در شبی که گذشت، به او فکر میکردم. تقریبا فراموشش کرده بودم و به یاد اوردن خصیصههایش برایم دشوار بود من آخرین نفر بودم. آخرین کسی که به یاد میآورد "او" زمانی وجود داشته... فراموش کردنش نامردی بود. قلم را برداشتم و هرچه که از آن آشنای قدیمی به یاد داشتم، بر کاغذ ریختم. جواب های آشفته، بینظم و پر از ابهامم برای این سوال که: (او چگونه آدمیست؟)
4 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
آری! او در لایه های زیرین زندگی که اغلب کسی جرئت یا حتی دانش فهمیدن آن ها را ندارد سرک می کشد .
شاید مردم اورا "افسرده" یا "به دنبال جلب توجه" بنامند ، اما او زیبایی خاص خودش را دارد !
عذر می خوام اگه بد نوشته باشم .
هرچند گمان نمیکنم دست خاکستر هیچگاه به اعماق زندگی رسیده باشد، بابت این واژگان شیرین و نوشتهی زیبا بسیار متشکرم
حتی اگر نرسد ، جرئت آن را دارد که به آن دست بیابد ، چیزی که شاید بیشتر مردمان آن را هم ندارند.
من هم از شما ممنون و متشکرم .
خاكستر انعكاس زيبايى از ارامش است
او مى تواند شما را حتى با سكوت خوشحال كند
شعله هايى كه از مهربانى او به چشم مى بينيد سوزان هستند
نميدانم كه ميداند يا نه،اما او در كنج قلبش ادمى زيباست كه معناى حقيقى زندگى را كشف كرده.
_اميدوارم قدر زيبايى هاتو بدونى،اميدوارم بتونى مكالمات شيرين پیدا كنى،اميدوارم هميشه از ته قلبت بخندى و احساسات مختلفو تجربه كنى:)
هرچند که آرامش، از دریچهی نگاه او بر خاکستر افتاده و مهر از کلمات دلنشین او تراوش کرده و خاکستر، تنها محل بازتاب زیبایی خود او بوده،
این خاکستر، خیلی بابت این لطف ممنونه
زیباااااا
مهربونن
عزیزیی
دوست شیم؟
بله حتما
فرند؟🤝
حتما!
اما آه ای دوست من،چطور میتوانم باور کنم همانی که با قلم در دستش به کلمات جان میبخشد خود خاکستری بی روح باشد؟آیا میخواهی بپذیرم او در واقعیت هم به خیال خود کسل کننده میباشد؟
جوابی دارم هرچند اگر در نظرتان نباشد،اما گمان میکنم خاکستر نام این جهان هم راهکاری برای رهایی از مردمان یافته و در پناه کلبهای از جنس نوشته هایش مینوازد آوای کلمات را.
متن زیبا و دلنوازی بود...
ازتون ممنونم که وقت گذاشتین و نوشتینش
شما لطف دارید.
نتونستم از کنار فردی با این خصوصیات بی تفاوت گذر کنم و خوشحالم اینکارو نکردم
روزی از روزهایم،زمانی که بودم تا باشم؛هالهی سپید رنگی را مشاهده کردم،نغمه موسیقی به دنبال آن هاله میرقصید و آزادانه پرواز میکرد.
احساسی که در تاریکی تاریخ زندگیام گم گشته بود، باری دگر به من هدیه داده شد.
در تلاش برای یافتن مبدا هالهای از جنس معنا و زندگانی به خاکستری رسیدم،خاکستری که خود را “حوصله سر بر” و “غیرقابل تحمل” معرفی کرد.
گویی از رقص نغمههای موسیقی گیج شده باشم در آن لحظه چیزی نتوانستم بگویم.
هاله و لغزش نرم موسیقی اما نه از سوی خاکستر، که انعکاسی از روح تابان خودش بود
چشمان پرنور او، هرگز نمیتوانست بیرنگی و تیرگی خاکستر را همانطور که بود، ببیند
شاید در مردم چشم او همگان رنگین میشدند ، فارغ از حقیقت خاکستریشان
با هر بار خواندنش لبخندی نو بر لبانم مینشست،اشتباه نمیکردم،واقعا هم قلمتان به کلمات زندگی میبخشد.
چقدر قشنگ مینویسی
واقعا قلمت گیراست و از خوندن بیوت لذت بردم😭
عجیب اشتراکات زیادی داریم، هرچند من هنرمند نیستم مثل شما
از لطفتون خیلی متشکرم
زیباترین بیویی بود که خوندم🌻
ممنونم✨