این متن تاریخی از تاریخ نگاران جدید تستچی در اورده اند و گفته میشود انها دوست نداشتند ولی این راز فاش شود ولی مگه برای ما مهمه پس میگیم که توسط من و جهانگزل گرد اوری شده
روزی روزگاری که اپراتور که در شهر تستچی تازه امپراتور شده بود وزیر ی برای خود دست پا کرد که از دست محبوبیت بی شمارش رها یابد در حالیکه همه او را فامیل او میدانستند و میخواستند خود از از خون سلطنتی معرفی کنند ازجمله دندان و بشقاب اپراتور که اصلا انسان نبودند. ولی دسیسه وزیر و اپراتور به به انجام نرسید و محبوب تر شد. و هر لحظه به کسایی که فامیل او میشدند افزده میشد(واکنش کاربران به این عمل مانند تصویر زیر بود)
در این طرف داستان بسیاری از اشراف زادگان بلاگیون از کشور خبرنامه توسط توصیه توتو به کشور اپراتور نقل مکان کرده و اپراتوریان شدندگفته شده تو تو پیرزنی وراج بود که هر سال کلی عمل میکرد تا جوان بماند( منظور دیلیت اکانته) اطلاعاتی دیگری از او موجود نیست گفته می شود بلاگیان ایگونه وارد کشور اپراتور شدند
خب بریم سراغ داستان اصلی اپراتور که تستچی را با کمک نیک یارالدوله اباد کرده بود(حالا همچینم اباد نبود) ولی یک مشکل وجو دداشت از دست شوالیه های دلقکش به ستوه امده بود
اپراتور که از دست شوالیه هایش به ستوه امده بود فکر کر دفکر کرد فکر کرد (25 بار فکر کرد رو بخونید) نخوندی که..... ولی به نتیجه ای نرسید(چیه انتظار داشتید برسه؟؟ پس پیش نیک یارالدوله رفت
که ناگهان کاربر دریا مهربان ترین اشراف زاده کشور تستچی داستان دلاور سلحشوری به نام بامبو یاد کرد که هفت خوان رستم که هیچ چهار خوان کنکور هم برایش اهمیتی ندارد
دست نوشته ها گفته اند او فامیلی با پدر اپراتور دارد و طرفدر لوکی است
در همین حین این شوالیه زن سلحشور را به قصر فرا میخوانند تا در قصر او را به عنوان بادیگارد اپراتور نامگذاری کنند در حالیکه اشراف زادگان گشنه دستپخت توتو را میخورند.ان زمان چون توتو حال نداشت غذاهای عجیبی پخته بود که همه را در شرف مر.......گ برد (خب چیه) به جز بچه اش یوجین که غذای خوشمزه خورد . توتومیگوید بین هیچ کس اصلا اصلا فرق نمیگذارد همه را به یک اندازه دوست دارد
در همان حین گفته میشود شوالیه جدید بامبو اعظم وارد میشود بامبو خوش خوش وارد تالار اصلی می شود در حالیکه به امپراتور تعظیم میکند و با نگاهی تفر انگیر به نیک یارالدوله نگاه میکند (در ذهن بامبو: ایش چه مغروره به منشی بدبختش یه قرون پولم نمیده) در ان زمان از دو از هم متنفر بودند
در کتب مختلف امده نیک یارالدوله به هر اشراف زاده اسم های مختلفی اعطا کرده است که در کتاب های تاریخی بازی بالایی و پایینی میتوان دید.که نیک یار با بازی در اتاق های تستچی به نام بالایی پایینی به دیگران لقب ها را میداده این اسم ها نیکیار فن یا نیک یار لاور برای کاربر البالو یا اشراف زاده مهربان تر از مادر دریا که نیکدل شده بود.
ولی این دیگر رسم شده بود که در مهمانی ها بازی ها توسط نیکیار تسخیر شوند.ولی نمیدانیم چرا اشراف زادگان هم باز اسم های نیک یار را روی خود می گذاشتند.ولی این تنها شایعه نیک یار نبود نیکیار انواعی از حارم را داشت حتی اسم انها را نمی دانست انها معشوقه 1 و ۲ و ۳ صدا می کرد..گفته میشود نیکی یار با دیدن ان صحنه تا سه روز خشکش زد
ولی متاسفانه شایعه ها غلط بود نیک یار فقط برای بازی بالایی و پایینی این اسما استفاده می کرد.ولی بقیه نمی دانستندو باعث واکنش پدر مادرانی شده بود
پیام بازرگانی : در این وضعیت شوالیه ها چه کار می کنند ( هیچی علافی) و ما اینجا شوالیه هارو داریم که نیک یار اومد جمعشون کرد
ولی روزی از روزها جنگی علیه اپراتوریان و بلاگیون رخ داد کسی در این جنگ سالم نماند. که بلاگیون به کاخ اپراتور حملهور شدند ورق برگشت
حتی وزیر هم شمشیر به دست شد بادیگارد با تمام جانش از اپراتور محافظت میکرد و اورا فراری میداد آمل زمانی که دشمنی از پشت به او حمله ور شد وزیر پیش گردآفرید داستان(بامبو) تلپورت کرد(هیچ کس نمیدونه چجور.به همراه انواعی از پرندگان و حیوانات مانند سفید برفی.بامبو برگشت و با نجات دهنده اش روبرو شد
و سپس تلپورت شدند به باغ پشت قصر که سربازان کمتری داشت.بامبو با چشم در چشم شدن با نجات دهندهاش یکه خورد داخه کسی که به عنوان مغرور میشناخت؟
و سپس به عشق در نگاه اول اعتقاد پیدا کرد
نیک یار من من کنان جلو می اید .بامبو در آن زمان عشق را حس کرد اما زمانی که خواست چیزی بگوید یه سرباز بی عرضه گریان وارد شد در حالی که آتش گرفته بود هردو به نظاره آن سرباز نشستند تا وارد قصر شود. ولی ان سرباز نبود منشی نیک یار بود که پایش لیز خورد و با سر تو شکم نیک یار فرود اند
توتو:جفت پا پرید تو صحنه نامرد(واکنش بلاگیان که داشتند صحنه رو می دیدند) ولی نتونستند
شوالیه گنگ وارد میشوند
واکنش بامبو به شوالیه ها:...
شعری که شاعر اپراتور سروده اپراتوریا ریا ریا خوشگلیا لییا لیا ما اینجا شاعر داریم که متوجه عشق این دو جوان شده چجوری از وزیر جنگ که از منشی که منشی از مردم که ............... که اخری از توتو شیده و این شعر را سرود تو نگات شبیه شیشه عشق من یه تیکه خورشید عشق تو دویست و شیشه من نگام دربدر تو تو حواست پیش بنزه کاش از اول میدونستم توی چشمای تو لنزه تو مال جردنی و من بچه یه جای آبادم آره تو end کلاسی اما من خیلی بیکلاسم زن من نمیشی اما میری دنبال یه حمال اما چشم به رات میمونم همه سالو با آبسال تو شبای بیستاره مثل جنگلای دوری تو موهات خیلی قشنگه سرتو با چی میشوری؟ خوب میدونم اگه بازم مانتوی گلی بپوشی جلو پات نگه میداره وانت میوه فروشی خبر نگار که یک رور نبود و کلی اتفاق افتاد با مصاحبه اپراتور:چه حسی دارید!(توتو:من این دو تا جوانو بهم میسپارم با لحن دازای بخونید)
خبرنگار اپراتور در حال مصاحبه با بامبو:چه حسی دارید؟ بامبو:والا نمیدونم فقط خیلی خوشگله خبرنگار همین: بامبو.والا همین نیم رخی از نیک یار
در همین حین فرد ی به نام زن نیک یار حسودی میکند
میخواستم بگم همه این اشخاص وجو دارن فقط من نتونستم اسماشو به انگلیسی بنویسم یا اسم قبلیشونو یادم نیومد لطفا تو کامنت ها بگید کی بودید و اینکه اگه کسی نبود تو پارتای بعد هست بیشترین شوخی بعد نیک یار و بامبو با خودم بود تا بقیه ناراحت نشن. ولی سری بعدی بیشتر شمایید
ویوووو وووووو ویووو(آژیر)
دممون گرمممم💥💥💥
شنایی وزیر اپراتور نیک یارالدوله با بادیگارد اپراتور به لیست حضور یک دایناسور به نام نیک🦕 افزوده شد.
توسط بررسی سریع بدی
یکی داستان است پر از آب چشم
بنده شاهزاده نیکآنی هستم(الان فهمستم چی شد)
اخرین شاهزاده
بلی
بچه ها این اتفاق ها کی و کجا رخ داده؟
خیلی جذاب شد ماجرا
ممنون که باز هم من از قافله عقب مانده را در جریان اتفاقات به صورت کم و بیش قرار دادید
تو بلاگ اتفاق افتاد دیروز شروع شد الان نیکیار۴ تا زن و ۵ تا بچه داره
عی وای
منطقیه من معمولا نمیرم بلاگ
نیکیار و بامبو تو بلاگ هم بهتون گفتم که فرار کنین اینجا دیگه جای موندن نیست😂🫡
نمیشه که بچه هامون رو چیکار کنیم
تو به ظاهر خوشت اومد-
اخه قبلا گردن نمیگرفتی🫡
نمیدونم داستان دیگه چه شخصیتهایی میخواد ولی منم میشه یه نقشی بگیرم؟🤣
ازمنشی بگیر
به به ساخته شدد🤣🤣🤣
حالم حال بامبو و نیکیار🤣🤣🙏🏻🙏🏻
هعی
بامبو به ظاهر راضیه😂
منی که به خاطر امتحاناتم از همه اینا عقب موندم😞...
پستت عالیی بود
عالی بود واقعا 🤣🤣🤣