«پ.ن: اینو یه ناظر سابق نوشته. راستش رو بخواین، هیچکی ناظرا رو جدی نمیگرفت. نه اون موقع، نه الان... جز خودمون.»
این داستان مال دو سال پیشه. وقتی خودم روزی ناظر بودم. شاید براتون جالب باشه بدونید تو این راه چه اتفاقایی افتاد.
ادمه برای اینکه ناظر بشم، باید ۵ تا تست ویژه میساختم. همیشه میگفتم: «اوه ۵ تا؟ خیلییه!» ولی شروع کردم. کم کم هر وقت عمو، تستام رو برای ویژه شدن رد میکردن. قلبم میشکست، ولی سختتر ادامه میدادم. میخواستم ببینم تستچی از دید یه ناظر چه شکلیه. ناظر بودن حال میده؟
گذشت... من مدتها بعدش تونستم ۳ تا تست ویژه داشته باشم. خوشحال بودم و بیشتر از قبل فعالیت میکردم. هنوز چارسو ساخته نشده بود. اون دوران ساعتها منتظر میموندم تا پستم منتشر بشه، آدما لایک کنن و من کلیک کنم برای ویژه شدن. تو این راه کلی شکست خوردم، تا بالاخره بعد از ۲ ماه تمام موفق شدم.
وقتی وارد شدم، برام خیلی جذاب بود. نمیدونستم چی بگم! میتونستم همهی اون تستا رو یکی یکی بخونم و انتخاب کنم که منتشر بشه یا نه. هیچوقت بیخیال نمیشدم تا وقتی که هیچ تستی نموند. امیدوارانه ادامه میدادم. نمیدونستم تهش چی میشه، ولی بهم خوش میگذشت.
یه یادم میاد یه بار زیر یه پستی که تازه خودم ناظرش بودم، نوشتم: «به عنوان یه ناظر این تست ، ورودتو تبریک میگم به تستچی.» همون روز دقیقاً ۲ تا اخطار برام اومد. نمیدونستم چی بگم. از نظارت برکنار نشدم، ولی ناراحت بودم. فقط یهو فهمیدم ناظر حتی نمیتونه آشکارا نظر احساسی بده.
گذشت و گذشت... یکی یکی همهی مدالها رو میگرفتم. دیگه زیاد پست نمیساختم و با آرامش فقط نظارت میکردم. همون طور که میگذشت، این کار داشت معنای خودش رو از دست میداد. یه شب تو تابستون از خودم پرسیدم: «دلیلم برای اومدن به تستچی چیه؟» همون شب اکانتمو حذفش کردم.
چند ماه بعد رفتم سراغ تستام. دیدم رفته بودن تو یه اکانت مشترک. همهی پستای ویژهام اونجا بودن. ناراحت بودم، ولی نه زیاد. فقط میخواستم که تستچی و عمو یه خاطرهای از من نگه دارن.
همیشه میدیدم تو تستچی به ما ناظرا کم توجهی میشه. همه اعتراض داشتن. فضا جوری بود که انگار ما ناظرا از کسی پول میگیریم یا وظیفمونه. تو اکثر پستایی که درباره «بچههای تستچی» بود، ما نبودیم. فقط بچهها تو بلاگ میگفتن: «کاش یه ناظر پست منو منتشر کنه.»
اینو میگم که بدونید پشت هر «قبول» یا «رد» کردن، یه انسان نشسته. ناظرا شاید دیده نشن، ولی اگه نبودن، هیچ تستی به دستتون نمیرسید. از عمو و همه دستاندرکارای تستچی فقط یه چیز میخوام: یه بار به ناظرهاشون بگن «دیده میشین. مهم هستین.»
نظرات بازدیدکنندگان (0)