چون اینترنت ها ملی شدن یه سری از عکس های قدیمم که از پینترست دانلود کرده بودم رو میزارم شاید به درد تون بخوره✨
آخر اي دوست نخواهي پرسيد که دل از دوري رويت چه کشيد
من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام
بی تو، مهتابشبی، باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
آب، آیینۀ عشق گذران است، تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است، باش فردا، كه دلت با دگران است!
تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم!
می روی چون بوی گل از برم رفتنت کی می شود باورم؟
اي همه مردم ، در اين جهان به چه کاريد ؟ عمر گرانمايه را چگونه گذاريد ؟
هرچه به عالم بود اگر بهکف آريد هيچ نداريد اگر که عشق نداريد
«دوستم داری؟» را از من بسیار بپرس «دوستت دارم» را با من بسیار بگو
سیه چشمی، به کار عشق استاد، به من درس محبت یاد می داد! مرا از یاد برد آخر ولی من، بجز او عالمی را بردم از یاد!
من بر آنم كه درين دنيا _خوب بودن _به خدا سهل ترين كارست
اين همه اندوه در وجودم و من لال اين همه غوغاست در کنارم و من دور
همه ذرات جان پیوسته با دوست همه اندیشه ام اندیشه اوست نمی بینم به غیر از دوست اینجا خدایا این منم یا اوست اینجا ؟
بیا، به حال بشر، های های گریه كنیم كه با برادر خود هم نمیتواند زیست
ای خشم به جانتاخته، توفان شرر شو اى بغض گلانداخته، فرياد خطر شو
ديوارِ مصيبت كدهى حوصله بشكن شرم آيدم از اين همه صبر تو، ظفر شو
من اینجا ریشه در خاکم من اینجا عاشق این خاک، اگر آلوده یا پاکم من اینجا تا نفس باقی است میمانم
سر بر کشیدم از دل این دود، شعلهوار تا این شب از برابر چشم ترم گذشت
شوق رهاییام درِ زندانِ غم شکست بوی خوش سپیده دم از سنگرم گذشت
آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن، من، با صبوری، بر جگر دندان فشردم!
تاریکی بیدانشی بیداد میکرد! ایمان به انسان، شبچراغ راه من بود! شمشیر دست اهرمن بود! تنها سلاح من درین میدان، سخن بود!
خدایا وحشت تنهاییام کشت کسی با قصۀ من آشنا نیست در این عالم ندارم همزبانی به صد اندوه مینالم، روا نیست
نظرات بازدیدکنندگان (0)