فصل دو زیبایی حقیقی ساخته شده (بعله بعد از 6 سال هنوزم ولش نمیکنیم ) و در حال پخشه پیش بینی اعضای فامیل رو باهم می بینیم :
👩 خاله «من فکر میکنم سوهو و جوکیونگ دوباره با هم باشن، ولی یه دختر جدید وارد داستان بشه که قبلاً سوهو رو میشناخته. جوکیونگ فکر کنه این دوتا هنوز همدیگه رو د.و.س.ت دارن و از سوهو فاصله بگیره. بعد سوجون که هنوز جوکیونگ رو د.و.س.ت داره برگرده وسط ماجرا...» مکث... «بعد معلوم بشه اون دختره اصلاً قاشق سوهو نبوده، قاشق سوجون بوده!»
👩 عمه «من میگم جوکیونگ یک پیام قاشقانه اشتباهی برای سوهو میفرسته، ولی پیام به دست سوجون میرسه. سوجون فکر میکنه جوکیونگ هنوز دوستش داره، سوهو هم فکر میکنه جوکیونگ دیگه نمیخوادش...» «بعد چی؟» «بعد هیچکدوم هم نمیپرسن پیام برای کی بوده!» پیشبینی عمه: سه قسمت قهر، دو قسمت گریه، یک قسمت باران، قسمت چهاردهم تازه مشخص میشه شماره رو اشتباهی فرستاده. 💀
👨 دایی «یه نفر جدید وارد میشه و به جوکیونگ نزدیک میشه. سوجون فکر میکنه اون آدم بده، سوهو هم فکر میکنه سوجون دوباره داره دخالت میکنه. این دوتا با هم دعوا میکنن...» و کلی اکشن «بعد؟» «بعد معلوم میشه اون آدم جدید اصلاً دنبال جوکیونگ نبوده.» «پس دنبال کی بوده؟» «سوجین.»
👨 عمو «من میگم یه ازدباج الکی وارد داستان میشه.» همه: «چی؟!» «یکی برای حل یک مشکل خانوادگی مجبور میشه وانمود کنه با یکی دیگه ر.ا.ب.ط.ه داره.» «بعد؟» «بعد طبق قانون سریالهای کرهای، معلومه که واقعاً عاشق هم میشن.»
👨 شوهرخاله «من میگم همهشون چند سال بعد بزرگ شدن و رفتن سر کار.» «خب؟» «جوکیونگ توی یه شرکت مشغوله و رئیس جدیدش کسیه که قبلاً قاشقش بوده.» «خب این که کلیشهایه!» «صبر کن... رئیس جدید، نامزد سابق سوجین و دشمن خانوادگی سوهوعه.» اصلا نه یه کار دیگه می کنم: «من میرم توی فیلم نقش همسایه رو بازی میکنم.» «چرا؟» «چون از قسمت اول میفهمم کی با کیه.» هی چی بشه شوهر خالم : «من از اول فهمیده بودم.»
👨 شوهرعمه «یه شخصیت جدید میاد که همه فکر میکنن برای خراب کردن ر.ا.ب.ط.ه سوهو و جوکیونگه.» «ولی؟» «ولی آخرش معلوم میشه خودش عاشق جوکیونگ نیست.» «پس چرا اومده؟» «چون مادرش عاشق پدر سوهو بوده برای انتقام اومده .» همه: 😐 «و این چه ربطی داره؟» «نمیدونم، ولی مطمئنم آخرش ربط پیدا میکنه.» 💀
👩 زندایی «من میگم جوکیونگ این فصل تصمیم میگیره دیگه وارد ر.ا.ب.ط.ه نشه و روی خودش تمرکز کنه.» همه: «آفرین!» «بعد یه نفر وارد زندگیش میشه که اصلاً قصد عاشق شدن نداره.» «بعد؟» «هر دو قاشق هم میشن ولی هیچکدوم اعتراف نمیکنن چون هر دو فکر میکنن اون یکی قاشق شخص دیگهایه.» یعنی: قشق → سوءتفاهم → فاصله → قشق بیشتر → سوءتفاهم جدید اصلا نه ! «من میرم توی سریال با جوکیونگ دوست میشم و اجازه نمیدم این دختر دوباره به خاطر یک پسر گریه کنه.» پیشبینی: جوکیونگ تصمیم میگیره مجرد بمونه. اما دقیقاً همان موقع: دو نفر جدید قاشقش میشن. و چرخه همیشگی سریال های من : قشق → سوءتفاهم → فاصله →قشق بیشتر → سوءتفاهم جدید
👩 زنعمو «من میگم آخر فصل بالاخره یکی ازدباج میکنه.» «کی؟» «نمیدونم.» «با کی؟» «نمیدونم.» «پس چرا مطمئنی؟» «چون فصل دومه! یه جایی باید به نتیجه برسه دیگه.»
«من از همون اول گفتم این سوهو پسر خوبیه. خیلی منو یاد **خدا بیامرز غلامعلی** میاندازه.» «مامانبزرگ، غلامعلی کیه؟» «شوهر خدابیامرزم.» «چه ربطی به سوهو داره؟» «هیچی! ولی غلامعلی هم وقتی جوون بود همینجوری ساکت یه گوشه میایستاد.» بعد قسمت ۸: «دیدی؟! گفتم سوهو پسر خوبیه! خدا بیامرز غلامعلی هم وقتی ناراحت میشد سه روز حرف نمیزد.» قسمت ۱۲: «این سوجون چرا اینقدر دور و بر این دخترهست؟» «مامانبزرگ تو که طرفدار سوهو بودی!» «هستم. خدا بیامرز غلامعلی هم رقیب داشت، ولی آخرش منو گرفت.» 💀 و پیشبینی مامانبزرگ برای فصل دوم: «سوهو و جوکیونگ دوباره به هم میرسن. اینجور پسرا آخرش برمیگردن. خدا بیامرز غلامعلی هم یک بار رفت گفت دیگه برنمیگردم... سه ساعت بعد برگشت. برام نون خریده بود .»**
👦 پسرخاله «من میگم فصل دوم سوجین بالاخره از حاشیههای فصل قبل میاد بیرون و یه نفر جدید وارد زندگیش میشه.» بعد یک مکث: «البته اون یه نفر اولش اصلاً سوجین رو دوست نداره.» بعد: «بعد کمکم قاشقش میشه.» بعد: «ولی سوجین فکر میکنه هنوز قاشق یکی دیگهست.» بعد: «پس خودش عقب میکشه.» و در نهایت: «بعد اون یکی تازه میفهمه سوجین رو دوست داره و میاد دنبالش و توی این گیر و دار سوجون هم سوجین رو دوست داشته باشه.» پسرخاله: «من فقط میخوام سوجین بالاخره خوشحال بشه، همین.»
👦 پسر دایی 😤 «سوهو و سوجون، دیگه بسه!» «من فصل دوم اگه دست خودم بود، اصلاً سوهو و سوجون رو حذف نمیکردم...» همه: «عه؟» «نه، حذف نمیکردم. چون باید باشن تا بفهمن جوکیونگ دیگه منتظرشون نیست.» 😂 «پس کی میاد؟» «یه پسر جدید.» «چه جور پسری؟» «یکی که نه خواننده باشه، نه پولدار، نه راز مرموز خانوادگی داشته باشه، نه بچگی با جوکیونگ آشنا بوده باشه.» «پس چه ویژگیای داره؟» «بلده مستقیم حرف بزنه.» همه: 😐 «داداش این توی کیدراما غیرممکنه.» «پس دقیقاً به همین دلیل باید وارد سریال بشه.» 💀 پیشبینی آخرش: جوکیونگ بالاخره با این نفر جدید دوست میشه، سوهو فکر میکنه جوکیونگ هنوز دوستش داره، سوجون هم فکر میکنه سوهو هنوز دنبال جوکیونگه...
👧 دخترعمه «من میخوام فصل دوم سوهو بالاخره خوشحال باشه.» «خب چه اتفاقی بیفته؟» «جوکیونگ و سوهو با هم آشتی کنن.» «همین؟» «نه. سوجون هم باهاشون آشتی کنه.» «بعد؟» «بعد هر سه نفر بشن دوست.» «پس مثلث عشقی چی؟» «جمعش کنید. من دیگه حوصله سوءتفاهم ندارم.» اما بعدش می بینه که دوست داره اتفاق دیگه ای بیفته : سوهو و جوکیونگ آشتی میکنند، سوجون هم خوشحال میشود... بعد یک دختر جدید میآید که سوهو را دوست دارد.
👧 دخترعمو: «من فقط میخوام سوجون این فصل یک بار برنده بشه.» «در قشق؟» «نه.» «پس چی؟» «در زندگی.» «یعنی چی؟» «یه شغل خوب داشته باشه، پولدار بشه، خوشحال باشه، دوستای خوب داشته باشه...» «قشق چی؟» «قشق هم باشه، ولی این بار دختره اول عاشق سوجون بشه.» «بعد؟» «سوجون فکر کنه شوخیه.» «چرا؟» «چون این بشر به نظر میاد باورش نمیشه کسی واقعاً دوستش داشته باشه.» 😭 و پیشبینی نهایی: دختره عاشق سوجونه، سوجون فکر میکنه دختره عاشق یکی دیگهست، جوکیونگ فکر میکنه سوجون هنوز قاشق اونه، سوهو فکر میکنه جوکیونگ هنوز سوجون رو دوست داره... و تنها آدمی که حقیقت رو میدونه، سوجینه. 💀که خودشم سوجون رو دوست داره
💗 خسته نباشید 😂 ممنون که تا آخر این پیشبینیهای کاملاً غیرعلمی، غیرمنطقی و البته کاملاً خانوادگی رو خوندید! 😂 این پست فقط برای شوخی، سرگرمی و ساختن یک سناریوی خیالی ساخته شده و قصد توهین یا قضاوت هیچ شخصیت، بازیگر یا طرفداری رو نداره. پس اگر با پیشبینیهای فامیل موافق نبودید... لطفاً با مامانبزرگ بحث نکنید؛ ایشون هنوز معتقده سوهو شبیه خدابیامرز غلامعلیه. ممنون از ناظر عزیز که وقت گذاشت و پست رو بررسی کرد و ممنون از شما که تا آخر همراه بودید. 🫶🏻
عالی بود ممنون از تمام دست اندر کاران♥ فقط چرا کلاه قرمزی نبود:)
کامل با پسرخاله موافقم
رفتم با خر ذوقی زدم چاتی پاتی گفت شایعه س 😭😭😭
چقدر براش داخل خونه عررر زدم و رقصیدم 😭
واییی عالیییی بودد مردم از خندهه
فرصتت؟