فقط دلم میخواست بدونم کسی مونده که این تستو بخونه؟
شما یادتون نمیاد ولی یه زمانی کامنتا از ساعت دوازده شب تا هفت صبح منتشر نمیشدن و بقیه وقتا هم هر نیم ساعت یه بار منتشر میشدن ، قابلیت اعلانها هم وجود نداشت ؛ واسه همین اونموقع ها تو بلاگ باید باهزارتا بدبختی میرفتی پایین و کامنت های نیم ساعت قبلی همه ی کاربرا رو میگذروندی تا میرسیدی به کامنت خودت و ببینی بقیه چی گفتن ، یهو میدیدی ۲۰ نفر جواب دادن ، بعد دونه دونه کپی میکردی و جوابشونو میدادی 😂
شما یادتون نمیاد ولی یه زمانی سازنده تستچی هرشب میومد تو بلاگ و باهامون حرف میزد و یه چیز جدید راجب خودش میگفت ، ماام فکر میکردیم که وااااای یه آدم مگه چقد میتونه خفن باشه😂 اما هرچی بهش گفتیم که بگو اسمت چیه نمیگفت واسه همین همه جمع شدیم و تصمیم گرفتیم اسمشو بزاریم ممد .. یه خانومی ام بود به اسم خانمتستچی ، بهش میگفتیم حنا ؛ همیشه فکر میکردیم که زن واقعیه ممده 💁♀️ آخری ام جفتشون گردن نگرفتن ..🚶🏻♂️
شما یادتون نمیاد ولی یه زمانی کلی چرت و پرتای بامزه میگفتیم و اعترافای سم میکردیم و زیرش میزدیم #رد_دادگان. معروفترین هشتگ تستچی بود 😂💁♀️
شما یادتون نمیاد ولی یه زمانی مُد کردیم که شب که میشد تو بلاگ دونفر مثلا باهم عروسی میکردن و براشون عروسی میگرفتیم .. خاندانای سمی تشکیل میدادیم ؛ مثلا بابای یکی میشد نوهاش ، مامان یکی میشد عروسش ، برادر یکی میشد پدرزنش و ...😂🚶🏻♂️
شما یادتون نمیاد ولی یه زمانی تو بلاگ مُد کردیم که اسمای عجیب غریب میزاشتیم "ممد هویجی ، عمهی کوک ، شیرموز ، سرکار ، کوماندو ، خط فک جیهوپ ، انگشت تهیونگ و ..." 😂💁♀️
شما یادتون نمیادتون نمیاد ولی یه زمانی تو بلاگ مد کردیم که همه شغل داشته باشن ، یکی پلیس بود ، یکی شهردار بود ، یکی مافیا بود ، یکی خواننده بود ، یکی سوپر مارکت داشت ، یکی ابرقهرمان بود و ... بعد باهمین شغلامون کلی کارای خنده دار و عجیب و بامزه تو بلاگ انجام میدادیم .. "یکی مافیا میشد و چند نفرو گروگان میگرفت ، بعد خانم پلیسه میرفت و نجاتشون میداد"،"یکی شیرینی میپخت و میآورد تو بلاگ شیرینی پخش میکرد"،"یکی سوپرمارکتی بود و به بچه ها خوراکی میفروخت" و ..😂🚶🏻♂️
شما یادتون نمیاد ولی یه زمانی تو بلاگ ، به معنای واقعی زندگی میکردیم .... لیست کسایی که دوستشون داشتیمو مینوشتیم و میفرستادیم تو بلاگ ؛ یه لیست از کل بچه های بلاگو هرکی مینوشت ، هیچکسم دلش نمیومد کسیو جا بندازه ...جرئت حقیقت بازی میکردیم ... میپرسیدیم من یا پایینی ؟ یا اینکه بالایی رو پایینی کراش داره و ... بعضی وقتا دوراهی های به قول خودمون خبیثانه میساختیم .. از زندگیامون میگفتیم .. اون موقع هم زمان کرونا بود واسه همین از صبح زود بیدار میشدیم که انلاین بشیم و میومدیم بلاگ ، چقدررر شلوغ بود ، ظهراهم تایمی بود که برق کل ایران میرفت و همه میومدن از گرما و بی برقی مینالیدن ..
زمان میگذره…
آدما پختهتر میشن و همچی فراموش میشه…
حس میکنم بعد از این پست تو بلاگ دوباره اونجوری شده
واقعا داری میگی؟
خیلی خوشحال کننده اس اگه اینطوری باشه🥲
تقریبا انگار عروسی و اردو و آشپز خونه برگشته مثلا امروز یذره توی بلاگ باش
از دوروز پیش هزار بار جوابتو دادم mنتشر نشد ..
بعد اومدم تو صفحه شخصیت که جواب بدم ، که یه لیست فقط برام اورد
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم..
جواب چییی؟
من کلا یک ساله توی تستچی ام(یک ماه دیگه دوسال)
اینارو ندیدم..
عروسی ها خیلی جالب بنظر می اومدن...
نمیشه دوباره بکنیم؟؟
درسته چون واسه ۵ ساله پیشه
اره واقعا خیلی بامزه بودن😂
دونفر که خیلی باهم اوکی بودن مثلا عروسی میکردن ، خانواده تشکیل میدادن .. بچه داشتن بعد اون بچه هه عروسی میکردو ...😂🚶🏻♂
والا به خود بچه ها بستگی داره 🥲
آره بابا جدیدا اصلا پایه نیستیم...
اصلا یه حال و هوای دیگه ای داشته🥲
دقیقا🥲
نمیشه دوباره خانواده و عروسی راه بندازیم؟
نمیدونم والا
چرا نمیشه البته ولی خب بستگی به بقیه بچه ها داره😂
والا من این چیزا رو ندیدم، از پارسال تستچی رو میشناسم، ولی حو خوبی داشته
این چیزایی که گفتم برای پنج سال پیشه🚶🏻♂
حاجی من هنوز نمیدونم بلاگ چیه و کجاعه ...
😂حاجی ولش کن اصا درگیرش نشو
خبرنامه ها و چیزایی که خود تستچی منتشر میکنه (مثل اموزش نویسندگی و اون چیزه که عکس تخم مرغ روش داشت و ..) همچین چیزایی ، بلاگ میشن .. همه توش هستن و فعالیت میکنن
ممنون عزیز
با اینکه اون موقع هیچ وقت تو بلاگ پیام نمیدادمو اینا ولی رد دادگان رو به وضوح یادمه😃
رددادگان کل تستچیو اون موقع گرفته بود😂😂
چه خوب بوده: )
حتی خیلی خفن تر و قشنگ تر از اینی که گفتم🥲
عروسی ها خیلی خوب بود
دقیقاا🥲
یادمه🥀
🥲🥲