سلامممم این تست درمورد یک دختری به نام ماتیلدا هست کافیست شما خودتان را جای او قرار دهید و داستان را بخوانید??❤
سلام اسم من ماتیلداست من در خانواده ای به دنیا اومدم که همشون خون آشامند ما در سرزمینی به نام (اسکات لند) زندگی میکنیم... در این سرزمین فقط و فقط خون اشام ها زندگی میکنند و هیچ انسانی در این سرزمین وجود ندارد? من هم یکی از خون اشام ها هستم ولی از خون اشام بودن متنفرم....پدر و مادر من وانمود میکنند انسانی وجود ندارد اما وقتی که مامان جونیم ( مادربزرگش) زنده بود بهم گفته بود که بیرون از سرزمین ما انسان ها وجود دارند و از تفاوت های ما با انسانها برایم گفت❤ دلم خیلی برایش تنگ شده وقتی که بود تمام واقعیت هارو به من میگفت?? دلیل فوت کردنش این بود که خیلی پیر بود و مریضی گرفت و مرد?
مامان و بابای من پادشاه و ملکه ی سرزمین اسکات لند هستن و ن چون دخترشونم باید به قوانین خون آشامی احترام بزارم....? قوانین ما مثلا این است که ما حق پرسیدن هیچ گونه سوالی درمورد انسان ها نداریم?? و خیلی چیزهای دیگه..... من هم خون اشام هستم اما فرقم با بقیه اینه که من کمتر خون اشامم منظورم اینه که همیشه خون اشام نیستم و فقط وقت هایی که خون میبینم یا بوی خون رو احساس میکنم خون اشام میشم دلیلش هم اینه که یکی از اقوام خیلی دور ما هم مثل من بوده و من از اون به ارث بردم? شاید فکر کنید که من از این بابت ناراحتم اما نه من خیلی خیلی خوشحالم که کامل خون اشام نیستم
تو سرزمین ما چیز زیادی نیست غیر از خون اشام ها و مغازه های درب و داغون?? من همیشه دوست دارم به سرزمین انسان ها برم و از دنیای بیرون با خبر بشم اما پدر و مادرم این اجازه رو به من نمیدن ?? من الان دانشجو هستم این داستان هایی که براتون تعریف کردم برای موقعی بود که کوچک بودم و فقط 5 سال داشتم الان من 18 سالمه و عاشق اینم که برم مدرسه البته تو سن من میره دانشگاه این اطلاعات رو از توی یک کتاب قدیمی پیدا کردم و خوندم تا برای موقعی که بیرون از سرزمین خودمم بتوانم با آن قوانینی که در ذهن دارم به هدفم برسم و به دانشگاه بروم
میخواهم امشب بعد از این که همه خوابیدن یواشکی از سرزمینمون بیرو برم و وارد دنیای انسان ها بشم? مطمئنم اونجا هم خیلی بزرگ تر و هم خیلی قشنگ تر از دنیای ماست ما اینجا فقط خون میخوریم و چیز هایی که حال ادمو بد میکنه? الان ساعت 6 عصر هست و من مشغول جمع کردن وسایلم هستم? عکس مامان جونی رو هم برمیدارم میدونم شاید به من بخندین که تو این سن مامان بزرگمو مامان جونی صدا میکنم ولی عادت دارم به این اسم وقتی به زبون میارمش ارامش میگیرم و بغض گلومو پر میکنه???
الان داریم شام میخوریم سعی میکم نخورم ولی چون دو روز عدا نخوردم مامانم مجبورم میکنه که بخورم و من هم گشنمه پس کمی غذا میخورم? بی صبرانه منتظرم که همه بخوابن تا من بتونم از این سرزمین زشت برم بیرون و خودمو نجات بدم? ساعت 10 شبه ولی هنوز کسی حتی حرفی هم از خواب نزده? از مامان میپرسم: مامان قرار نیست امشب بخوابیم؟؟)) مامان میگه: ماتیلدا مگه یادت رفته که امشب چه شبیه؟؟)) راستش اولش یادم نمیومد ولی بعد که فکر کردم دیدم امروز یکشنبس? ای واییییی
یادم نبود...اصلا یادم نبود?♀️?♀️ همیشه یکشنبه شب ها خون اشام ها دور هم جمع میشوند و تا صبخ بیدار میمونن این یه رسم قدیمیه که هنوز که هنوز بعد 1000 سال داره انجام میشه یعنی از موقعی که مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر مامان جونی زنده بود این رسم بود تا الان??♀️ بدبخت شدم?♀️?♀️
اشکالی نداره نباید انقدر رفتارمو تعییر بدم چون مامانم میفهمه و انقدر منو سوال پیچ میکنه که خودش قصیه رو میفهمه مجبورم یه شب دیرتر برم? فردا شب دیگه میتونم برم هیچی هم جلومو نمیگیره نه مامان بابام و نه رسمای قدیمی?
سریع در کمدپو که روش با خون نوشته بود ماتیلدا را باز کردم و لباس مخصوص امشب رو درآوردم که بپوشم...لباسم مشکش بود و بالاش با نگین های زشت سیاه تزئین شده بود و روش رگه هایی از خون داشت? حیلی زشت بود ولی مجبور بودم بپوشم چون یه رسم بود??
خب دوستان امیدوارم خوشتون اومده باشه❤?? منتظر پارت بعدی باشید??
نطرات فراموش نشه??❤ خیلی دوستون دارم? تا بعد خداحافظ?
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
????
????
عالیی? منتظر قسمت دومت هستم
چشم عزیزم حتمااااا❤❤❤???
???
چرا نظر نمیدین؟؟؟
???
نظرات فراموش نشه???