در شبی که گذشت، به او فکر میکردم. تقریبا فراموشش کرده بودم و به یاد اوردن خصیصههایش برایم دشوار بود من آخرین نفر بودم. آخرین کسی که به یاد میآورد "او" زمانی وجود داشته... فراموش کردنش نامردی بود. قلم را برداشتم و هرچه که از آن آشنای قدیمی به یاد داشتم، بر کاغذ ریختم. جواب های آشفته، بینظم و پر از ابهامم برای این سوال که: (او چگونه آدمیست؟)
4 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
زیباااااا
مهربونن
عزیزیی
دوست شیم؟
بله حتما
فرند؟🤝
حتما!
اما آه ای دوست من،چطور میتوانم باور کنم همانی که با قلم در دستش به کلمات جان میبخشد خود خاکستری بی روح باشد؟آیا میخواهی بپذیرم او در واقعیت هم به خیال خود کسل کننده میباشد؟
جوابی دارم هرچند اگر در نظرتان نباشد،اما گمان میکنم خاکستر نام این جهان هم راهکاری برای رهایی از مردمان یافته و در پناه کلبهای از جنس نوشته هایش مینوازد آوای کلمات را.
متن زیبا و دلنوازی بود...
ازتون ممنونم که وقت گذاشتین و نوشتینش
شما لطف دارید.
نتونستم از کنار فردی با این خصوصیات بی تفاوت گذر کنم و خوشحالم اینکارو نکردم
روزی از روزهایم،زمانی که بودم تا باشم؛هالهی سپید رنگی را مشاهده کردم،نغمه موسیقی به دنبال آن هاله میرقصید و آزادانه پرواز میکرد.
احساسی که در تاریکی تاریخ زندگیام گم گشته بود، باری دگر به من هدیه داده شد.
در تلاش برای یافتن مبدا هالهای از جنس معنا و زندگانی به خاکستری رسیدم،خاکستری که خود را “حوصله سر بر” و “غیرقابل تحمل” معرفی کرد.
گویی از رقص نغمههای موسیقی گیج شده باشم در آن لحظه چیزی نتوانستم بگویم.
هاله و لغزش نرم موسیقی اما نه از سوی خاکستر، که انعکاسی از روح تابان خودش بود
چشمان پرنور او، هرگز نمیتوانست بیرنگی و تیرگی خاکستر را همانطور که بود، ببیند
شاید در مردم چشم او همگان رنگین میشدند ، فارغ از حقیقت خاکستریشان
با هر بار خواندنش لبخندی نو بر لبانم مینشست،اشتباه نمیکردم،واقعا هم قلمتان به کلمات زندگی میبخشد.
چقدر قشنگ مینویسی
واقعا قلمت گیراست و از خوندن بیوت لذت بردم😭
عجیب اشتراکات زیادی داریم، هرچند من هنرمند نیستم مثل شما
از لطفتون خیلی متشکرم
زیباترین بیویی بود که خوندم🌻
ممنونم✨