سلامممم من برگشتم با پارت 2 لطفا بهم تو نظرات بگید که دوست داشتید یا نه?? من تو قسمت اول این داستان نظری دریافت نکردم?? منتظر نظراتتون هستم?? لطقا اول پارت 1 و بعد پارت 2 رو انجام دهید????
لباسم پوشیدم و رفتم پایین که مراسم شروع شد?? لباس مامان و بابامم مثل لباس من بود فقط روش نوشته بود ( سرزمین اسکات لند) واسه من این حروف را نداشت اما واسه مامانو بابام داشت??.... بعد از دو ساعت که ساعت 12 شده بود من حسابی خوابم گرفته بود? اصلا نمیتونستم چشمامو باز نگه دارم از تمام جمع عذر خواهی کردم و رفتم خوابیدم??... صبح که بیدار شدم مثل همیشه صبحونه خونیمونو خوردم و رفتم تو اتاقم?
ظهر از اتاقم اومدم بیرون، ناهار خوردم و دوباره رفتم تا بخوابم که واسه ی شب و فردا انرژی داشته باشم?? اما چون صبح دیر بیدار شده بودم خوابم نمیبرد? به مامان جونی فکر کردم... به کارهایی که باهاش میکردم فکر کردم... به حرف هایی که به من میزد فکر کردم و کم کم تمام کلمه ها و جمله هایش در ذهنم برای بار دوم تکرار شد?? دلتنگ بودم...بغض کرده بودم اما کسی نبود که منو آروم کنه?? فکر کردم که شاید تو دنیای انسان ها اونها با من مهربون باشن?? مادر و پدرم همیشه به من میگفتن اونقدر سرشون شلوغه که دیگه وقت دیدن ناز کردنای منو ندارن????
تو همین فکر بودم که یهو خوابم برد وقتی چشمامو باز کردم ساعتو نگاه کردم ساعت 6 غروب بود?? باورم نمیشه...خیلی خوابیده بودم?♀️ اما مهم نیست? رفتم پایین و یکم خون خوردم? خیلی بدم میاد از خوک یعنی اصلا حالم بهم میخوره??
موقع شام شد...رفتم شام بخورم وقتی شامم تموم شد همه گفتن : ما که خیلی خوابمون میاد،ماتیلدا اگه تو خوابت نمیاد میتونی بیدار بمونی)) گفتم: نه اتفاقا منم خیلی خوابم میاد)) بعد هم یه خمیازه (الکی) کشیدم و رفتم تو اتاقم...
وسایلم آماده بود ( از دیشب) سریع راه افتادم، لباسای گرم و سرد هم گرفتم چون نمیدونستم هوا بیرون از سرزمین خودمون چطوره? خیلی خوشحال بودم? وقت رو تلف نکردم و راه افتادم? مرز سرزمین ما و دنیای انسان هارو میدونستم کجاست رفتم و رفتم... نزدیک 2 یا 3 ساعت راه رفتم تا اینکه بالاخره رسیدم به مرز? از نفس افتاده بودم یکم وایسادم تا استراحت کنم آب میوه ی خون پشه را درآوردم و خوردم? آب میوه های ما از خون تمام حیوانات ساخته شده بود خیلی خوشمزه نبود ولی چون من تشنه ام بود کلشو خوردم و ظرفشو انداختم یه گوشه??
دیگه وقتش بود که راه بیفتم نباید میزاشتم صبح میشد اگه صبح میشد همه منو میدیدن و سوالهای آبرو بر میکردن مثلا اینکه تو کجا زندگی میکنی؟؟ یا پدر و مادرت کجان؟؟... چون جوابی براشون ندارم نمیخوام ازم بپرسن? راه افتادم..... تا صبح راه رفتم ساعتمو که روش عکس خون آشام بود ( عکس خودش وقتی که خون آشام شده بود) نگاه کردم ساعت 7 صبح بود من تقریبا رسیده بودم چون تو اون کتاب قدیمی نوشته بود (وقتی به دنیای انسان ها میرسیم تعداد خیلی زیادی خونه میبینیم) من هم یه عالمه خونه میدیدم پس رسیده بودم??
رفتم و رفتم تا اینکه ماشین های زیادی دیدم ماشین ها به رنگ های مختلف.. وایییییییی!! باورم نمیشد!! تو سرزمین ما تمام ماشین ها قرمز بودند و روشوک عکس خون آشام داشت? خیلی زشت بود اما ماشین های اینجا بسیار زیبا هستن و رنگ هاشون هم مختلفه??
یه مردی رو دیدم ازش پرسیدم: ببخشید....سلام من ماتیلدام میخواستم بپرسم شما میدونید دانشگاه کجاست؟؟ مرد گفت: سلام خانم... من هم جک هستم از دیدنتون خوش وقتم)) معنی حرفشو نفهمیدم ولی گفتم: ممنونم من هم)) بعد مرد گفت: چهره ی زیبا و دلنشینی دارید)) انگار نمیخواست جواب سوالمو بده گفتم: ممنونم )) گفت: آخ یادم رفت سوالتون رو ببخشید)) گفتم: اشکالی نداره)) مرد گفت: دانشگاه دو تا خیابون پایین تره منم اونجا درس میخونم دانشگاه عالی ای هست)) گفتم: ممنون از کمکتون)) گفت: خواهش میکنم))
رفتم سمت دانشگاه... وقتی میدا کردمش رفتم داخل و گفتم: سلام من ماتیلدا هستم میخوام اگه بشه در این دانشگاه درس بخونم)) اون خانمی که اونجا بود به من گفت: سلام خانم جوان خوش اومدی)) گفتم: ممنونم میتونم بدون پول اینجا درس بخونم؟؟)) اون خانم تعجب کرده بود و گفت: اِممممم.... فکر کنم بشه فقط باید...باید یه فرمی رو پر کنی)) گفتم: با کمال میل)) خانم من رو به سمت یه سالن راهنمایی کرد من رفتم تو و....
خب من خیلی شرمنده ام که جای هیجانی کات کردم?? امیدوارم از دستم ناراحت نشید? با نظراتتون به من انرژی بدین که من بتونم چیز های بهتری بنویسم?? خیلی دوستون دارم? بای بای دوست جونیاااااااااااااا????
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خوب بود??
فقط از تستچی عزیز درخواست دارم توی ساخت تست ها کاری کنه بتونیم به عقب برگردیم.
اره اگه این قابلیت باشه خیلی خوب میشه
خب عزیزم عالی بود
من رفتم تو حسش کاملا
الانم نظر دادم که ناراحت نشی چون میدونم وقتی تستات نظر نداشته باشن چقد ناراحتی. درک میکنم...
خب خوب بود من منتظر فصل سه اش هستم
این که فاصله ی زیدای بین 1و2نبود خیلی خوبه پس امیدوارم زود 3رو بسازی و اگرنه کل داستان در زمان بلند مدت از یاد ما میره و با داستانای دیگه قاطیش میکنیم
ممنون
ممنون عزیزدلم
نظر لطفته
بله آدم نظر دریافت میکنه انرژی خیلی زیادی میگیره واقعا ممنونم که درک میکنید??❤❤??
من سعی میکنم زودتر بزارم اما یه مشکلی پیش اومده که فکر نکنم زودتر از فردا نتشر بشه راستش مطمئنم نیستم اما تمام سعیم رو میکنم که زودتر بزارم???❤❤❤??
نظرات فراموش نشه????