عجیبی داشت🥲
و هم شوکه کننده ...
کسی نگفت فرصت پس من فرصت ؟
عالی بود عاشق پست هاتم
از نظر من خودش صحنه سازی کرده ، حالا مونده بعدا معلوم بشه یا نه
ولی خب کی میاد یه ساعت ورق بزنه که فقط یه صفحه از کتاب رو گیر بیاره و باز بزاره ؟
درگیری هم که نبوده ، پس شاید یه آدم آشنا اون کار رو کرده باشه
بنظرم رئیس سابقش میتونه اون کا رو کرده باشه
خیلی عالی بود خسته نباشی
مرسی عزیزم💗
شکه کننده بود
قطعا یه دلیلی پشتش بوده و نمیتونیم به موارد ماوراء طبیعه ربطش بدیم ،
یکم هم دراماتیکه که اون صفحه کتاب باز بوده ، و بعد از اون همه مدت اون چطور متوجه شده همچین جایی زندانی بوده؟
اون مدیر سابقش هم یکم نگران کننده اس ، به طور منطقی هیچ فردی انقدر به کارمندش اهمیت نمیده که حتی براش زنگ بزاره ، شاید این یه نوع رد گم کنی بوده...
نظر خودت چیه؟
ماورایی بودن منظورت کابوسهایی هست که میدیده؟
منم موافقم که اصلا لازم نیست کابوسهای سینتیا رو به پیشگویی ربط بدیم ممکنه دلیل روانی داشته باشن
مثلا اضطراب، ترس یا فشار روحی. اینکه بعدا اتفاقی شبیه کابوسش براش افتاده بهتنهایی ثابت نمیکنه که اون خوابها پیشگویی بودن
قسمت کتاب واقعا عجیبه و یه مقدار زیادی سینمایی به نظر میاد.
ولی نمیتونیم با اطمینان بگیم کسی عمدا کتاب رو روی اون صفحه گذاشته. شاید خود سینتیا همون موقع داشته اون قسمت رو میخونده یعنی خب میتونه اتفاقی باشه
دقیقا
چون دو مورد فرا طبیعی توی پرونده وجود داره
۱ ـ کتابی که باز شده بوده
۲ ـ خواب هایی که میدیده
که اگر فرد باهوشی بوده باشه اون قاتل یا هرکسی ، میتونسته به راحتی این رو صحنه سازی کنه
اون قسمت دزدیده شدن توی ۱۵ دقیقه هم چیز عجیبی نیست ، به راحتی میتونسته انجام بشه
و این که هیچ اثری از درگیری اونجا نبوده شاید به معنای این بوده باشه که فردی آشنا اون رو بیرون کشیده
اگر جزییات پرونده واضح بود قطعا یه دلیلی پیدا میشد براش
در مورد کتاب اگر کسی بعد از ناپدیدشدن سینتیا به دفتر برگشته باشه یا حتی قبل از اون به دفتر دسترسی داشته باشه باز گذاشتن کتاب روی اون صفحه کار خیلی سختی نبوده. مخصوصا اگر قاتل میخواسته بعدا این تصور ایجاد بشه که این اتفاق دقیقا همون چیزیه که سینتیا توی خوابهاش میدیده.
در مورد ۱۵ دقیقه هم کاملا باهات موافقم. وقتی میگیم «فقط ۱۵ دقیقه وقت داشته»، ناخودآگاه تصور میکنیم زمان خیلی کمیه، ولی در واقع برای اینکه یک نفر رو با زور یا فریب از یک دفتر بیرون بکشند، زمان زیادی هم لازم نیست. مخصوصا اگر طرف مقابل غافلگیر شده باشه یا به فرد مهاجم اعتماد داشته باشه
و به نظرم نکتهی آشنابودن فرد حتی جالبتره. نبودن آثار درگیری میتونه با این سناریو جور دربیاد که سینتیا با دیدن اون شخص احساس خطر نکرده. مثلا ممکنه فکر کرده باشه یکی از آشناهاست و بدون مقاومت همراهش از دفتر خارج شده. البته نبود آثار درگیری بهتنهایی این رو ثابت نمیکنه، ولی قطعا یکی از احتمالاتیه که باید در نظر گرفت.
یه چیز دیگه هم هست قفل بودن در دفتر لزوما به این معنی نیست که سینتیا داخل دفتر به دام افتاده. ممکنه خودش با فردی که میشناخته از دفتر خارج شده باشه و در رو قفل کرده باشه، یا شخص دیگری بعدا در رو قفل کرده باشه
باهات موافقم
این نکته ی صاحب شرکت منو خیلی درگیر کرد.
چون واقعا عجیبه ، اگر تو رییس یه شرکت باش یو کارمندت دچار مشکل بشه هرچقدر صمیمی این کار رو انجام نمیدی و زنگ نمیزاری
این انگار یه جور صحنه ی توجیه کننده اس
خیلی عجیبه ، مخصوصا اون خواب ها رسما در اثر فشار روانی و همینطور تاکید یکی از اعضا ی نزدیک بوده ، یعنی مثلا همین رییس شرکت ممکنه قضیه رو جدی گرفته باشه و بیشتر روش تاکید کنه باعث تکرار مداوم خواب شده
وای چقدر خفنهههه پستات . جدی هنوز که هنوزه حل نشده ؟؟
مرسییی💗
نه متاسفانه
❤❤
عی بابا
عالی بود بیشتر از اینا درست کن خوشم میادددددد😃
چشمم💗
ممنونم عالی بود
💗💗