سلام همسایه *hello neighbor*یه گیم باحاله که خب بهش کم توجهی شده واسه همین داریم پست میسازیم راجع بهش🤷♀️👺
خب اول یه داستان کلی بگیم.... داستان راجع به یه خانواده بنده خدایی به اسم خانواده پیترسون*peterson*بودن.یه روز اقای پیترسون که همون همسایه خودمونه با زنش میره مسافرت ولی خب تصادف میکنه و زنه میمیره.خلاصه خودش میمونه و بچه ها.ولی یه روز وقتی دوتا بچه ها رو بالکن خونه بودن یکی از بچه ها اشتباهی اون یکی رو هل میده و از رو بالکن میوفته تو حیاط و اتفاقی که فکر میکنین میوفته👺پس فقط همسایه میمونه و بچه بزرگه.و همسایه هم برای اینکه تنها عضو باقی مونده اسیبی نبینه تو زیرزمین بچه بدبختو زندانی میکنه که مثلا چیزیش نشه و تازه از اینجا بازی شروع میشه🤷♀️👺
ما یه بچه فضو-چیزه کنجکاو به اسم نیکی روث*nicky roth*هستیم که خیلی رندوم داره تو کوچه توپ بازی میکنه و اشتباهی توپش میوفته تو حیاط خونه همسایه شون و وقتی میره برش داره صدای جیغ و اینا میشنوه.ازونجایی که کاراکتر ماهم فض-کنجکاوه میره ببینه چخبره و همسایه شونو میبینه که با استرس جلوی در زیرزمین رو گرفته و داره قفل میکنه ولی اون مارو میبینه که داشتیم نگاش میکردیم پس میاد و پرتمون میکنه تو حیاط خونه خودمون😃 خلاصه تو طول بازی باید دنبال کلید واسه زیرزمین باشید
خلاصه که ما میریم زیرزمین ولی هیچی پیدا نمیکنیم و همسایه دوباره مارو میگیره ولی ایندفعه تو زیرزمین زندانیمون میکنه.وقتی یه راهی به بیرون پیدا کنیم تازه اکت 2 *act 2*شروع میشه.هنوز تو خونه ی همسایه ایم ولی همسایه حصار های خیلی بلند دور خونه اش کشیده طوری که هیچکس نتونه ازش رد شه.خلاصه که تو طول اکت دوم باید از کلی بدبختی رد شیم و کلید رو پیدا کنیم و بزنیم بیرون ازونجا.وقتی کلیدو پیدا میکنیم میریم بیرون و مثل اینکه کلا از خونه ای که بودیم نقل مکان میکنیم واسه همسایه دیوونمون. و اینجاس که اکت سوم شروع میشه.
تو اکت 3,حدود 19 سال از اتفاقای قبل گذشته و ما حالا 32 ساله ایم و تو یه اپارتمان کوچیک زندگی میکنیم.ولی یه درخواست کار(فکر کنم؟) برامون میاد که ما مجبور میشیم دوباره بریم خونه قبلیمون.وقتی برمیگردیم میبینیم دیگه خونه همسایه نیست و انگار که سوخته و چندتا چوب باقی مونده ازش.خلاصه ما اهمیتی نمیدیم👺و میریم خونه خودمون و میخوابیم.ولی وقتی بیدار میشیم میبینیم نه تنها خونه همسایه هست بلکه 1000 برار هم شده. پس ما داریم خواب میبینیم دیگه...خلاصه که تو اینجا هم باید با کلی سختی و بدبختی و بیچارگی(👺)کلی کارت و کلید و دیلم و اینا پیدا کنیم و مینی گیم هارو رد کنیم تا یه قابلیتی مثل دابل جامپ بگیریم و بریم زیرزمین.
وقتی میریم تو زیرزمین وارد یه اتاقی میشیم ولی اونجا همسایه یه غول بزرگ و گنده شده و یه خونه رو کمرش هست(منطق بازی😃)ازونجایی که داریم خواب میبینیم منطقیه دیگه... و وارد اکت چهارم و اکت اخر میشیم. باید با ترقه و توپ و اینا کاری کنیم همسایه بیوفته رو زانو هاش تا ما بتونیم وارد اون خونه ای که روی کمرش هست بشیم.وقتی واردش میشیم وارد یه خونه پر از کاغذای missing میشیم. خلاصه که بازم اهمیتی نمیدیم و میریم👺بعدش وارد یه خونه میشیم که خودمونو توش میبینیم ولی ورژن بچه.ینی همونی که تو اکت 1 و 2 باهاش بازی میکردیم.
بعدش یه موجود بزرگ سیاه میاد سمت خونه که انگار میخواد اذیت کنه ورژن بچگیمون رو و ما باید از اون محافظت کنیم و بالاخره تمممااااااامممممم.وقتی شکستش میدیم وارد یه مگان سفیدی میشیم که اون اخرش در خروج میبینیم ولی پشت سرمون توی یه خونه ای همسایه رو میبینیم که افثورده و ناراحت واستاده و اون موجود سیاهه میخواد بره اذیتش کنه👺خلاصه که ما باز هم اهمیتی نمیدیم و راه خودمونو میریم😃وقتی در خروج رو باز میکنیم از خواب بیدار میشیم و حس خیلی بهتری داریم و اره دیگه افثورده از اتفاقات بچگیمون نیستیییمم🤷♀️👺
نظرات بازدیدکنندگان (0)