تنها رفیق گوجو و "قویترین" جادوگر جوجوتسو به مدت دو سال در کنار گوجو، کسی که از یک قهرمان ارمان گرا، به یک انتاگونیست افراط گرا تبدیل شد! امروز با تراژدی دنیای جوجوتسو کایسن، سوگورو گتو ، بیشتر آشنا میشیم.
۳ فوریه ۱۹۹۰ (۱۴ بهمن ۱۳۶۸) روزیه که سوگورو بدنیا اومد. اسم گتو (Geto) به گفته ی اکوتامی ، مانگاکای جوجوتسو کایسن، از یک منطقه تفریحی اسکی در ژاپن گرفته شد. گتو از یک پدر و مادر غیر جادوگر، که توانایی دیدن نفرین و کنترل تکنیک جوجوتسو رو نداشتن، در حومه ی شهر توکیو متولد شد. با اینحال، گتو یک پسر با یک تکنیک فوق العاده قدرتمند شد. به صورت پراکنده و ۵ قسمت در فصل ۲، به اضافه ی یک سینمایی در انیمه به گذشته ی گتو اختصاص داده شده. تمام چیزی که از او میدونیم، شامل حال دوران کوتاه جوونی گتو و رویارویی او با یوتا میشه. خالی از لطف نیست که قبل از رسیدن به تئوری های جذاب راجب این شخصیت، به گذشته ی او نگاه کوتاهی بندازیم. این اسلاید یاداوری محسوب میشه، پس اگه مایلید، میتونید برای خوندن تئوری ها تا اسلاید سوم رد کنید. گتو، یک جادوگر ارمان گرا و با استعداد با توانایی دستکاری روح نفرین شده بود که در کنار گوجو، جادوگران درجه ویژه دبیرستان جوجوتسو بودن. اونها ماموریت های خطرناک رو به راحتی از سر میگذروندن، و با قدرت های خارق العاده شون به قویترین جادوگران دبیرستان جوجوتسو تبدیل شده بودن. همین موضوع، گتو رو به یک دوست صمیمی و تقریبا بخش جداناپذیر دنیای گوجو تبدیل کرده بود. با این وجود، خوشی ها به زودی به پایان رسید و بعد از یک ماموریت پر دردسر، همه چیز تغییر کرد و راه گتو از گوجو و دنیای جادوگری تا آخر عمر جدا شد. قبل از هر چیزی، بهتره به ویژگی های اخلاقی و بارز گتو توجه کنیم. گتو ، جادوگری بود که برای داشتن قدرت هاش و استعداد هایی که داشت، فلسفه ساخته بود و این فلسفه، گتو رو موظف به محافظت از مردم عادی و غیر جادوگر میکرد. گتو به مراقبت از ضعفا به شدت اعتقاد داشت و گاهی بی توجهی گوجو نسبت به این موضوع رو بهش تذکر میداد. گتو معتقد بود که غیر جادوگر ها به هیچ وجه نباید از وجود نفرین ها با خبر بشن و برای آسایش اونها، تمام تلاش خودش رو میکرد. البته تا وقتی که تراژدی امانای اتفاق افتاد.
گتو و گوجو، ماموریت داشتن تا از یک دختر تا پدیدار شدن ماه کامل محافظت کنن. برای اینکار، اونها باید از این دختر در برابر تهدیدات موجود مراقبت میکردن. از اونجایی که روی بدست آوردن این دختر، "ریکو امانای"، جایزه تعیین شده بود، دو گروه برای بدست آوردن امانای دست به کار شدن. یک گروه مذهبی از غیر جادوگر ها به اسم مذهب ستاره، و یک گروه جادوگری به اسم Q. خیلی زود، هردو گروه توسط گوجو و گتو منحل شد و تقریبا ماموریت اونها به پایان رسید؛ اما مشکلی وجود داشت. مدت زمان جایزه ای که روی سر امانای شرط بسته شده بود، به پایان نرسیده بود . پس اونها دو روز دیگه هم برای محافظت از امانای صبر کردن. این دو روز اضافه، توسط "توجی فوشیگورو" ، یک جادوگر کش بدون هیچگونه تکنیک جوجوتسو تمدید شده بود تا گوجو و گتو رو به اندازه کافی خسته کنه. در روز آخر ماموریت، توجی با ترفندی وارد دبیرستان جوجوتسو شد و به گوجو و گتو حمله کرد. طی اون حمله، امانای به صورت غافلگیرانه و مقابل چشم گتو کش.ته شد؛ گتو به شدت زخمی شد و گوجو هم آسیب جسمانی شدیدی دید که تا مرز مرگ پیش رفت. با اینحال، گوجو در لحظات آخر، با بکار بردن تکنیک نفرینی معکوس، به زندگی برگشت و با تکنیک جدید "بنفش"، در مبارزه ی دوباره بین خودش و توجی، توجی رو شکست داد و کش.ت. بعد از این ماموریت و درمان شدن گتو توسط شوکو، یک رویارویی بین گوجو و گتو در معبد اعضای مذهب ستاره اتفاق افتاد. جایی که گوجو ، جسد امانای رو در آغوش گرفته بود. گتو، با دیدن صحنه ای که روبروش اتفاق میفتاد، به شدت شوکه شده بود. صحنه ی اول، دیدن چهره ی به شدت آسیب دیده ی گوجو بود و البته، از برگشت گوجو هم تعجب کرد، چون فکر میکرد گوجو قبلا توسط توجی کشته شده. صحنه دوم، گروه غیر جادوگر ها بود که بخاطر مرگ امانای، شادی میکردن. گوجو از گتو پرسید که آیا نیاز به کشتن این گروه هست یا نه؛ و گتو در جواب گفت که این گروه تهدیدی ندارن و دلیلی برای کشتن اونها وجود نداره. اما حالا گتو، در گفتن چنین چیزی تردید داشت. غیر جادوگر ها، هم به دوست صمیمی او ، آسیب شدیدی رسوندن؛ و هم برای کشته شدن یک دختر بیگناه شادی میکردن. این چیزی بود که در ذهن گتو نقش بست. او واقعا از چه کسانی مراقبت میکرد؟ بعد از اون اتفاق، گوجو هم به "قویترین" تبدیل شد و از گتو فاصله گرفت. گتو ماموریت هارو به تنهایی انجام میداد، اما برای جادوگری و محافظت از مردم مردد بود. بعدها مرگ دوستش هایبارا ، و یک حقیقت مهم، وضعیت را از قبل هم بدتر کرد. حقیقت این بود که نفرین ها، از مردم غیر جادوگر زاده میشدن، نه از جادوگرها. با دیدن آسیب دیدن دو کودک جادوگر توسط غیر جادوگر ها، در یکی از ماموریت ها، آخرین تلنگر برای گتو زده شد و گتو تمام افراد روستا رو به وسیله ی نفرین نابود کرد و به یک "کاربر نفرین" تبدیل شد.
تئوری اول : میمیکو و ناناکو، آینهی کودکی گتو پدر و مادر گتو، دو انسان عادی بودن. "نفرین" ها برای اونها تنها موجوداتی خیالی بودند. با اینحال، کودک اونها از بدو تولد، روح های نفرین رو میدید. طبق گفته ی گوجو، تکنیک های جادوگری از ۶ سالگی به بعد فعال میشن. بنابراین تنها کاری که حداقل تا اون دوره از گتو بر میومد، غرق شدن در افکار و گمانه های خودش بود. چرا این موجودات وجود داشتن؟ چرا فقط گتو اونهارو میدید؟ علاوه بر اون، گتو در یک جای دور افتاده در حومه ی شهر زندگی میکرد . جایی که قصه ها و خرافات روی مردم، سلطه ی کامل داشت. جایی که اگر گتو ، افکار و مشاهداتش رو ابراز میکرد، با حجم شدیدی از ترس و تهدید مواجه میشد. در بهترین شرایط، گتو یک "دروغگو" بود . تمام حرف های او ، برای مردم "دروغ" بود و احتمالا گتوهم "جن زده" شده بود. و بدتر از همه، گتو تنها جادوگری نبود که اینطور با او برخورد میشد. صدها جادوگر دیگه در حومه های شهر، به عاقبت مشابهی دچار بودند. رفتاری که روستایی ها با میمیکو و ناناکو داشتن، آینه ی رفتار های مردم با گتو در کودکی خودش بود. پایان این رفتار های آزار دهنده با جادوگر ها، خواسته ی قلبی گتو به حساب میومد.
تئوری دوم : گتو به معنای واقعی، غصه ی مردم و "میخورد". این یکی تا تبدیل شدن به فکت، فقط تایید مانگاکا رو کم داشت. هر تکنیک جوجوتسو، علاوه بر قدرت و خواصش، عوارض خاص خودش رو داره. برای اینوماکی، استفاده از گفتار نفرینی ، به حنجره ش آسیب می رسوند. برای گوجو، دیدن طولانی مدت با شش چشم، مغزش رو از خستگی می سوزونه. ( پوشیدن چشم بند و عینک آفتابی با فریم سیاه هم بخاطر همینه. ) این عوارض، برای جادوگری مثل گتو هم صدق میکنه. بر این اساس ... 1-طبق گفته ی گتو (بازی فانتوم پاراد)، تکنیک دستکاری نفرین، تضمین صد درصد رو برای تسلیم یک روح نفرینی نداره. جذب و تطهیر نفرین، روی خود جادوگر دستکاری کننده هم تاثیر میذاره. این عوارض روی جادوگر تاثیر منفی دارن. از اونجا که تکنیک گتو با"احساسات" سر و کار داشت، بعید نیست که احساسات منفی ذخیره شده، اضطراب و ترومای خودش رو تشدید کنه. در قضیه ی فروپاشی روانی گتو، مرگ های پی در پی و تجارب مخرب، تنهایی و نبود حمایت، وضع رو از قبل بدتر کرد. گوجو بعد از تبدیل شدن به "قویترین"، ماموریت هارو تنهایی به عهده میگرفت. بدین ترتیب، بین گتو و دوست صمیمی ش فاصله افتاد . بعد، او هم به همون اندازه گوجو سرش شلوغ شد. مشغله ی زیادتر، یک معنی مهم در پی خود داشت : بلعیدن هرچه بیشتر نفرین ها. نفرین هایی که مزه ی افتضاحی داشتن. نفرین هایی که میل و خواسته ی غریزی به کش.تار، ج.نگ و خو.نریزی دارن. نفرین هایی که انباشت بدبختی، غم ها و ترس های خود مردم بودن. بلعیدن هر نفرین، یعنی یک احساس منفی اضافه تر. 2- گتو از لحاظ شخصیتی حساس تر هم بود. روحیه ی او در مقطعی که هنوز جادوگر جوجوتسو بود، با نفرین هایی که می بلعید تضاد کامل داشت. این نبرد و رقابت بین نفرین ها و فطرت گتو، کشمکش درونی او رو افزایش داد. در نهایت، بعد از همه ی اون حوادث، وقت فکر کردن و استدلال هم از او گرفته شد. منتهی، گتو از اون آدمهایی بود که باید "حتما" کاری میکرد. این احساس مسئولیت و دلسوزی بیش از حد، بالاخره رشته ی طاقتش رو پاره کرد. در بعدها، در رخداد رژه ی صد نفرین ، چندین نفر از جادوگرها بخاطر گتو، به قتل رسیدن. با اینکار، گتو، مرزهایی که خودش برقرار کرده بود رو هم شکست. خصوصیات نفرین ها، از جمله غریزه برای ق.تل و کش.تار مردم، بخصوص جادوگر ها، بی شک به درون گتو نفوذ کرده بود.
تئوری سوم : فروپاشی روانی میتوان گفت گتو، قبل از تبدیل به یک ماشین کشتار، برای مدت کوتاه، تقریبا تمام نشانه های یک اختلال روانی معروف به اسم PTSD (اضطراب پس از سانحه) را با خود داشت. او به کلی هدف و انگیزه ی خودرا زیر سوال برد. از یک طرف، به گمانش، زندگی او برای کسانی که به طور غیر مستقیم مسبب مرگ دوستانش بودند، به هدر رفته بود. و از طرفی دیگر، وجدانش هنوز اورا به محافظت از غیر جادوگران تشویق میکرد. به عبارتی، نشانه های عدم تمرکز در او بیداد میکرد. او حتی به حرف های یوکی درباره ی کارکرد نفرین ها هم به طور کامل گوش نداد و برداشت معکوسی از آن کرد. انگیزه ش به شدت از دست رفته بود. فکر و خیالبافی های بیش از حد منفی، باعث کاهش وزن مفرط در او شده بود. و همان صداهای آزار دهنده، تشویق و شادی؛ شادی جمعی از مردم برای کشته شدن یک فرد بیگناه. فلش بک های مداومی که از لحظه ی سانحه داشت، قابل چشم پوشی نیست. صحنه ها، مثل فیلم بی پایان در مقابل چشمانش تکرار میشدند. به طوری که هرجا میرفت و هر چیزی که می شنید، شبیه اون صدا بود. در سکانسی که گتو، صحبت کوتاهی با یوکی تسومیکی داشت، و همچنین در سکانسی که به حمام رفته بود، صدای برخورد قطرات آب با زمین، صدای تشویق رو تداعی میکرد. همه ی این فشار ها ، باعث تخلیه ی ناگهانی و فروپاشی او در جریان روستا شد. اتفاقی که بیشتر شبیه به یک شوک روانی برای او بود.
تئوری چهارم : آب از سر گذشته بود یکی از تئوری های جالبی که خوندم، مربوط به یکی از آرت های گگه اکوتامی از گتو، اوایل پیوستنش به دبیرستان جوجوتسو بود. ظاهرا در این ارت، گتو درحال اسکان در یکی از خوابگاه هاست؛ با یک موبایل در دستش که با آن به مادر و پدر خود زنگ میزند. بر اساس این هنر از اکوتامی، تئوری میگه که گتو، رابطه ی سالمی با پدر و مادرش داشته. و البته این تئوری به اینجا ختم نمیشه. بعد از ماموریت روستا و قضیه ی کش.ته شدن مردم محلی، گتو به خونه ی اصلی خودشون در حومه ی شهر رفته. و در نهایت بعد از خارج شدن، چیزی جز رد خ.ون روی دیوارها، بجا نمونده. اینکه گتو برای کش.تن پدر و مادر غیر جادوگر خودش به خونه رفته باشه؛ از نگاه تئوری، غیر معقول بنظر میاد. اتفاقی که در روستا افتاد، تخلیه ی فشار فروخورده ای بود که گتو طی یک سال، با خودش حمل میکرد. برای برگشتن به دبیرستان، خیلی دیر شده بود. پس مجبور بود که به خونه ش برگرده. مسلما پدر و مادر گتو، بعد از عمل وحشتناک او، بهش حق نمیدن. در نتیجه صحبت با پدر و مادرش که به جدل ختم شد ، آنچه که نباید اتفاق میفتاد، اتفاق میفته. همونطور که گفتم، درصد صحت این تئوری، کاملا مشخص نیست. پس بگذارید به ی فکت جالب هم اشاره کنیم. جالبه بدونید گتو ، قبل از شوکو و گوجو به دبیرستان ملحق شد. درواقع گتو توسط یکی از معلمان/جادوگران جوجوتسو کشف شد و بعد به دبیرستان انتقال پیدا کرد.
تئوری پنجم : بهار آبی ما (نام تیتراژ آغازین فصل ۲ انیمه جوجوتسو کایسن) یکی از پرطرفدارترین بحث ها بین دنبال کنندگان این انیمه ، معنای پشت رمز آخرین صحبت های گوجو به گتو هست. بیاید در ابتدا بخشی از آهنگ تیتراژ شروع انیمه در فصل دوم رو باهم مرور کنیم : "من نفرینی برایت دارم، نفرینی که در گلویم گیر کرده است؛ صدایی که شنیده نمیشود میگوید: ما دوباره همدیگر را خواهیم دید، اینطور نیست؟". صدایی که شنیده نمیشه. بطور ویژه ای، این بخش مارو به یاد آخرین لحظات، بین گتو و گوجو میندازه. جایی که گوجو، آخرین صحبت خودش رو با گتو در میون میگذاره؛ اما این صدا از انیمه حذف شده؛ و شنونده، قادر به شنیدن انها نیست. به گفته ی اکوتامی، مانگاکای جوجوتسو در یک مصاحبه، این جمله یکبار در انیمه تکرار شده. بعدا به طور دقیقتر، صدا پیشگان انیمه جوجوتسو ادعا کردند که قرار بود دیالوگی برای این سکانس نوشته بشه، دیالوگی که در سه کلمه خلاصه میشد. در تیتراژ آغازین فصل دوم انیمه ، متن آهنگ ، این جمله رو فاش میکنه. "دوباره هم را خواهیم دید، مگرنه؟" برگردان ژاپنی و اصلی این جمله دقیقا شامل سه کلمه هست : "も また の"? ممکن است این همان جمله ی خاموشی باشد که برای همیشه، مثل یک راز بین دو دوست باقی خواهد ماند.
نظرات بازدیدکنندگان (0)