"اردکی که نمره بیست میگرفت" 📁 پرونده ۲۰ سطح: زرد
بخش اول ابتدا عوامل مدرسه گملن کردند اردک باهوش و درس خوان است، اما اینطور نبود. ... همه چیز با یک شکایت ساده شروع شد.
مدیر مدرسه با عصبانیت وارد اداره پلیس شد.
یک دسته برگه امتحانی روی میز کوبید و گفت: «این غیرممکنه!»
دستیار پلیس چشمانش را چرخاند و گفت: «آقا، اینجا جای این..» مدیر حرفش را قطع کرد و داد زد: «شما ها نمیفهمید!»
دستیار پلیس یواشکی در گوش هویج گفت: «یکاریش کن، دست بردار نیست» کارگاه هویج نگاهی به برگه ها انداخت.
همهشان متعلق به یک دانشآموز بودند. نام: اردک نمره: ۲۰ ۲۰ ۲۰ ۲۰ ۲۰ ۲۰
هویج شانه بالا انداخت. «شاید دانشآموز خوبیه.»
مدیر فریاد زد: «اصلاً سر کلاس نمیاد!»
«ببخشید؟»
«سه ماهه غیبته!» «اما همه امتحانهاش کامله!»
مدیر خواهش کرد که سر از کار اردک در آورند. ... هویج بعد از حل پرونده های پیچیده، نیاز به کمی آسودگی داشت. بنابراین قبول کرد که فردا در مدرسه حاضر شود.
روز بعد هویج به مدرسه رفت. کلاس خالی بود.
اما روی آخرین نیمکت... یک اردک خوابیده بود.
کاملاً آرام.
سرش روی کتاب ریاضی بود و خرخر میکرد.
هویج نزدیک شد. «شما اردک هستی؟»
اردک یک چشمش را باز کرد. «متأسفانه بله.»
«میگن تو هیچوقت سر کلاس حاضر نمیشی.»
«اما نمرههات کامله.»
اردک خمیازه کشید. «درسته.»
«چطور؟»
اردک دوباره چشمهایش را بست. و گفت: «سؤالات خیلی آسونن.»
آن جواب، هویج را راضی نکرد. بنابراین تصمیم گرفت شخصاً مراقب امتحان بعدی باشد.
"امتحان فیزیک" هیچکس اجازه تقلب نداشت.
هیچ برگهای همراه دانشآموزان نبود. هیچ وسیله الکترونیکی وجود نداشت.
و خود هویج تا پایان جلسه آنجا ماند.
اردک فقط ده دقیقه نوشت ،سپس برگه را تحویل داد.
و رفت. نتیجه؟
بیست.. بینقص
اما چیزی عجیب وجود داشت.
یکی از سؤالات امتحان اشتباه چاپ شده بود.
هیچ دانشآموزی نتوانسته بود آن را حل کند. هیچکس... جز اردک.
و پاسخ او درست بود.
در حالی که سؤال اشتباه بود.
سکوت سنگینی اتاق معلمان را پر کرد.
مدیر آهسته گفت: «از کجا فهمیده؟»
هویج چیزی نگفت اما همان شب برگه را دوباره بررسی کرد.
در گوشه پایین صفحه، جایی که معمولاً کسی نگاه نمیکند.
با مدادی کمرنگ نوشته شده بود: «نسخه نهایی بهتر بود.»
هویج یخ زد. نسخه نهایی؟
این نسخه نهایی نبود.
این همان برگهای بود که صبح چاپ شده بود. پس اردک چطور از نسخهای خبر داشت که هرگز منتشر نشده بود؟
آن شب... برای اولین بار... کارآگاه هویج پروندهای جدید باز کرد. 📁 پرونده ۲۰ اردکی که نمره بیست میگرفت و پایین صفحه نوشت: «مظنون از اطلاعاتی آگاه است که نباید وجود داشته باشند.»
مگه هویجه توی پرونده ۱۴ نرفت داخل شهر توی آینهـ
از اونجایی که خیلی با نظم هستم از وسط یه پرونده دیگه میرم یه پرونده دیگ_🤓
🙂↔✨
تو پرونده 14 هویج گیر افتاد اینجا چیکار میکنه
این پرونده ۲۰ هست.
از اونجایی که خیلی بانظم هستم پرونده ۱۵ رو ننوشتم🤡
تو عالی ای
ممنوننننمم😭💘
مایل به فرند
اگر دختری
من بعد خوندن این داستان دیگه نمیتونم هویج بخورم😔🎀👌🏻
😂😂
سلااام بینگو اگر میشه منم میخوام تو رمان شرکت کنم
به لطف تو دیگه نمیتونم مثل قبل یه به سیبزمینی و هویج نگاه 😂
قراره توت فرنگی رو هم خراب کن_🤡
🤦♀😂
بی صبرانه منتظر قسمت های جدیدم تا از ترفند اردک واسه امتحانات استفاده کنممم🙏🏻🤡
عالییی
ممنونمم🤓💘
کارآگاه هویج!!!!👨🏻🌾
کارگاه هویج حلال مشکلاته🗣
بله بله!🥕
راستی کارآگاه*
کارگاه میشه جایی که توش کار رو انجام میدن...
ممنونم بابت راهنماییت🥕!