درود ، امیدوارم حالتون عالی باشه . امروز چندین خط راجب هدف های زندگی کردن نوشتم . امیدوارم خوشتون بیاد .
در همان ابتدا ، انسان سوال های زیادی در ذهن خود میپروراند. یکی از آنها دلیل ادامه دادن است . چرا باید ادامه دهیم؟ و برای چه ؟ دستگیره پنجره را به سمت پایین می کشم ، پنجره را کامل باز میکنم و به سمت توری تکیه میدهم. نفس عمیقی می کشم . به این می اندیشم که چرا مانند شن سست و بی پایه شده ام ؟ چرا در این کالبد زندانی شده ام ؟ و چرا نمیتوانم ذره ای مانند قبل این کالبد شگفت انگیز را به حرکت درآورم ؟ آیا این پایان من است ؟ و شروعی تازه بعد از این پایان انتظار مرا میکشد؟ آیا میتوانم مانند قهرمان داستان هایم به پرواز دربیایم ، و با توجه به تمام سختی ها و محدودیت ها از این دروازه های سست و بی پایه عبور کنم ؟ چگونه میتوانم برگردم ؟ نه به عنوان طعمه بلکه به عنوان شکارچی . شاید اگر هدفی داشته باشم ، اگر انگیزه ای باشد ، هر روز برایم با ارزش تر میشود و برای هر ثانیه میدوم و تلاش میکنم ، برای زندگی ، نه برای بقا .
بی توجه ، با سرعت از میان تمام قسمت های مرده ام ، میگذرم . شاید تمام وجودم از بین رفته باشد اما پرتوی نوری در اعماق این زندان احساس میکنم . نباید دست روی دست بگذارم تا پرتوی امید ام از بین برود . باید با تمام وجود بلند شوم . به اندازه کافی زجر کشیده ایم ، به اندازه کافی تو سری خورده ایم ، به اندازه کافی احساس حقارت ، بدبختی ، افسردگی ، ناکافی بودن و بی ارزش بودن داشته ایم . حال وقت آن بود که برخیزیم و هویت خود را بسازیم و تاریخ را از نوع بسازیم . اسم خود را بر روی دفاتر تاریخ و اسناد تاریخی ثبت بنماییم و کمکی به بشریت کرده باشیم . و کار دیگری هم وجود دارد که به همین اندازه ارزشمند است ، آن کار : زنده ماندن است . اما حال به اندازه کافی استراحت کرده بودم ، به اندازه کافی به بهانه آسیب و فشار های روحی و جسمانی ، استراحت کرده بودم . وقت آن بود که برخیزم و نشان دهم چه کاری از دستم بر می آید.
زنده بمان و زندگی کن برای : لذت خوردن غذا و نوشیدن چای و آب ، برای لذت نگاه کردن به ستارگان درخشان اسمان و ابر های پف پفی اسمان بی کران ، برای دیدن طلوع صبحگاهی، برای خواندن شعر های فارسی ، برای یادگیری ، برای لذت هنگام به رخت خواب رفتن بعد از یک روز طولانی، برای لذت خواندن کتاب ها و برای بو کردن کتاب های نو و تازه ، برای لذت برد و باخت در زندگانی ، برای احساس بعد از امتحانات ترم دوم ، برای احساس پیروزی ، برای لذت صحبت با دوستان ، برای لذت یک لحظه دعوا با خواهر/ برادر بر سر خوراکی ، برای دیدن اولین برف زمستان ، برای لذت های کوتاه و کوچک و اندک ، برای لذت پرتاب گوله های برفی ، برای حس تمیزی بعد از حمام ، برای شبی که فکر میکردی صبح نمیشود، برای حس گرفتن عیدی ، برای دویدن در باران ، برای بوی نم باران صبحگاهی ، برای لذت باهم بودن در زنگ تفریح های مدرسه ، برای حس تغییر ، برای ناز کردن آن گربه ناز سر کوچه ، برای لذت هنگام گوش دادن به آهنگ ، برای گریه و شادی بعد از تمام کردن یک سریال ، برای بو غذا تازه ای که در خانه پخش میشود ، برای اینکه هیچ ستاره ای جایگزین نمیشود و ما همه جزو ستارگان هستیم .
امروز را بمان و نفس بکش و زندگی کن ، تمام این دنیایی که از چشمانت قابل مشاهده است برای تو است و هر جور که شده از این زندگی لذت ببر و تجربه کن . نقاشی بکش ، غذا بخور و کمی آب بنوش و ورزش کن و درس بخوان و سعی کن در خودت لذت یادگیری را پرورش بدهی ، کمی کتاب بخوان و کمی فیلم ببین و کمی اهنگ گوش بده و با آرامش زندگی کن. این زندگی یک زمین مسابقه یا امتحان نیست و اگر هم باشد کسانی که این امتحان را پاس نمیشوند، کسانی هستند که سعی دارند از روی زندگی دیگران کپی کنند . با تمام سختی ها ، با تمام خوشی ها و بدبختی ها ، زمان میگذرد و هر آغازی پایانی خواهد داشت و در انتهای هر پایانی آغاز مسیری جدید .