
اینم پارت دو....
اعتراف میکنم یه بار با چند تا از بچه ها قرار گذاشتیم بریم دم در کلاس یکی از بچه ها اذیتش کنیم،واسه همین یه لقمه جور کردیم رفتیم در کلاسشون) رفتیم در زدیم گفتیم ببخشید استاد ،آقای فلانی تو این کلاسن؟؟؟استاده گفت بله ایشون ته کلاس هستند، ما هم گفتیم شرمنده مامانشون اومده بود دم دانشگاه گفت این لقمرو بدیم بهش ،غذا نخورده،یعنی میتونم بگم کلاس ترکید😂😂😂😂
سوم ابتدائی توی مدرسه از بچه ها یه تردستی یاد گرفتم.از فرط ذوق اصلا نفهمیدم چطوری رسیدم خونه با عجله وبدون اینکه حتی کولیمو زمین بذارم تردستی رو برای داداش کوچکترم که 5سالش بود اجرا کردم (تردستی:ادعا میکنم که میتونم کاغذو از طریق گوشم بفرستم توی دهنم.از قبل یه تکه کاغذو زیر زبونم قایم کردم یه تکه کاغذم توی دستمه.حالا اینی که توی دستمه رو میارم کنار گوشم و اونی که توی دهنمه رو نشون میدم) وقتی اجرام تموم شد سبک شدم رفتم تا ناهار بخورم.حالا داداش فسقلیم تصمیم میگیره همین تردستی رو برا ربات هاش اجرا کنه.وای ی ی ی ی ی.تصور کن خلاصه بیمارستان و دکتر و شستن گوش و گریه و ..... تو همون روز فاتحه ی خودمو خوندم😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
اعتراف میکنم رفته بودیم با رفیقم یه مدرسه جدید.بعد خیلی آروم بودیم.نه در باطن!!خیلی گند میزدیم ولی مدیر بهمون شکم نمیکرد!! یه بار آزمایش علوم داشتیم. معلم گفت باید دیکرمات آمونیوم بیارید. صبح اومد برامون توضیح داد که نمیدونم تو گرما،جلو خورشید تو فضا بسته نذارید گفت امروز وخت نشد صبح بیارید آزمایش.من این رفیقم صبح زود رفتیم مدرسه دفتر درش باز بود مستخدممون رفته بود تو حیاط .مام سریع رفتیم پشت اون پنجره که کامپیوتر مدیره یه جوری که تو دید نباشه و جلو خورشیدم باشه گذاشتیم . ساعت 7:30 بود آفتاب بالا اومد. اتفاق خاصی نیفتاد. سعت 9:30 من رفیقم داشتیم از استرس ناخن میجودیم سالن مدرسه ساکت معلم داشت رو تخته چیز مینوشت. یهووو گگگگگگگگگااااااااااااامممممممممممممممم از تو دفتر یه صدا بد اومد مدیر درحالی که فحش میداد و داد میزاد دووید بیرون معلم مام دوید رفت از کلاس بیرون ببینه چی شده آقا همه رفتن منو رفیقم داشتیم زمینو،نیمکتو،تابلو همه چی رو داشتیم میجویدیم.سالن شلوغ شد. نگو آفتاب زیادی میاد بالا مدیر مام پا کامپیوتر بوده داشته تلفنی با اداره صحبت میکرده یهو دیکرمات ترکیده. آقا فهمیدن کار کلاس ما بوده معلم رفته تو دفتر از رنگ نارنجی که پاشیده بوده به دیوارو بوی تابلو دیکرمات فهمیده بوده. مدیر معلما با انواع سلاح سرد ریختن تو کلاس ما بازجویی. گفتن همه بیان تو دفتر همه رفتیم تو دفتر من و رفیقمم بودیم یهو مدیر چشمش به ما افتاد . گفت نه نه شما برید .گفتیم نه اینجوری ظلمه.ریا میشه مام میایم .گفت نه این چه حرفیه من به صداقت شما اطمینان دارم میدونم دخترای خوبی هستین مام خرکیف شدیم دوتایی تا کلاس یورتمه زدیمو شیهه کشیدیم.نشستیم تو کلاس پفک خوردن . صدا کتک خوردن اونا رم میشنیدیم.ای حال داد. اون باحالاش نوآواراش لایک کنن@@@@@@@@!!!!@@@@2
اعتراف میکنم تو دانشگاه رفتم سمت دانشکده کشاورزی! دیدم پشت دانشگاه یه مزرعه کوچیکه گوجه فرنگیه...!!! تا شروع کردم به خوردن یه دختره داد زد: پروژه پایان ترممو نخور کصافط !!! من :))))))))) یارو :|||
پیام بازرگانی.... یه آلیس لطفا... الییییییییس دوغشو بدم شیرشو بدم دلستر بدم کدومو بدم؟ دلستر هلویی بدم لیمویی بدم آناناس بدم انگوری بدم کدومو بدم؟ همشو بده😂 دینگ دینگ دینگ.دوغ صباح شمارا به خواندن ادامه مطلب دعوت میکند....
اعتراف میکنم که کوچیک که بودم کتری رو میزاشتم رو گاز تا ابر درست شه توی اشپزخونمون :| یه همچین نابغه ای ام من😂😂😂😂
اعتراف میکنم 5 ساله بودم خیلی شیطون بودم و مامانم یاد گرفته بود منو بندازه تو حموم چراغ رو هم نزنه مثلا بترسم تنبیه شم،دو سه بار انداخت من تنبیه نشدم،بار چهارم که منوانداخت تو حموم دیدم حوصلم سر میره شیر رو باز کردم و دوش گرفتم بعد زنگ حمومو زدم..مامانم فکر کرد تنبیه شدم. .باید میدیدینش تو اون حال وقتی درو باز کرد بجای اینکه بگم ببخشید،گفتم حوله بیار برام!!
امیدوارم خوشتون اومده باشه لایک و کامنت یادتون نره🦄💗
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
من سر چهارمی سکته کردم الان از تو بیمارستان کامنت میدم
😂😂